‏نمایش پست‌ها با برچسب اعترافات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اعترافات. نمایش همه پست‌ها

وبلاگ جدیدم( محشره

رفقای مهربوون وحقیقت جو دارم کوچ میکنم به این ادرس صفحه اصلی
http://vahhabi.mihanblog.com/
حقیقت وهابیت



همه همه تو این ادرس بروز و در خدمت شما

جنایات کاریکاتور وهابیت در کشورهای مختلف اخبار مواد مخدر شیعه وهابی ریگی رشد وهابیت در ایران وهابیت جم جهانی دانلود تصاویر شیعیان پاکستان تیرباران شیعیان محدودیت شیعیان شیهات وهابیت در مورد حضرت زهرا سرگرمی کشتار شیعیان پاکستان خنده



منتظرتونم یا حق

خاطره ای ازآقاى جهرى (از مسئولين سابق وهابيت در سنگاپور)ا

لاجرم سفر به پايان رسيد وروح و روان من از آب زلال اهل بيت و فرزند خلف آنان پاك و منزه و معطر گشته بود اما دل كندن از چنين فضايى برايم دشوار بود ولى بالاخره سوار بر هواپيما شديم و به سوى كشور خود رهسپار گشتيم تا آن زمان شيعه‏ اى در ديار ما نبود و يا اگر بود من از آن بي اطلاع بودم پس از رسيدن به سنگاپور تغيير افكار و مذهب خود را از همراهان، آشنايان، خانواده‏ ام كتمان نمودم و سعى در مستحكم كردن اين عقيده داشتم. در زمان خواندن نمازهايم مادرم مرا كنترل كرده و از من سوال مي كرد كه نماز را چرا در پنج وقت نمي خوانى كه با كتمان اين موضوع و تقيه كردن اين موضوع را گذراندم لذا با شيعيان كشورهاي اندونزى و مالزى ارتباط پيدا كردم و خود را مجهز به علم و معرفت نمودم تا بتوانم اين مذهب حقه جعفرى را اشاعه و ترويج دهم، ابتدا از خانواده خود شروع كردم و همسرم را دعوت به اين امر نمودم كه او نيز به لطف خداوند متعال شيعه شد و بيشترين كمك را در ترويج ‏برنامه ‏هايم به من كرده است. سپس با همكارى همسرم باجناقهاى خود را به اين صراط مستقيم دعوت نموديم كه آنهم موثر افتاد و بحمدالله همگى آنها شيعه شدند و در اين راستا با يكديگر جلسات هفتگى داشتيم كه دولت ‏سنگاپور اقدام به كنترل و جاسوسى جلسات ما را نمود ولى پس از اينكه متوجه شد كه ما در اين جلسات خطرى نداريم و فقط صحبت مذهبى مي كنيم ديگر با جمع ما كارى نداشتند ولى هنوز كنترل خود را بر ما دارند. و از آنجايى كه خداوند اگر بخواهد هدايت مي كند لطف و رحمتش شامل حال ما شد و ما توانستيم در اين مدت شعاع تبليغ خود را به تمام شهر و كشور توسعه داده و مروج مذهب شيعه بشويم كه تا بحال بالغ بر 1100 نفر از افراد اين كشور به مذهب شيعه گرويده ‏اند و از خداوند متعال خواستاريم كه اين توفيق را بر ما روز افزون نمايد. البته لازم به ذكر است كه در طى اين مدت مشقتها و سختي هايى را نيز متحمل شده‏ ايم كه شيرينى پيشرفت كار آن تلخي ها را از كام ما مي زدايد

نقل از وبلاگ شیعه شدگان
ارسال شده در تاریخ1388/8/24

نظر استاد ادريس الحسينى:بى شك حسين مرا شيعه گردانيد.

استاد ادريس الحسينى، در كتاب خود «لقد شيعنى الحسين (بى شك حسين مرا شيعه گردانيد)» مى‏گويد: يك روز، يكى از نزديكانم از من پرسيد: چه باعث شد كه تشيع را انتخاب كنى؟ گفتم: آن كس، جدم حسين‏عليه‏السلام بود و ضايعه ناگوار شهادتش در روز عاشورا. گفت: چگونه؟ گفتم: هر گاه به ياد صحنه‏هاى دردناك آن روز مى‏افتم، نمى‏توانم آن اعمال فجيع را نتيجه انديشه‏هاى سالم و هدايت يافته بدانم و خون‏هاى پاك اهل‏بيت‏عليه‏السلام را كه بر ريگ‏هاى بيابان كربلا روان گرديد، همچون جريان آب‏هاى معمولى بپندارم. آن خون، خون بهترين و شريف‏ترين كسى بود كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله بارها درباره‏اش به مردم سفارش كرده بود...و چنين كسى نمى‏توانست بر باطل باشد و كشندگان او بر حق؛ زيرا قاتلان امام حسين‏عليه‏السلام خود مى‏دانستند كه او بر اميرشان يزيد به مراتب فضيلت دارد و بزرگ دنياى عرب و اسلام است؛ اما چون به مال و ارزش دنيا كه يزيد وعده‏شان داده بود، طمع كرده بودند، به كشتن فرزندزاده پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله تن در دادند.آرى، حسين‏عليه‏السلام مرا شيعه گردانيد؛ آن گاه كه ياد كرد عظيم او را در سوگوارى‏ها و مراسم عزا و ماتم مشاهده كردم و به حقيقت حال او و معاندانش در حادثه كربلا، آگاه گرديدم. شيعه شدم با خون‏هاى تازه شهيدان كربلا كه بر ريگ‏هاى بيابان طف جارى بود و با ضجه بچه‏ها و شيون زنان. كربلا ورودگاه من به تاريخ است و به حقيقت و به اسلام. حال چگونه مى‏توانم همچون عارفى رقيق‏القلب و شاعرى نازك خيال، مجذوب آن نگردم و بدان گرايش نيابم! یا اباصالح ادرکنیشما چطور شيعه شديد؟ گفت: اسم من ياقوت و شغلم روغن فروشى در كنار پل شهر حلّه بود. چند سال قبل براى خريد روغن از روستاهاى اطراف شهر همراه جمعى از شهر خارج شدم و پس از خريد به طرف شهر به راه افتاديم. در بين راه در يكى از مناطق كه استراحت كرده بوديم، من به خواب رفتم و وقتى بيدار شدم، ديدم دوستانم همگى رفته‏اند و من تنها در بيابان مانده‏ام. اتفاقاً راه ما با شهر حلّه راه بى آب و علفى بود كه حيوانات درنده‏ى زيادى هم داشت و آبادى هم در آن نزديكى نبود. به هر حال به راه افتادم اما راه را گم كردم و در بيابان سرگردان شدم. كم كم از درندگان وحشى و نيز از تشنگى كه ممكن بود مرا از پاى درآورند به شدت به وحشت افتادم. به اولياى خدا كه در آن روز به آنها معتقد بودم مثل ابابكر و عمر و عثمان و معاويه متوسل شدم و از آنها كمك خواستم ولى خبرى نشد. در همين بين يادم آمد كه مادرم به من مى‏گفت: ما امام زمانى داريم كه زنده است و هر وقت كار بر ما مشكل مى‏شود يا راه را گم مى‏كنيم او به فرياد ما مى‏رسد و كنيه‏اش اباصالح است. من با خداى تعالى عهد بستم كه اگر آن حضرت مرا از اين گمراهى نجات دهد به مذهب مادرم كه تشيع است مشرف مى‏شوم. بالاخره از آن حضرت كمك خواستم و فرياد مى‏زدم: يا اباصالح ادركنى! ناگهان ديدم يك نفر كه عمامه‏ى سبزى به سر دارد، كنار من راه مى‏رود و راه را به من نشان مى‏دهد و مى‏گويد: به دين مادرت مشرف شو. همچنين فرمود: الان به منطقه‏اى مى‏رسى كه اهل آن همه شيعه هستند. چند قدمى كه رفتم به همان منطقه رسيدم كه آن حضرت فرموده بود. در حالى كه مسافت تا آنجا به قدرى زياد بود كه دوستانم روز بعد به آنجا رسيدند. وقتى به شهر حلّه رسيديم من به نزد دانشمند بزرگ سيدمهدى قزوينى رفتم و ماجراى خود را براى او نقل كردم و شيعه شدم.
نقل از وبلاگ شیعه شدگان

