‏نمایش پست‌ها با برچسب شبهات وهابیا به سید الشهدا(علیه السلام). نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شبهات وهابیا به سید الشهدا(علیه السلام). نمایش همه پست‌ها

آیا متون دینی برگزاری مراسم عزا برای امام حسین (ع)راتائید می کند ؟آیا عزاداری مخالفت ورزیدن با قضا وقدر الهی نیست؟

متن فوق به دو اشکال زیر قابل تحلیل است:

1:دلیلی از متون دین مراسم عزاداری را تائید نمی کند واین نوعی بدعت است,علا وه بر این در عزاداری ها کارهای خلاف شرع انجام می شود:مثل اضرار به نفس ویقه پاره کردن ,صورت ها را خون آلود کردن,پریشان نمودن مو وبلند گریه کردن که در روایات ازآن منع شده است.

2:عزاداری مخالفت ورزیدن با قضا وقدر الهی است وبه این معناست که ماتسلیم قضاوقدر الهی نیستیم.

در پاسخ به اشکالات مطروحه,توجه به نکاتی راهگشا است:1:اگر چه عزاداری با داغ دیدگی فرق دارد,زیرا عزاداری نوعا اجتماعی وکاملاٌ اختیاری است.همچنین نمی توان روایاتی راکه بر جواز گریه در داغ دیدگی دلالت دارند,ناظر بر جواز عزاداری دانست,اما از آیات وروایات زیادی می توان به جواز ومشروعیت عزاداری دست یافت..

2.«بدعت»در لغت به معنای کار نو وبی سابقه است ودر اصطلاح به معنای «ادخال مالیس من الدین فی الدین»:یعنی نسبت دادن چیزی به دین در حالی که در واقع جزو دین وشریعت نیست وبا هیچ یک از قوانین ومقررات اسلام هماهنگی وسازگاری ندارد,از این رو:نطبیق مقررات کلی اسلام بر مصادیق جدید وتازه ,بدعت نبست ومساله عزاداری حتی اگر نص به خصوص هم نداشته باشد,امرتازه وبی سابقه در دین نیست که با هیچ یک از قوانین ومقررات کلی اسلام هماهنگی وسازگاری نداشته باشد.

3.روایاتی که از آنها نهی استشمام می شود ودر متون فوق بدانها استناد شده است ناظر به نهی از آداب جاهلی مثل گریبان دریدن و...هستند وگر نه برپایی مراسم عزاداری حتی برای مردم عادی ,به گونه ای که در آن قرآن تلاوت گرددوازخدا ومعاد ومرگ یاد شودوفضایل اهل بیت مطرح گردد,نه تنها با اصول کلی اسلام وروایاتی که ازکارهای خلاف شرع نهی کرده است,منافاتی ندارند,بلکه در بردارنده فوایدی از جمله یاد مرگ وتسلی داغ دیده و...است.

فقهای عظام شیعه نیزدر فتاوای خود فرموده اند:برای مصیبت زده خراشیدن صورت وبدن ,لطمه زدن به خود,یقه پاره کردن درمرگ غیر پدر,برادروکندن موی جایز نیست,اماباید توجه داشت ادله ای که از این کارها نهی کرده اند,شامل مصائب شخصی است نه مصائبی که برای مکتب ودین پیش می آید:یعنی دلایل نهی از این مورد انصراف دارد.این را می دانیم که مصائب امام حسین(ع)مصائب مربوط به یک شخص نیست ,بلکه مصیبتی است که بر مکتب ودین رفته است ,از این رو انجام چنین کارهایی هم در روایات مجاز شمرده شده است وهم سیره مسلمین برجواز آن دلالت دارد.

به هر حال نکته مهم در بحث عزاداری آن است که اگر چه شکل وشیوه عزاداری یک امر عرفی است ومردم هر منطقه وهر زمان می توانند با توجه به آداب ورسوم خود به چنین کاری اقدام کنند ,اماهمه این روش ها تا زمانی که با دستورات دین مخالف نباشد وموجب ضرروزیان غیر قابل جبران به عزادارن وهمچنین موجب وهن اسلام ومذهب تشیع نشود,مورد تایید اسلام وائمه طاهرین علیهم السلام است.از این رو فقهای شیعه عزاداران حسینی را از کارهایی :مانند:قمه زنی ,ایجادمزاحمت برای مردم و...منع کرده اند.