ارسال شده در تاریخ 1388/8/24

بيانيه هيئت علماى بزرگ سعودى در انزجار از کارهای خود

ترجمه بيانيه هيئت علماى بزرگ سعودى

الحمد لله، و الصلاة و السلام على رسول الله، و على آله و صحبه و من اهتدى بهداه، اما بعد:
هيئت «كبار العلماء» در جلسه چهل و نهم كه در طائف از تاريخ 2/4/1419 هجرى قمرى تشكيل شد، حوادثى را كه در كشورهاى اسلامى و غير آن، از تكفير و انفجارها و امور ناشى از آن، از خونريزى ها و نابود كردن مؤسّسات مختلف اتفاق افتاده، مورد بررسى قرار داد، و نظر به اهميّت اين موضوع و پى آمدهاى آن، اعمّ از كشتن بى گناهان و اتلاف اموال، و ايجاد رعب و وحشت در مردم، و ايجاد ناامنى و تزلزل و بى ثباتى در جامعه، مجلس تصميم گرفت حكم اين موضوع را طىّ بيانيه اى به عنوان خيرخواهى الهى بندگان خدا و اداى تكليف، و رفع هرگونه اشتباه از كسانى كه گرفتار اشتباه در مفاهيم اسلامى شده اند، روشن سازد. به همين دليل نكات زير را يادآور مى شود و از خداوند توفيق مى طلبد:
1ـ تكفير (كسى را كافر دانستن) يك حكم شرعى است كه بايد معيارش از سوى خدا و رسول او تعيين گردد، همان گونه كه حلال و حرام و واجب بايد از سوى خدا باشد، همچنين تكفير، و گفتار و رفتارى كه (در كتاب و سنّت) گاه كفر بر آن اطلاق شده به معنى «كفر اكبر» كه سبب خروج از دين اسلام مى شود، نيست.
بنابراين ـ چون بايد حكم به كفر از سوى خدا و رسولش باشد ـ جايز نيست كسى را تكفير كنيم مگر اين كه دليل روشنى از كتاب و سنّت بر كفر او گواهى دهد، و گمان و احتمال هرگز كافى نيست، زيرا احكام سنگينى بر اين حكم بار مى شود. هنگامى كه ما، در مورد حدود معتقديم طبق قاعده « الحدود تدرء بالشبهات » بايد بدون قطع و يقين اقدام نكنيم، مسلّماً مسأله «تكفير» به خاطر آثار مهمّى كه دارد از حدود مهم تر است و لذا پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) همگان را از تكفير كسى كه واقعاً كافر نيست، بر حذر داشت و فرمود: هر كس به برادر مسلمانش بگويد: اى كافر! اگر راست بگويد، طرف مقابل گرفتار عذاب الهى مى شود و اگر دروغ بگويد به خودش باز مى گردد.
گاه در كتاب و سنّت تعبيرى ديده مى شود كه فلان سخن يا عمل يا اعتقاد موجب كفر است، در حالى كه موانعى وجود دارد كه جلو اين حكم را مى گيرد، و اين مانند احكام ديگرى است كه بدون اجتماع اسباب و شرايط و نفى موانع حاصل نمى گردد، مثلا ارث يكى از احكام الهى است كه به سبب خويشاوندى صورت مى گيرد ولى گاه موانعى وجود دارد كه جلو اين حكم را مى گيرد، مانند اختلاف در دين. همچنين گاه كسى را اجبار بر اداى كلمات كفرآميز مى كنند در حالى كه سبب كفر او نمى شود (چون مجبور شده است) و نيز گاهى انسان سخن كفرآميزى بر اثر شدّت خوشحالى يا غضب و مانند آن مى گويد (در حالى كه از حالت طبيعى خارج شده) و اين موجب كفر او نمى شود چون قصدى ندارد، شبيه داستان معروفى كه كسى از شدّت خوشحالى مى گفت «خداوندا تو بنده منى و من پروردگار توأم!».
آثار مهم و خطرناكى بر شتاب در تكفير مترتّب مى شود از جمله مباح شمردن خون و مال آن شخص، و جلوگيرى از ارث او و جدايى از همسرش و غير اينها كه از آثار ارتداد است، بنابراين چگونه جايز است مسلمان به كمترين شبهه اى چنين نسبتى به كسى بدهد (و اين همه مسئوليّت را بپذيرد؟).
حاصل اين كه : شتاب در تكفير خطرات عظيمى دارد زيرا خداوند متعال مى فرمايد :
(قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالاِْثْمَ وَالْبَغْىَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ). (4)
(طبق اين آيه هرگونه كار زشت و ظلم و شرك و نسبت ناروا و سخن بى دليل نسبت به خداوند حرام شمرده است).
2ـ آنچه از اين عقيده باطل (نسبت شرك به مسلمين) حاصل شده، يعنى خون ها را مباح شمردن و عِرْض و آبروى مردم را بردن و اموال آنها را غارت كردن و منفجر ساختن خانه ها و وسايل نقليّه و مراكز ادارى و تجارى، اين اعمال و مانند آن به اجماع همه مسلمين حرام و گناه است، زيرا سبب هتك حرمت نفوس و اموال است و امنيّت و آرامش زندگى مردمى را كه در خانه ها و مراكز كار صبح و شام رفت و آمد دارند از بين مى برد، و مصالح عمومى جامعه را كه بدون آن نمى توانند زندگى كنند بر باد مى دهد.
اين در حالى است كه اسلام اموال و اعراض و نفوس مسلمين را محترم شمرده و به هيچ كس اجازه تجاوز به حريم آنها نمى دهد، و از آخرين امورى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در خطبه حجّة الوداع به همه مسلمانان ابلاغ كرد اين بود كه فرمود: خون ها و اموال و اعراض شما بر يكديگر محترم است مانند احترام امروز (روز عيد قربان) و احترام اين ماه (حرام) و احترام اين سرزمين مقدّس (مكّه) ; سپس (براى تأكيد) فرمود: خداوندا گواه باش (من آنچه را بايد بگويم) گفتم! اين حديث مورد اتّفاق همه محدّثان است.
و نيز فرمود: تمام هستى مسلمان بر مسلمان حرام است، خونش، مالش و ناموس و عرضش و نيز فرمود : از ظلم بپرهيزيد كه ظلم در قيامت ظلمات است.
و نيز خداوند سبحان كسى را كه خون بى گناهى را بريزد به اشدّ مجازات تهديد كرده و فرمود: «هر كس فرد با ايمانى را عمداً به قتل برساند، مجازاتش دوزخ است و براى هميشه در آن خواهد ماند و خداوند او را مورد غضب و لعن خود قرار خواهد داد و مجازات عظيمى براى او قرار داده است». (5)
و نيز درباره قتل سهوى كافرى كه در امان مسلمين زندگى مى كند، فرموده «بايد ديه و كفاره بدهيد». (6)
با اين حال قتل عمد او چه حكمى خواهد داشت. به يقين جرم او عظيم تر و گناه آن سنگين تر خواهد بود.
در حديث صحيح از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آمده است كسى كه غير مسلمانى را كه با مسلمين پيمان دارد به قتل برساند، هرگز بوى بهشت را نخواهد شنيد!
3ـ اين مجلس با توجّه به حكمى كه در بالا نسبت به تكفير مردم بدون دليل از كتاب و سنّت صادر كرده و اهمّيت آن را به سبب آثار شوم و گناهانى كه بر آن مترتّب مى شود، بيان داشته به تمام مردم جهان اعلام مى كند كه اسلام از اين گونه عقيده هاى باطل بيزار است و آنچه در بعضى از كشورها از ريختن خون بى گناهان و منفجر ساختن مساكن و مركب ها و مراكز عمومى و خصوصى و تخريب كارگاه ها و مانند آن صورت مى گيرد، عملى جنايت كارانه مى داند كه اسلام از آن بيزار است. همچنين هر مسلمانى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد از اين اعمال بيزار مى باشد، و اين كارها تنها كار كسانى است كه داراى افكار منحرف و گمراهند و گناه و جرم آن به گردن آنهاست و هرگز نبايد به حساب اسلام و مسلمانانى كه به هدايت اسلام هدايت شده اند و متمسّك به كتاب و سنّت و پيرو قرآن مجيدند، گذارد. اين كارها فساد و جنايت بزرگى است كه شريعت اسلام و فطرت پاك انسانى آنها را نمى پذيرد.
لذا روايات اسلامى به طور قاطعانه آن را تحريم كرده، و از همنشينى با اين گونه افراد بازداشته است...»
سپس اين بيانيّه با آيات و رواياتى كه نشان مى دهد اسلام دين محبّت و دوستى و تعاون در نيكى و تقوى و گفتگوى منطقى و حكيمانه و پرهيز از هرگونه خشونت و پرخاشگرى است، پايان داده شده است. (7)
____________________________________________________________
تحليل كوتاهى در مورد اين بيانيّه
اين بيانيّه كه به امضاى برترين مقام مذهبى وهّابيّت عربستان در عصر خودش يعنى «عبدالعزيز بن عبدالله بن باز» و 20 نفر از علماى طراز اول آنان رسيده و كمى قبل از فوت آن عالم معروف مذهبى وهابى تهيّه شده، حاوى نكات مهمى است كه به بعضى از آن ذيلا اشاره مى شود:
1ـ گرچه سزاوار بود اين بيانيه پيش از آن همه خونريزى و هتك نفوس و اموال و اعراض منتشر مى شد، و بى شباهت به نوشداروى بعد از مرگ سهراب نيست، ولى با توجّه به اين كه ضرر را از هر جا جلوگيرى كنند سود و منفعت است، جاى تقدير و تشكّر فراوان دارد كه در برابر گروه تندروان كه مدّعى پيروى از دستورات شارع هستند، اتمام حجّت بسيار قوى و گويا شده است و روشن ساخته اند آنها كه پيرو اين بيانيه نيستند، پيروان هوى و هوس هاى خويشتن مى باشند نه دستورات اسلامى و در يك كلمه اسلام از اين كارها بيزار است.
2ـ اين بيانيّه عملا راه را براى نقد افكار و عقايد شيخ محمّد بن عبدالوهّاب گشوده كه حتّى وهّابيان مى توانند با حفظ احترام او، افكارش را نقد كنند و به جمع بندى معتدل ترى در آيين وهّابيّت برسند كه بتوانند با ساير مسلمين جهان تعامل خوبى داشته باشند.
3ـ اين بيانيّه كه با تعبيراتى حساب شده همراه است به تندروان وهّابى اعلام مى كند كه دوران تكفير مسلمين گذشته است، و نبايد و نمى توان هر كس را كه موافق افكار آنها نيست، متّهم به كفر كرد و جان و مال و عرض او را بر باد داد، و اين كار ممكن است سبب كفر عامل آن گردد.
4ـ اين بيانيّه خدمت خوبى به جهان اسلام مى كند و چهره كريه خشونت بارى را كه اين گروه، از اسلام، در برابر جهانيان ترسيم كرده اند تا حدّ زيادى اصلاح مى كند و نشان مى دهد مسلمانان واقعى از اين كارها بيزارند، گرچه برچيدن آثار منفى آن اعمال خشونت بار كه ساليان دراز انجام شده به اين آسانى ممكن نيست، به خصوص اين كه بهانه خوبى به دست ارباب كليسا و صهيونيست ها داده، كه آن را چهره واقعى اسلام معرّفى كنند و جهانيان را از آن بترسانند، پناه بر خدا از زيان هاى جاهلان، اميدواريم خداوند همه را به راه راست هدايت فرمايد و از دام شيطان برهاند.