4.محزون شدن در فراق عزیز از دست رفته وبرپا نمودن مجلس عزا,علاوه بر اینکه,دک امر عاطفی وانسانی است,می تواند فواید زیادی از جمله :ابلاغ پیام ومبارزه با ستمگر و...رابه دنبال داشته باشد وبه عنوان یک کلاس درس مورد بهره برداری قرار گیرد وچنین مجالسی زمانی کهه درآنها معصیتی انجام نشود وسخنی برخلاف رضایت الهی گفته نشود ,دلیل بر رضایت مندی از قضا وقدر الهی نیست.گواه ما این سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم درجواب آنانی است که چشمان گریان آن حضرت را درمرگ فرزندش حضرت ابراهیم دیدند واعتراض کردند که ای رسول خدا مگر تو ما را از گریه نهی نکردی ؟فرمود نه,من نگفتم درمرگ عزیزانتان گریه نکنید,زیرا گریه نشانه ترحم ومهربانی است وکسی که دلش به حال دیگران نسوزد ,مورد رحمت الهی قرار نخواهد گرفت .آنچه من گفته ام این است که درسوگ وفقدان عزیزان خود فریاد نزنید وصورت خود رامخراشید وگریبان چاک نزنید واز سخنانی که نشانه اعتراض ونارضایتی از خداست خودداری کنید.

(برای تفصیل رجوع شود به کتاب :نگرشی عرفانی ,فلسفی وکلامی به :شخصیت وقیام امام حسین(ع))


یزید کارهای خوب ونیک فراوانی انجام داده است,آیا طبق این آیه قرآن که خوبی ها,بد ی ها رااز بین می برند,جرم وجنایت یزید از بین نمی رود ونباید به پاکی یزی

«احباط»و«تکفیر»ازجمله مباحث علم کلام است.«احباط»یعنی مکلف,ثواب پیشین رابا گناه بعدی از بین ببردو«تکفیر»یعنی گناهان پیشین باطاعت بعدی پوشانده شود.

مامعتقدیم که احباط وتکفیرامری ممکن است وهیچ گونه ظلمی ازآن حاصل نمی گردد,آیات و روایاتی نیز صریحا برآن دلالت دارند,گناهانی مانند:ارتدادپس از ایمان,شرک,کفروبی حرمتی نسبت به پیامبراسلام (ص)موجب می شود تاایمان وعمل صالح گذشته,از بین رفته وپاداشی به آنها تعلق نگیرد.همچنین ایمان به خدا,توبه,اجتناب از گناهان بزررگ وبرخی ازکارهای نیک مانندهجرت,جهادوشهادت درراه خدا می توانند نقشی درجبران شرک,کفر وگناهان گذشته ,داشته باشند,اما باید توجه داشت که نقش اعمال صالح در جبران گناهان گذشته,درصورت قبولی آن است.این رانیزمی دانیم که یکی ازشرائط قبولی اعمال نیک,«موافات برایمان»است:یعنی کسانی که در لحظه پایان زندگی کافر باشندواز ایمان برخوردار نباشند,اعمال گذشته آنها(حتی اعمال نیکی که در حال ایمان انجام داده اند)طبق صریح آیات قرآن حبط ونابود می گردد.گفتنی است,بحث کلامی نقش ایمان وکفر وتأثیر آنها در سعادت وشقاوت ابدی انسان ورابطه میان ایمان وعمل صالح,دارای پیشینه ای بسیار طولانی است,دراین میان برخی همچون خوارج راه افراط را پیمودندوهیچ جایگاهی برای ایمان لحاظ نکردندومعتقد شدند که ارتکاب گناه عامل مستقلی برای شقاوت ابدی است,بلکه موجب کفر وارتداد می شود.درمقابل مرجئه معتقد شدند که وجود ایمان برای سعادت کافی است وارتکاب گناه ضرری به سعادت مؤمن نمی زند ودرحقیقت,عمل انسان نقش چندانی درسرنوشت وی ندارد.