____________________________________________________________
منابع و مآخذ:
1. أعراف، آيه 33 .
2. نساء، آيه 93 .
3. نساء، آيه 92 .
4. اعراف، آيه 33 .
5. نساء، آيه 93 .
6. برگرفته از آيه 92 سوره نساء .
7. اين بيانيّه در بسيارى از جرايد و مطبوعات عربستان سعودى انتشار يافت و ما آن را از كتاب معجم طبقات المتكلمين، جلد 4، صفحه 100 نقل كرديم.
تیم ضد وهابیت عروة الوثقی
ارسال شده در تاریخ 18/8/88فقط به خاطر خود وهابیا

آيا از علماي شيعه كسي بوده است كه سني شده باشد؟

بعد از بيان مطالب زير، پاسخ اين پرسش روش مي گردد.
1. همه مي دانيم كه شيعه داراي فرقه هاي و شاخه هايي متعددي است كه شامل اماميه اثني عشريه، زيديه، اسماعيليه و شيعيان علوي تركيه مي شود. براي همين مناسب است ابتدا تعريفي از معناي شيعه داشته باشيم: شيعه در لغت برد و معنا اطلاق مي شود، يكي توافق و هماهنگي دو يا چند نفر بر مطلبي، و ديگري، پيروي كردن فردي يا گروهي، از فرد يا گروهي ديگر و در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته مي شود كه بر خلافت و امامت بلافصل علي ـ عليه السّلام ـ معتقدند، و بر اين عقيده اند كه امام و جانشين پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - از طريق نصّ شرعي تعيين شده و امامت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و ديگر امامان شيعه نيز از طريق نص شرعي ثابت شده است.[1]
با اين تعريف مشخص شد مراد از شيعه در پرسش، شيعه اثنا عشريه و شيعه واقعي از نظر اعتقادي است.
2. اصطلاح اهل سنّت، در مقابل اصطلاح شيعه، يعني اعتقاد به اين كه درباره ي امامت و خلافت نصّي از كتاب و سنّت وارد نشده و تعيين خليفه ي پيامبر و پيشواي مسلمانان پس از رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - به انتخاب مسلمانان واگذار شده است. اين معنا بر همه ي فرق اسلامي غير از شيعه منطبق است.[2]
اهل سنت داراي چهار مذهب فقهي هستند:
1. حنفي. 2. شافعي. 3. مالكي. 4. حنبلي.
آنچه امروز از لفظ اهل سنت متبادر مي شود همين گروه هاي چهار گانه است كه داراي عقايد خاص و فقه خاص مي باشند و البته از لحاظ كلامي ده ها فرقه كوچك و بزرگ را شامل مي شود.
3. مراد از علمأ شيعه كساني هستند كه در سطح عالي در حوزه هاي علميه تحصيل كرده باشد و به درجة اجتهاد رسيده و يا در يكي از علوم اسلامي متخصص باشد.
با اين توضيحات، و معيار هاي كه بيان گرديد، كسي از علماي شيعه را سراغ نداريم كه از مذهب خود دست برداشته باشد و با دلايل منطقي به اهل سنت گرويده باشد. گرچه شايد اهل سنت مدعي باشند كه كساني از شيعه به مذهب اهل سنت گرويده اند در حقيقت اين ادعا به چند دليل قابل اثبات نيست:
1. اولاً آنچه كه آنها مدعي آن هستند از علماء شيعه نيست.
2. هويت آنها معلوم نيست، با اين توضيح كه اول شيعه بوده باشد و بعد سني شده باشد.
3. شايد از عوام شيعه در اثر تهديد، تطميع و يا جاهل بودن به مذهب خود و يا در محيط اهل سنت بودن، سني شده باشند و اين گونه سني شدن نه تنها حقانيت مذهب تسنن را ثابت نمي كند بلكه دليلي بر ضعف علمي و منطقي آن خواهد بود.
يكي از علماي اهل سنت به نام ابوسلمان عبدالمنعم بلوچ به علامه سيد مرتضي عسكري كه با تاليفات گرانسنگ خود صدها نفر از اهل سنت را به مذهب تشيع راهنمايي كرده است نامه اي نوشت و در آن مدعي شده كه ابوعمر محمد باقر مسعودي شيعه بوده است و اكنون سني شده است.
علامه در جواب مرقوم فرموده اند كه: جناب آقاي ابوسلمان عبدالمنعم بلوچ!
اينكه نوشته ايد: جوان بي تجربه شيعه اي در ايران گفته است من شيعه بودم و سني شده ام، در پاسخ به اين گفتار شما مي گوئيم:
اولاً: آيا اين جوان به يك عالم شيعه مراجعه كرده و پاسخ كافي نشنيده است؟
ثانياً: چنانچه شمابه كار و گفتار اين جوان بي تجربه استناد مي نمائيد در مقابل بايد بگوئيم: بسياري از علما و استادان دانشگاه هاي مصر و سودان و مغرب و الجزاير و ديگر كشورها با خواندن كتابهاي اين بنده ضعيف خدا، شيعه شده اند و نامه ها به اين جانب نوشته اند.
همين جريان سبب شد كه ان شاء الله تعالي اين نامه ها را به صورت مستقل، چاپ و نشر كنيم.[3] بعد نامه ها را يك، يك آورده اند.
در مقابل،‌ افراد بسياري از علماي اهل سنت هستند كه هم هويت مشخصي دارند و هم افراد شناخته شده اي در جامعه خود بودند كه از بدو تولد تا عالم شدنشان سني مذهب بودند و بعداً مستبصر شده و به حقيقت رسيده اند كه نمونه هاي فراواني را مي شود نام برد. مثلاً:
دكتر محمد تيجاني، وي در شهر قفصه «يكي از شهرهاي جنوبي كشور تونس» در سال 1936 ميلادي در خانواده اي سرشناس و مذهبي ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را در همانجا ادامه داد، تا به رتبة مهندسي نائل آمد. ايشان از كودكي به معارف ديني علاقه فراوان داشت و با استعداد فوق العاده اي كه داشت در علم و تقوي معروف گرديد و در همان سنين جواني امام جماعت شهر بود و تدريس تفسير و فقه نيز مي نمود، وي مسافرت هاي متعددي به كشورهاي مختلف نمود و در همين مسافرت ها و برخوردها به حقانيت مذهب شيعه پي برد و رسماً تشيع خود را اعلام نمود. در حال حاضر ايشان با داشتن مدرك دكتراي فلسفه از دانشگاه سوربن پاريس، مشغول به تدريس مي باشد.
همچنين سعيد ايوب مصري، احمد يعقوب اردني، اسعد وحيد فلسطيني، صالح الورداني مصري[4] در عصر حاضر و دهها افراد ديگر كه مجال آوردن نام همة آنها نيست، پس از استبصار، خود را وقف مذهب و مكتب تشيع كرده اند و در طول تاريخ نيز افراد زيادي چون محقق دواني، محقق خضري و... به آيين تشيع گرويده اند.
برخي از نويسندگان مانند احمد الكاتب، بعضي از اصول شيعه را قبول ندارد و در عين حال سني هم نشده، و در يك حالت به اصطلاح روشنفكري به برخي از احكام شيعه اعتراض دارد، كه نو انديشي و تجديد گرايي فرهنگي از عواملي است كه در تزلزل افكار و اعتقادات اين گونه روشنفكران نقش اساسي را بازي مي كند.
آنچه حاصل شد اين بود كه هيچ يك از علماي شيعه دست از تشيع برنداشته و سني نشده اند. ولي در مقابل بسياري از علماء آنها مستبصر شده و شيعه را به عنوان مذهب حق قبول كرده اند.


[1] . رباني گلپايگاني، علي، درآمدي بر علم كلام، انتشارات دارالفكر، چاپ اول، 1378، ص179.
[2] . رباني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب كلامي، انتشارات مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ سوم، 1383، ص171.
[3] . عسكري، سيد مرتضي، ولايت امام علي ـ عليه السلام ـ در كتاب و سنت، مجمع جهاني اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ، چاپ اول، 1424 ق.
[4] . تيجاني، محمد، اهل بيت ـ عليهم السلام ـ كليد مشكلها، ترجمه سيد محمد جواد مهري،‌ بنياد معارف، چاپ اول، 1376، ص10.

(اندیشه قم )
ارسال شده در تاریخ14/8/88

تآلیفات بر ضد وهابیان

بعد از ظهور افکار ابن تیمیه به عنوان موسس مکتب وهابیان توسط محمد بن عبدالوهاب تاکنون علمای اسلام اعم از شیعه و سنی در مقابل این فرقه شدیدا جبهه گیری کرده واز هر طریق ممکن با آن به مقابله پرداخته اند. که این خود بهترین و بزرگترین دلیل بر رد و ساختگی بودن این فرقه (وهابیت) می باشد.
علمای اسلام اعم از شیعه و سنی کتاب های زیادی در رد افکار وهابیان تالیف کرده اند که اینک به اسامی برخی از انان می پردازیم و در روزها و ماه های اتی انشاءالله مباحثی از این کتب را در این وبلاگ خواهیم اورد.
۱.«آل سعود من این والی این؟» محمد صخر. طبع دارالقصیم.
۲.«آیین وهابیت» شیخ جعفر سبحانی.
۳.«ابن تیمیه حیاته وعقائده» صائب عبد الحمید.
۴.«ابن تیمیه فی صورته الحقیقة»صائب عبد الحمید.
۵.«ابن تیمیه وامامة علی علیه السلام» سید علی حسینی میلانی
۶.«ازاحةالوسوسة عن تقبیل الاعتاب المقدسة»شیخ عبدالله مامقانی
۷.«ازهاق الباطل» امام الحرمین میرزا محمد بن عبدالوهاب آل داوود همدانی.
۸.«اصل الاسلام وحقیقة التوحید» محمد بن عبدالله مسعودی.
۹.«اعتراضات علی ابن تیمیة» احمد بن ابراهیم سروطی حنفی.
۱۰.«اکمال السنة فی نقض منهاج السنة»سید مهدی بن صالح موسوی قزوینی.
۱۱.«اکمال المنة فی نقض منهاج السنة»سراج الدین حسن بن عیسی یمانی.
۱۲.«الاستشراق وآل سعود» دکتر احمد عبدالحمید غراب. طبع دار القصیم.
۱۳.«الاسلام و الایمان فی الردود علی الوهابیة» حسین حلمی 14.دوره 5جلدي كتابي مختصر و مفيد در مورد نقد وهابيت
جلد اول:
موضوع بحث:توحيد و زيارت
موضوعات كلي مورد بحث در اين جلد:
- توحيد وشرك در عبادت
- اقسام توحيد و شرك
- اهميت توحيد در عبادت
- عبادت چيست؟
- علماي شيعه و زيارت مرقد رسول خدا صلي الله عليه واله وسلم
- اجماع و اتفاق علماي اهل تسنن بر جواز زيارت رسول خدا صلي الله عليه واله وسلم
- عمل اصحاب و تابعين در مورد زيارت
- كيفيت زيارت مرقد رسول خدا صلي الله عليه واله وسلم
- آثار زيارت
- جواز زيارت قبور مومنين
- جشن ، سوگواري و تبرك جستن
- تبرك جويي در آيات و روايات
- بنيان گذاران مخالفت با توسل و تبرك
- زيارت وتبرك به قبور در فتاوا