اما مکتب اهل بیت نه کثرت گرایی رامی پذیردکه صرفا به عمل توجه دارد ونه اصالت عمل پراگماتیست ها را بدون اشکال تلقی می کند ونه هریک از ایمان وعمل صالح رابه تنهایی در نجات انسان کافی می داند درست است کهعمل سازنده انسان است,ولی آن عمل می تواند چنین نقشی راایفا کند که از روی ایمان ونیت خالص الهی باشد:عملی که علاوه برحسن فعلی دارای حسن فاعلی نیز باشد.به عبارت دیگردراین مکتب ایمان وعمل هردو اصالت دارندوایمان بدون عمل اساساٌ انسان رااز حوزه ایمان بیرون می برد وعمل بدون ایمان نیز ارزش چندانی ندارد.حال بافرض پذیرش این ادعا که یزید در دوران زندگی خود,اعمال نیکی نیز داشته است وبا صرف نظر از جنایات بعدی او, درباره ی چنین شخصی باید گفت:گناهان او به حسنه مبدل نخواهد شد,زیرا از مباحث گذشته دانسته شد که ایمان قرین عمل او نبوده است,علاوه براین او برمسندی تکیه زده بود که از آن او نبود.بدیهی است که نمی توان گناهش را با گناه دیگری پوشاند .پس او قبل ازاین جنایت اگر عمل نیکی داشته,با شرک وکفر وبی حرمتی به رسول خدا,و...اسباب حبط آن را فراهم کرده است واگر بعد از این جنایت نیز عمل نیکی انجام داده که مستحق پاداشی نبوده است واین اعمال او بدون ایمان ارزشی نداشته است تا گناهانی مانند عوامل احباط را,بدون کیفر سازد.

(برای تفصیل جواب رجوع شود به کتاب ((نگرشی عرفانی,فلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین(ع))

امام حسین (ع)چه مجوزی برای تمرد ازمقام خلافت داشت؟مگر یزید حاکم شرعی وبرگزیده از سوی مردم نبود؟

درپاسخ به این دیدگاه باید توجه داده شود که,اولا:این مبنای کلامی مورد پذیرش شیعه نیست :زیرا شیعه معتقد است مشروعیت خلافت تنهاوتنها از طریق نص حاصل می شود ومعیارهای گفته شده از سوی اهل سنت,قادر نخواهد بود تامین کننده مشروعیت خلافت باشند .به بیان دیگر ,در دیدگاه کلامی وسیاسی شیعه مشروعیت تنها از سوی اعطا می گرددنه از ناحیه مردم واکثریت,اگرچه مقبولیت در دست اکثریت ومردم است وآنان هستند که فعلیت بخش یا زمینه ساز تحقق حکومت,می گردند.ثانیا:با فرض پذیرش این مبنا باز باید گفت:بزرگان صحابه وشخصیت هایی معروف آن زمان با ولایت یزید مخالف بودند.به همین جهت معاویه با مشکلات فراوانی روبه رو شد وبه روش های گوناگونی دست زدتا بتواند مخالفان خود رادربرنامه جانشینی یزید ,سرکوب کند,بنابراین:طبق مبنای پذیرفته شده اهل سنت نیز خلافت یزید مشروعیت نداشت.

ثالثا:درزمان بنی امیه با تبلیغات وسیع,عنوان خلیفه از تقدس برخوردار شد ومخالفت باخلیفه حتی اگرفاسق وفاجر باشد,حرام تلقی گردید.درکنار عنوان مقدس «خلیفه»عنوان«وحدت»نیز اهمیت پیدا کردو«وحدت امت حول محور خلیفه»اصل گردید.هر کسی این وحدت را به هم می زد وعلیه خلیفه سخنی می گفت یا اقدامی می کرد ,مرتکب بزرگ ترین گناه شده,برخلیفه خدا خروج کرده وقتل او واجب بود.این مهم نبود که خلیفه چه کسی است؟إامام(ع)در برخورد بااین واقعیت تاریخی,سیاست تدافعی وروشنگری رادر پیش گرفت یعنی از سویی تلاش می کرد که به عنوان خارجی معرفی نشود واز این جهت تاآخرین لحظه درمقابل دوست ودشمن به دعوت کوفیان استناد می کرد واعلام می نمود که اگر از دعوت پشیمان شده اید ,او حاضر است برگردد,وازسویی دیگربااین فکر مبارزه کند ومبانی این اندیشه رابه چالش بکشد وروشن نماید:کسی که به سوی خدای عزوجل دعوت می کند وعمل صالح انجام می دهدواعلام می کند که از مسلمانان هستم,تفرقه افکن نیست ومردم نیز وظیفه دارند علیه حاکمان جور قیام کنند وبا کلام یا عمل ,آنان را از ارتکاب حرام وظلم نهی کنند

( برای تفصیل حواب رجوع شود به کتاب «نگرشی,عرفانی وفلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین(ع)).

ایا شیعیان خود امامشان را کشته و خود گریه می کنند

*اندیشه مقصر جلوه دادن شیعیان نیز از جهاتی قابل نقد است:زیرا اولا:نقشه به شهادت رساندن سیدالشهداء(ع)در عراق ,از سوی معاویه طراحی شدویزید به اجرا گذاشت.آنان می خواستند حضرت را به قتل برسانند,اما به جهاتی از جمله موقعیت امام,قادر نبودند این کار را در مدینه ومکه عملی نمایند.ازاین رو از همان اول یکی از نقشه ها بود که یا به صورت مخفیانه امام رادر مکه ترور کنند,یا از طریق مردم کوفه به خواسته خود جامه عمل بپوشانند:یعنی هرطور شده حضرت رابه عراق بکشانند,ولی مستقیما کاری به او نداشته باشند وآن حضرت رابه گردن آنان بیندازند.

ثانیا:کسانی که دربه شهادت رساندن سیدالشهداء(ع)بایزید همکاری کرده ومباشر قتل امام بودند,همگی از اهل شام ویا از غیر شیعیان بوده اند,زیراکوفه ازنظر ساختار جمعیتی شامل شیعیان ,خوارج وپیروان بنی امیه بود ,واین نکته در جای خود به اثبات رسید که اگر چه اکثر شیعیان در کوفه ساکن بودند ,اما در آن زمان اکثر مردم کوفه از شیعیان نبودند وهمین گروه اندک نیز توسطمعاویه ,زیادبن ابیهوابن زیاد به قتل رسیده بودند یا دستگیرگشته ودر زندان بسر می بردند ویا با لشگر عمرسعد همراهی کردند تا به کربلا برسند وبه امام ملحق شوند.به هر حال گزارشات تاریخی حاکی از آن است که قاتلان امام حسین(ع)از طرفداران عثمان بودند,یعنی نه تنها شیعیانی که به تقدم حضرت علی(ع)برخلفای پیشین اعتقاد داشتند,درکشتن امام حسین (ع)سهمی نداشتند,شیعیانی که علی (ع)راتنها برعثمان ترجیح می دادند,نیز سهمی در به شهادت رساندن امام نداشتند.

حال اگر فرض بر انکار واقعیات تاریخی بگیریم واین ادعا رابپذیریم که قاتلان امام حسین(ع)از شیعیان کوفه بوده اند آیا به راستی می توان گناه این جنایت را متوحه شیعیان کرد مگر هرآن که ادعا کند از شیعیان وپیرو مکتب اهل بیت است ,از شیعیان واقعی محسوب می شود.براین اساس باید گفت:مردم کوفه بااین موضع گیری نشان دادند که از شیعه بودن خود برگشته وبه دشمنان آن حضرت پیوسته اند ودراین حال دیگربه چنین شخصی شیعه نمی گویند,آنان شیعه ی اسمی بودند نه واقعی .در هر حال اگر چه بیشتر بزرگان کوفه به امام نامه نوشتند وازاو خواستند که به کوفه بیایدوگمان می کردند از شیعیان آن حضرت هستند,اما گروهی به آنچه گفته بودند وفا کرده وبا آن حضرت در نبرد علیه یزید شرکت کردند وگروه زیادی نیز خواستند که به سوی امام بروند,وای گرفتار زندان شدند وعده کثیری نیز خیانت کردند وخدعه زدند ودر کنار یزید قرار گرفتند,یعنی آنانی که مدعی بودند شیعه هستند ,تنها گروهی ازآنان صادق بودندوبیشتر آنها دروغ می گفتند ودرواقع از شیعیان بنی امیه بودندکه این نامه ها را برای امام نوشتند تاآن حضرت رابه کوفه بکشانندودرآنجا به شهادت برسانند.براین اساس:امام درجواب آنان مرقوم نمود :الد الملاء من المومنین والمسلمین:زیرا می دانستند که اکثر اینان از شیعیان نیستند .یادر روز عاشورا به آنان خطاب فرمود که ای شیعیان آل ابی سفیان

رجوع شودبه کتاب «نگرشی عرفانی ,فلسفی وکلامی به :شخصیت وقیام امام حسین(ع)).

* درزیارت عاشورا همه بنی امیه مورد لعن قرار گرفته اند با این که دربین آنان انسان های خوبی بوده اند که سزاوار این لعن نیستند؟

سؤال فوق به دو پرسش قابل تحلیل است:اول این که آیا در بنی امیه انسان های نیک وجود داشته اند یا نه؟و دیگراین که در صورت وجود چنین انسانهای مراد از بنی امیه در زیارت عاشورا چیست؟