جلد دوم:
موضوع بحث:دعا و توسل
موضوعات كلي مورد بحث در اين جلد:
- حاجت خواستن از پيامبر واولياي خدا عليهم السلام
- حاجت خواستن از پيامبر صلي الله عليه واله وسلم بعد از وفات ان حضرت
- توسل به انبيا و اولياي خدا در دعا
- توسل چيست؟
- جواز توسل از ديدگاه روايات
- توسل به پيامبر صلي الله عليه واله وسلم بعد از وفات آن حضرت
- سيره و اقوال علما


جلد سوم:
موضوع بحث:تبرك وقبور
موضوعات كلي مورد بحث در اين جلد:
- شيعه ومسئله بناي بر قبور
- تعمير قبور
- براهين وهابي ها براي تخريب قبور
- نمونه هاي از برخورد مسلمين با قبور انبيا و اوليا عليهم السلام
- نگاهي به تاريخ اسلام وتكريم قبور
- احداث مسجد بر قبور
- نماز خواندن در مشاهد مشرفه
- بررسي مسئله از ديدگاه فقهي واصولي
- تاريخ اسلام ونماز در كنار قبور
- دعا كردن در كنار قبور
- اعتكاف در كنار قبور
- بررسي مسئله از ديدگاه فقه اماميه

جلد چهارم:
موضوع بحث:شفاعت
موضوعات كلي مورد بحث در اين جلد:
- شيعه و شفاعت
- شفاعت خواهي از ائمه از نظر وهابي ها
- طلب شفاعت از پيامبر در زمان حيات و ممات
- طلب شفاعت در كلام علماي عامه
- سيري در سخنان علماي مذاهب اربعه
- پاسخ اشكالات مربوط به اصل شفاعت
- تمايزهاي شفاعت حق و شفاعت باطل
- شرايط شفاعت



جلد پنجم:
موضوع بحث:عدم تحريف قرآن
موضوعات كلي مورد بحث در اين جلد:
- افتراي تحريف قران به شيعه
- بررسي واژگاني تحريف
- اعتقاد بزرگان شيعه به تحريف ناپذيري قرآن
- نگاهي به روايات تحريف
- اقسام تحريف قران
- تحريف قران از ديدگاه اهل تسنن
- دلايل عدم تحريف قرآن
- دلايل قائلين به تحريف
ارسال شده در تاریخ 21/7/88

كتابهائي كه برادران اهل سنت در رد محمد بن عبدالوهاب نوشته اند

سليمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب اولين كسي كه در رد افكار و عقايد برادرش كتابي نوشت و نام آن (فصل الخطاب في الرد علي محمد بن عبدالوهاب) است و نام اين كتاب را اسماعيل پاشا دركتاب خود بنام (ايضاح المكنون) جلد 2 ص190 چاپ بيروت، انتشارات دارالفكر 1402 آورده است. كتاب دوم شيخ سليمان بن عبدالوهاب بنام (الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه) در اين كتاب از ناداني و گمراهي و عدم صلاحيت و بي لياقتي آنها سخن به ميان آمده است. كتاب ديگر السيف الهندي في ابانه طريقه الشيخ النجدي) نوشتة شيخ عبدا... بن عيسي الصنعاني است. از ديگر كساني كه در رد او كتاب نوشته اند سيد علوي بن احمد حداد است كه كتابي بنام (مصباح الانام و جلاء الظلام في رد البدعي النجدي التي اضل العوام) نوشته و اين كتاب را در چاپخانه عامره در سال 1325 به چاپ رسانده است. كتاب ديگر «التوسل بالنبي و بالصالحين» نوشته ابو حامد بن مرزوق كتاب ديگر فضل الخطاب في رد ضلالات ابن عبدالوهاب نوشته احمد بن علي بصري كتاب ديگر الفتوحات الاسلاميه نوشته شيخ آقا محمد بن زيني دحلان مجتهد و مرجع تقليد مكه شريف جلد 2 چاپ مصر سال 1354 كتاب ديگر مختصر با فضل است كه در اين كتاب شيخ محمد بن سليمان كردي شافعي آورده است : « اي پسر عبدالوهاب، سلام بر كسي كه از هدايت پيروي كند، من تو را براي خدا نصيحت مي كنم كه زبان خودت را از بدگوئي مسلمين بازدار، اگر تو بطور صريح ديدي كه شخصي عقيده دارد كه چيزي از اشياء دنيا در شفا بخشيدن و يا مريض كردن، بدون تأثير دادن پروردگار مؤثر است، پس او را نصيحت كرده و راه درست را به او بنمايان و براي او استدلال كن و بگو كه بجز براي خدا تأثير بخشيدني وجود ندارد، و اگر نپذيرفت آن وقت او را تكفير كن اما اينكه تمام و يا قسمت اعظم مسلمانان را تكفير كني هرگز چنين حقي را نداري چون تو يك نفري و اگر خدا بخواهد انسان نسبت كفر را به كسي بدهد،يك نفر، سزاوارتر است تا قسمت اعظم مسلمانان چون آن يك نفر از راه مؤمنين خارج شده و خدا در قرآن فرموده است : « هر آن كس كه خصمي كند با فرستادة خدا، پس از اينكه راه هدايت و درستي آشكار شود و راهي غير از راه مؤمنين را در پيش گيرد، او را با همان چيز همساز مي كنيم كه وي خود را دوست و همباز كرده و او را در جهنم بريان خواهيم كرد و بد مكان سكونتي است جهنم و همانا گرگ نوع گوسفندي را ميدرد و مي خورد كه از گله به دور باشد و يا در كنار آن بچرد».سپس اين جمله ها را اضافه كرده است كه : « حاصل اينكه كساني كه از علماي مذاهب چهارگانه در رد او كتابي چه مختصر و چه گسترده نوشته اند افراد زيادي از شرق و غرب زمين هستند كه شمارش آنها مشكل است. بعضي از آنها گفته هايي از مذهب امام احمد- ابن حنبل- آورده اند كه دلالت بر دروغ گوئي محمد بن عبدالوهاب در نسبت دادن خود به مذهب احمد مي كرد. و در آخر، كلام خود را به اين گفته ختم مي كند كه « مجموعه گفته هاي ما در اين جا آنچه را كه محمد بن عبدالوهاب از خود بنام دين ساخته و امر را بوسيله آن بر مؤمنين مشتبه كرده و خونهاي آنها را و پيروان او را حلال شمرده، باطل مي كند». كوتاه سخن اينكه جمعاً 80 كتاب در رد وهابيت سخن گفته اند كه اين منابع فقط كتابهائي هستند كه علماي اهل تسنن در رد آئين وهابيت به رشته تحرير در آورده اند. و در صورت ضرورت رجوع شود به كتاب « وهابيت از ديدگاه مذاهب اهل سنت (ترجمة محمد باقر خالصي) ص 35 – 19 چاپ اول چاپخانه قدس/ قم به سال 1370 و در چاپ بعدي مقاله سعي مي شود كتب شيعه وآيات و رواياتي كه وهابيت را خروج از دين مي دانند، مورد بررسي قرار گيرند.با اين تفاسيرهرعقل سليمي مي داند كه اين تفكرات شرك هستند وشرك به خداچه چه بد عا قبتي دارد.
+ نوشته شده توسط حسین.....نقل از {سلفی گری .نقد وهابیت}
ارسال شده در تاریخ 21/7/88