اگر چه بین دانشمندان دراینکه معاویه پسر یزید وعمربن عبدالعزیز از صالحان بوده اند ,اتفاق نظر وجود ندارد اما شکی نیست که از بنی امیه ولو گروه اندکی از آنان جزو شیعیان خالص بودند مانند خالدبن سعید بن عاص وابوالعاص بن ربیع وسعد الخیر.بنابراین از بنی امیه افرادی هستند که مستحق لعن نباشند.پس چگونه است که در زیارت عاشورا همه بنی امیه مورد لعن قرار گرفته اند؟در جواب باید گفت :از بدیهیات دین اسلام آن است که حق تعالی هیچ فرد,گروه,نژادونسلی را به جهت گناهان دیگران مورد عقوبت دنیوی یا عذاب اخروی قرار نمی دهد,مگر این که به نحوی در تحقق آن گناه مؤثریا به آن راضی ,یااز آن نهی نکرده باشند:یعنی از نظر قرآن وروایات ملاک در

الحاق به گروه یا قبیله ای ,هماهنگی فکری وعملی با گروه است:چنان که خداوند پسر نوح را از اهل نوح نمی داند ودلیل آن را عدم هماهنگد عملی با نوح بیان می کند.براین اساس :مداد از بنی امیه که مورد لعن قرار گرفتند کسانی هستند که از نظر فکری وعملی هماهنگ با آنان هستند,یعنی آن جماعتی که غاصبانه بر تخت خلافت تکیه زدند وبه دنبال خاموش کردن نور الهی بودندواز هر وسیله ای برای دشمنی با اهل بیت (ع)بهره گرفتند ونیز آن گروهی که از اینان حمایت کردندونسبت به کارهای آنان رضایت داشتند.بنابراین,طبق اصطلاح اصول ,خروج صالحان بنی امیه از تحت واژه«بنی امیه»تخصص خواهد بود نه تخصیص,یعنی از همان ابتدا بنی امیه در این عبارت شامل نیکان بنی امیه نیست تا بخواهد با تخصیص خارج شود


ایا فرج آل محمد درسال هفتاده بوده است,وبه دلیل شهادت امام حسین(ع)به تأخیر افتاده است؟ ِا

خداوند دولوح دارد:لوح محفوظ ولوح محوواثبات.مقدرات در لوح محفوظ,ثابت وغیر قابل تغییر است.برخلاف لوح محو واثبات که سرنوشت وتقدیرهر چیزی درآن ثبت شده است,اما هیچ کدام ازاین تقدیرات ثابت نیست,بلکه همه آنهاجنبه اقتضایی دارند.بر این اساس :می توان گفت که در لوح محوواثبات,به سال هفتاد ,فرج آل محمد تقدیرگشته ودرآن ثبت شده بود,اما این جنبه اقتضایی داشته وبدون لحاظ مانع وشروطش بوده است ومعنای این حرف آن است که اگر مانعی مانند شهادت امام حسین(ع)پدید نیاید آنچه تقدیرگشته اتفاق می افتد وآن گاه که مانع آن محقق شود تقدیر گذشته نیز محو می شود,واین همان بدائی است که شیعه بدان معتقد است واز نظر عقلی نیز محذورد ندارد.البته در لوح محفوظ همه حوادث وتغییرات ثبت است ودرنهایت معلوم است که فرج آل محمد توسط حضرت مهدی عج امام دوازدهم خواهد بود ودرآن مرحله ,دیگری محوی در کار نیست.ازاین رو می توان گفت روایاتی که از معصومین درباره فرج امام دوازدهم صادر شده براساس خبر دادن از لوح محفوظ بوده است.

آیادرحادثه عاشوراجنود عقل برجنود جهل پیروزشده است؟

الف:معرفی سربازان عقل وجهل در کربلا

بانگاه به حوادثی که در کربلا اتفاق افتاد,می توان از تمام سربازان عقل وجهلی که درروایت امام صادق(ع)آمده بود نشانی یافت.پاره ای از این سربازان عبارت اند از:1.ایمان وکفر2.عدل وجور3.رضاوسخط 4.شکر وکفران 5.توکل وحرص 6.زهدورغبت 7.رهبت وجرأت 8.تواضع وکبر 9.صبروجزع 10.وفاوغدر 11.اخلاص وشوب 12.کتمان وافشا 13.صلاه واضاعه 14.توبه واصرار...

ب.ارزیابی موفقیت سربازان عقل در کربلا

درارزیابی موفقیت عقل باید دیدچه چیزی اورا ازذلت واسارت نفس نجات می دهد وآیا چنین چیزی درکربلا در لشکر امام حسین(ع)وجود داشته است یا نه؟

بابررسی لغاتی که به معنای پیروزی آمده است,این نکته اثبات می گرددکه ازمنظرمنطق اسلام,پیروزی ظاهری با پیروزی واقعی فرق دارد و پیروزی واقعی آن زمانی محقق می شودکه اهداف مورد نظر تحقق پذیرد.همانگونه که بیان شد,هدف در مبارزه عقل وجهل آن است که عقل ازذلت اسارت جهل رهایی یابد وروشنگری کند.شیطان درانزوا قرارگیردواین خار راه درمسیر سیر به خدا,به کناری افکنده شود,البته این هدف با مبارزه جنود عقل,درکربلا به منصه ظهور رسید.درکربلا انسان کامل وتمام وکسانی که در رکاب این حجت الهی بودند توانستند غبار افکنده شده برچهره عقل راکه از طرف جهل وجنودش ایجاد شده بود, بزدایند.آنها توانستند با اشاعه تقوا وریشه کن کردن حب دنیا به چنین افتخاری وعزتی دست یابند. در کربلا حجت بیرونی به یاری حجت درونی آمد ونه تنها خود زیر بار ذلت نرفت بلکه اسباب آزادی حجت درون راهم ازچنگ هوای نفس فراهم نمود

لقب ثارالله به چه معناست؟مگر خدا جسم است که خون داشته باشد؟

«ثار»به «الله»اضافه شده است تا بیان کند که این خون ,خون شریفی است:یعنی اضافه تشریفیه است.البته باید توجه داشت که ما مانند مسیحیان نیستیم.آنان حضرت عیسی (ع)راپسر حقیقی خدا می دانند,ولی مقصود ما آنگاه که می گوییم علی علیهم السلام ید الله است ,این نیست که خدا جسم است ومانند انسان دستی دارد ودست اوحضرت علی(ع)است,بلکه مرادما آن است که علی (ع)مظهر ظر قدرت الهی است.همچنین است آن گاه که می گوییم امام حسین (ع)خون خداست:یعنی مادراین تعبیر خدا را جسم فرض نمی کنیم که خونی داشته باشد,بلکه معنای کنایی آن مورد نظراست.به هرحال جریان داشتن خون دررگها,نماد وسنبل زنده بودن است وازآن جایی که خون امام حسین (ع)موجب گردیدتا خدا درجامعه حضور واقعی یابد واسلام از نابودی درامان ماندواستمراریابد,درواقع با تزریق خون آن امام به کالبد اسلام بود که مقدمات تحقق این امر فراهم گردیده است.

(برای تفصیل جواب رجوع شود به کتاب :نگرشی عرفانی,فلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین (ع))

*فطرس ملک وپناه بردن به گهواره ی امام حسین (ع)

باتوجه به مجرد ومعصوم بودن فرشتگان,آیا می توان داستان فطرس ملک راقبول کرد؟

اولا:ملائکه انواع بسیاری دارند,گروهی از آنها مجرد وگروهی دیگر جسمانی برزخی,وبرخی دیگرموکل برموجودات جسمانیه ومدبرآنهاهستند,ودر جای خوی ثابت شده است که فرض پروبال براد فرشتگان برزخی ومثالی,فرض محال ونامعقولی نیست,براین اساس:می توان فطرس رایکی ازاین گونه فرشتگا ن دانست وبرای او بال وپر شکسته قائل شد.ثانیا:باطرح یکی از احتمالات زیر می توان عصمت فرشتگان را در تنافی بااین روایت ندانست:1.مجازات وتنبیه فطرس دراثر«ترک اولی»بوده است,نه گناه ومعصیت.2.این قبیل رزایات مربوط به دسته ازملائکه است که شبیه به انسان هستند,یعنی «ملائکه زمینی»که تکلیف می پذیرندواحیانا تمرد می کنند.3.چنین قضیه ای دارای یک معنای باطنی وسمبلیک است,به این بیان که افراد وملت ها اگر به راستی خود را به گهواره حسینی بمالند,ازجزایر دور افتاده رهایی می یابند ووسائل آزادی آنها فراهم می شود.

رجوع شودبه کتاب ((نگرشی عرفانی,فلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین (ع))

آیا نور امام حسین(ع)قبل ازخلقت جسم آن حضرت وجودداشته است؟

نکته اول :ارواح ازجهت زمانی با بدن حادث می شوند,اما ازآن رو که مجردند,به جهت رتبه قبل از عالم اجسام وطبیعت قرار دارند,چون مجردات ازعالم عقل

هستندوعالم عقل وعالم مثال ,قبل ازعالم طبیعت قرار دارند,واین چنین قبلیتی ,قبلیت زمانی نیست تا با حدوث روح بعد از بدن منافاتی داشته باشد.