رهبر ايران در مصر بانفوذتر از مبارک

ايرنا: «فراج اسماعيل» روزنامه نگار مصري با طرح اين موضوع که وي ميتواند از دولت کشورش در روزنامه "الدستور" چاپ قاهره انتقاد کند ولي از طرح انتقاد از رهبران ايران منع مي شود، گفت: انتقاد از رهبر ايران خط قرمز روزنامه نگاران مصري است و جمهوري اسلامي ايران در مصر از دولت مبارک متنفذتر است. «فراج اسماعيل» که هفته اي يکبار اقدام به چاپ مقاله در روزنامه الدستور مي کند، روز دوشنبه در گفت وگو با روزنامه "المصريون" چاپ قاهره با اعلام اين مطلب افزود: اقبال روزنامه نگاران مصري به مواضع ضدصهيونيستي آيت الله خامنه اي شرايط را به گونه‌اي ساخته است که رهبر عالي ايران برخلاف "حسني مبارک" رييس جمهوري مصر از مصونيت در مطبوعات مصر برخوردار شده است. اسماعيل با اعلام اينکه مقاله وي که در انتقاد از ايران وبرخي مواضع رهبران اين کشور پيش از چاپ حذف شده است، گفت مديريت الدستور در توجيه لغو انتشار مقاله اش به او گفته است که انتقاد از ايران خط قرمز روزنامه نگاران مسلمان مصري است."فراج اسماعيل" در پايان گفت: جاي تأسف است که روزنامه نگاران مصري تا اين حد ايران را تقديس مي‌کنند واين کشور را بهشت روي زمين مي‌دانند که به نيابت از آن ماموريت صدور انقلاب (امام) خميني را به مصر، برعهده مي گيرند. وى همچنين از ارتباطات دائمى دفتر سردبير روزنامه الدستور با دفتر سيد حسن نصرالله و تحليل ديدگاههاى وى برافروخته شده است.گفتني است "فراج اسماعيل" که در ميان روزنامه نگاران مصري به ارتباط با اسرائيل اشتهار دارد علاوه بر نگارش مقالاتي همسو با منافع غرب و رژيم صهيونيستي در برخي جرايد مصر ، نگارش فيلمنامه‌هاي مبتذلي چون "الشقه من حق الزوجه" که به فيلمي مملو از صحنه‌هاي غير اخلاقي تبديل شد را در کارنامه خود ثبت نموده است

عاقبت شیعیان از نظر استادان دانشگاه وهابی

شیخ عبدالله الغنیمان استاد الجامعه الاسلامی در مدینه منوره میگوید:ان الوهابیین علی یقین بان المذهب الاثنی العشری هو الذی یجذب الیه کل اهل السنه و کل الوهابیون فی المستقبل القریب .وهابیون به یقین دریافته اند ,تنها مذهبی در اینده اهل سنت و وهابیون را به طرف خود جذب خواهد کرد همان مذهب شیعه 12 امامی است
2. دکتر ناصر الغفاری استاد دانشگاه های مدینه مینویسد:اخیرا تعداد زیادی از اهل سنت به مذهب تشیع کرویده اندو اگر کسی کتاب عنوان المجد فی تاریخ البصره والنجد را مطالعه کند به وحشت ومی افتد که چگونه برخی قبایل عربی به صورت کامل مذهب شیعه را پذیرفته انذ
دکتر عصام عماد
که به مناسبت شیعه شدنش کتاب (الصله بین الاثنی عشریه و الغلات)را تالیف نموده است مینویسد :با مطالعه کتابهایی که وهابیت در سالهای اخیر نوشته اندبه یقین در مییابیم که انان احساس کرده اند که تنها مذهب اینده ,شیعه امامیه است......هنگامد که کتابهی وهابیها را میخوانیم بر یقین ما افزوده میشود که اینده از ان مذهب تشیع است.زیرا انان خود وسیله {انتشار سریع واشنایی با مذهب تشیع در بین وهابیان می باشند{.نقل از کتاب دکتر عصام عماد

شواهد امیدواركننده از اقبال اهل سنت به اهل بیت(علیهم السلام)


با وجود تحركات گسترده وهابیت و هزینه‌های فراوان سران این فرقه، برخی شواهد از رشد نزدیكی و اقبال برادران اهل سنت به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حكایت دارد كه رویكردهای باز و جذبی مراكز شیعی می‌تواند این روند را تقویت كند.به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از آینده، امسال در كشور تاجیكستان به عنوان سال امام ابوحنیفه، امام اعظم اعلام شد و برخی اقدامات در بزرگداشت ابوحنیفه، امام فرقه حنفی كه بیش از دیگر فرق اهل سنت پیرو دارد، ‌نشان دهنده گرایش بیشتر در اهل سنت این سامان به خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است.بنابراین گزارش، در هفته جاری، اجلاس بسیار بزرگی با حضور امام علی رحمان، رئیس‌جمهور تاجیكستان در شهر دوشنبه برگزار شد كه هیأتی 32 نفره شامل علما و روحانیون سنی و شیعه ایران نیز در آن حضور داشتند.اهمیت تاجیكستان از آن‌جاست كه 4 تن از رجال مشهور اهل سنت شامل امام ابوحنیفه، ترمذی (گردآورنده صحیح ترمذی)، بخاری (گردآورنده صحیح بخاری) و سمرقندی، برخاسته از بخارا،‌ سمرقند و... (مناطق موجود در تاجیكستان كنونی) هستند.در این اجلاس، اكثر سخنرانان مصر بودند برای تجلیل از ابوحنیفه، به مبارزات او علیه منصور دوانیقی، خلیفه عباسی و حكام بنی‌امیه و بنی‌عباس اشاره كنند و به دفاع او از زیدبن علی،‌ فرزند امام سجاد(علیه السلام)، دو بار زندان رفتن او در مبارزه با حكومت، ارادت او به اهل بیت و عدم تسلیم در برابر حكام وقت بپردازند.از جمله دكتر طنطاوی، شیخ الازهر كه سخنران ویژه این اجلاس بود، با اشاره به دعای امام علی، امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حق جد ابوحنیفه (نعمان بن ثابت زوطی) و ذریه او، اظهار كرد كه شاید مقام علمی ابوحنیفه ناشی از دعای علی‌بن ابی‌طالب(علیه السلام) است.وی در بخش دیگری از سخنانش تأكید كرد كه ابوحنیفه در فقه از نظر صحابه استفاده می‌كرد و هر جا كه به اختلاف نظر صحابه برمی‌خورد، نظر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را بر دیگران ترجیح می‌داد.جالب آن كه وقتی حجت‌الاسلام نواب، عضو هیأت ایرانی شركت كننده در اجلاس به رابطه و ارادت ابوحنیفه با اهل بیت(علیه السلام) اشاره كرد، ‌مورد اعتراض یكی از حاضران اهل سنت قرار گرفت كه اظهار كرد: این موضوع مختص ابوحنیفه نیست و دیگر بزرگان و شاگردان او نیز بر همین رویه بوده‌اند.این گزارش می‌افزاید: مولوی عبدالحمید هم از اعضای هیأت ایرانی حاضر در اجلاس بود و بسیاری از طلاب تاجی كه پیشتر در مدارس زاهدان درس خوانده بودند، به شدت از مولوی عبدالحمید استقبال و تجلیل كردند.همچنین مولوی پردل، از سخنرانان اهل سیستان و بلوچستان در این هیأت حاضر بود كه مورد اقبال قرار گرفت. این در حالی است كه به دلیل فارسی بودن سخنرانی‌های او، لوح‌های فشرده سخنان وی در كشور تاجیكستان به صورت گسترده موجود است و طرفداران زیادی دارد

علت ترس وهابیون از شیعه

فرهنگ ظلم ستيزى شيعه

قال عليّ بن أبي طالب( ع ) : وكونا للظالم خصماً وللمظلوم عوناً . نهج البلاغة الكتاب 47 .
قال (ع) في يوم عاشوراء : فإنّي لا أرى الموت إلا سعادة ولا الحياة مع الظالمين إلا برماً . تحف العقول ص 245 ، شرح الأخبار للقاضي النعمان المغربي ج 3 ص 150 ، مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 224 ، بحار الأنوار ج 44 ص 192 .
عن سويد بن غفلة قال : قال لي عمر بن الخطاب رضي الله عنه : يا أبا أمية لعلك أن تخلف بعدي ، فأطع الإمام وإن كان عبداً حبشيّاً ، إن ضربك فاصبر ، وإن أمرك بأمر فاصبر ، وإن حرَمَك فاصبر ، وإن ظلمك فاصبر ، وإن أمرك بأمر ينقص دينك فقل : سمع وطاعة ، دمي دون ديني . سنن البيهقي : 8 / 159 ، المصنف لابن أبي شيبة : 7 / 737 ، كنز العمال : 5 / 778 ، الدر المنثور : 2 / 177 .
ترس از گسترش فرهنگ شيعه
يقول دكتر عصام العماد : «وكلَّما نقرأ كتابات إخواننا الوهّابيّين نزداد يقيناً بأنّ المستقبل للمذهب الاثني عشري؛ لأنّهم يتابعون حركة الانتشار السريعة لهذا المذهب في وسط الوهّابيّين وغيرهم من المسلمين» . المنهج الجديد والصحيح في الحوار مع الوهابيّين : 178 .
قال شيخ عبد اللّه الغُنيمان الاستاذ ب' «الجامعة الإسلاميّة» في المدينة المنوّرة : «إنّ الوهّابيّين على يقين بأنّ المذهب (الاثني عشر) هو الذي سوف يجذبُ إليه كلّ أهل‏السنَّة وكلّ الوهّابيّين في المستقبل القريب؛ وهّابيون به يقين دريافته اند ، تنها مذهبى كه در آينده ، اهل سنّت و وهّابيّت را به طرف خود جذب خواهد كرد ، همان مذهب شيعه امامى است» . همان .قال الشيخ محمّد المغراوى : «بعد انتشار المذهب الإثني عشري في مشرق العالم الإسلامي ، فخفت على الشباب في بلاد المغرب . . . » مقدّمه كتاب من سبَّ الصحابة ومعاوية فأُمّه هاوية : 4 .
قال الشيخ مجدى محمّد على محمّد : «جاءني شابّ من أهل السنّة حيران ، وسبب حيرته أنّه قد امتدّت إليه أيدي الشيعة . . . حتّى ظنّ المسكين أنّهم ملائكة الرحمة وفرسان الحقّ» انتصار الحق 11 .14 وحشت رهبران اهل سنت از رسوايى .http://www.valiasr-aj%20.com/
ارسال شده در تاریخ 9/6/88