نکته دوم:روایاتی که بحث انوار ائمه علیهم السلام رامطرح می کندربطی به خلقت ارواح ندارند,زیرا مراد از عالم انوار همانا وجوداشیا در مراتب تحقق علت است.به عبارت دیگر,«نور»به مراتب ودرجات وجودی پیش از تحقق یک شیءاشاره داردوقبلیت درآن جا به معنای واسطه در فیض بودن آنان است

واین که آنها درسلسله علل فاعلی عالم قرار دارند,یعنی آنچه علت غاِئی وفاعلی است انوارپیامبر(ص)واهل بیت علیهم السلام,است,نه روح,نفس ووجود طبیعی آنان,پس اعتقاد به تقدم انوار ائمه علیهم السلام ربطی به قدیم بودن نفوس ندارد.

(رجوع شودبه کتاب نگرشی عرفانی,فلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین(ع))))

به استقبال محرم عکسهای مشدی گذاشتم کلیک کن حالشو ببر



































منتظر شبهات وهابیت به امام حسین(علیه السلام) در برچسب پرسش و پاسخ باشید ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید

آیا این که می‌گویند خود شیعه‌ها امام حسین علیه السلام را کشتند صحت دارد ؟


در ابتدا به عنوان مقدمه باید گفت که ایشان همان کسانی هستند که ادعا می کنند : قتل الحسین بسیف جده حسین با شمشیر جدش کشته شد .


و می خواهند کشته شدن امام حسین علیه السلام را بر عهده دین و جد بزرگوارش بگذارند . در این زمینه می توانید به بخش شبکه سلام / امام حسین و ابن تیمیه 1 مراجعه فرمایید .
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=57
اما پاسخ سوال ها :
1- جنگیدن با امام حسین علیه السلام منافات با شیعه بودن دارد :
طبق آنچه که در کتب لغت آمده است شیعه به معنی تابع و پیرو است ؛ بنا بر این اقدام کوفیان در قتل امام حسین علیه السلام منافات با مفهوم شیعه دارد و حتی اگر ثابت شود قاتلین امام حسین علیه السلام ، روزی هم به ظاهر اظهار تشیع می کردند با این جنایت ثاتب کرده اند که دشمنان اهل بیت هستند نه پیروان آن بزرگواران :
در این زمینه کلام سید امین را در کتاب اعیان الشیعه در منظر خوانندگان قرار می دهیم :
« حاش لله أن یکون الذین قتلوه هم شیعته ، بل الذین قتلوه بعضهم أهل طمع لا یرجع إلى دین ، وبعضهم أجلاف أشرار ، وبعضهم اتبعوا روءساءهم الذین قادهم حب الدنیا إلى قتاله ، ولم یکن فیهم من شیعته ومحبیه أحد ، أما شیعته المخلصون فکانوا له أنصاراً ، وما برحوا حتى قتلوا دونه ، ونصروه بکل ما فی جهدهم ، إلى آخر ساعة من حیاتهم ، وکثیر منهم لم یتمکن من نصرته ، أو لم یکن عالماً بأن الأمر سینتهی إلى ما انتهى إلیه ، وبعضهم خاطر بنفسه ، وخرق الحصار الذی ضربه ابن زیاد على الکوفة ، وجاء لنصرته حتى قتل معه ، أما ان أحداً من شیعته ومحبیه قاتله فذلک لم یکن ، وهل یعتقد أحد إن شیعته الخلص کانت لهم کثرة مفرطة ؟ کلا ، فما زال أتباع الحق فی کل زمان أقل قلیل ، ویعلم ذلک بالعیان ، وبقوله تعالى : « وقلیل من عبادی الشکور » .
أعیان الشیعة 1 / 585
منزه است خداوند از اینکه قاتلین امام حسین علیه السلام از شیعیان باشند ؛ بلکه کسانی که ایشان را کشتند از اهل طمع بودند که دین نداشتند و بعضی از اشرار نا اهل بودند و بعضی از ایشان به دنبال رؤسای خود رفتند ؛ رؤسایی که دوستی دنیا ایشان را به جنگ حسین بن علی علیه السلام کشانده بود ؛ و در بین ایشان کسی از شیعیان و دوست داران حضرت نبود ؛ اما شیعیان حضرت و مخلصین برای حضرت همگی یاران او شدند و در اینکه در راه او کشته شوند درنگ ننمودند ؛ و او را تا آخرین لحظات زندگانی با تمام نیرو یاری کردند ؛ و بسیاری از ایشان نیز نتوانستد حضرت را یاری بنمایند یا نمی دانستند که کار حضرت به اینجا منتهی خواهد شد ؛ بعضی نیز در این هنگام جان خود را به خطر انداخته و حصاری را که ابن زیاد دور کوفه کشیده بود شکستند و برای یاری حضرت آمدند تا اینکه در کربلا شهید شدند ؛ اما اینکه ادعا شود که یکی از شیعیان در جنگ با حضرت حضور داشته است این صحت ندارد ؛ و آیا کسی می تواند اعتقاد داشته باشد که یکی از شیعیان و دوست داران حضرت که چنین علاقه ای به حضرت داشته اند به جنگ ایشان برود ؟ هرگز ؛ همیشه چنین بوده است که طرفداران حق در هر زمانی اندک بوده اند و این همیشه دیده شده است و خداوند فرموده اند : "و عده کمی از بندگان من شکرگذار هستند "
2- قاتلین امام حسین علیه السلام شیعه آل ابی سفیان بودند :
این اشکال که امام حسین قاتلین خویش را شیعه خطاب کرده اند از موذی گری عده ای نشات می گیرد که می دانند لفظ شیعه در لغت به معنی طرفدار است و چون در این لفظ اکنون در مورد طرفداران امیر مومنان علی علیه السلام به کار می رود وقتی عباراتی مانند عبارات ذیل را می بینند ، انتهای آن را حذف کرده و تنها می گویند قاتلین امام حسین علیه السلام شیعه بوده اند و نمی گویند که مقصود از شیعه در این کلام چیست و اصل منبع را نیز ذکر نمی نمایند .
در بسیاری از روایات آمده است که وقتی حضرت دشمنان خویش را مورد خطاب قرار دادند فرمودند : ای شیعیان و طرفداران خاندان أبی سفیان :
« ویلکم یا شیعة آل أبی سفیان ، إن لم یکن لکم دین ، وکنتم لا تخافون یوم المعاد ، فکونوا احراراً فی دنیاکم هذه ، وارجعوا إلى احسابکم ، إن کنتم عرباً کما تزعمون »
أعیان الشیعة للسید الأمین 1 / 609
وای بر شما ای طرفداران خاندان ابو سفیان ؛ اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی ترسید در دنیای خودتان آزاده باشید ؛ و به اصل خود بازگردید اگر عرب هستید – همانطور که گمان می کنید –
لذا ایشان این نکته را دست آویز قرار داده با تحریف می خواهند چنین وانمود کنند که شیعیان – یعنی طرفداران امیر مومنان – امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانده اند .
3- اهل سنت تنها یاران امام حسین را شیعه ایشان می دانند :
زهیر بن قین از یاوران امام حسین علیه السلام است ؛ در کتاب تاریخ طبری در مورد وی می نویسد :
فقال له زهیر یا عزرة إن الله قد زکاها وهداها فاتق الله یا عزرة فإنی لک من الناصحین أنشدک الله یا عزرة أن تکون ممن یعین الضلال على قتل النفوس الزکیة قال یا زهیر ما کنت عندنا من شیعة أهل هذا البیت إنما کنت عثمانیا
تاریخ طبری ج 4 ص 316
زهیر به عزره گفت : ای زهیر خداوند او را پاک گردانید و هدایت نمود ؛ پس از خدا بترس که من از خیر خواهان توام ؛ تو را به خدا قسم می دهم که مبادا از کسانی باشی که گمراهان را در کشتن جان های پاک یاری می کنی ؛ وی پاسخ داد : ای زهیر ما تو را از شیعیان این خاندان نمی دانستیم ( ولی امروز تو را در صف شیعه او می بینیم ) تو عثمانی ( از طرفداران عثمان ) بودی!!!
این عبارت به خوبی بیانگر آن است که دشمنان امام حسین علیه السلام مردم را در دو صف و دو جبهه قرار داده بودند :
1- شیعیان امام حسین : کسانی که در صف یاوران امام حسین علیه السلام بودند .
2- غیر شیعه : کسانی که در طرف مقابل و بر علیه حضرت صف گرفته بودند .
4- شیعه در کوفه در اقلیت بودند :
طبق آنچه در مصادر تاریخی آمده است شیعیان در کوفه تنها عده کمی از جمعیت 15000 نفری کوفه را تشکیل می دادند ؛ که بسیاری از ایشان در زمان معاویه تبعید شده و یا به زندان افتاده و عده بسیاری نیز به شهادت رسیدند . بسیاری از ایشان نیز به خاطر مشکلات به شهرهای دیگر مانند موصل و خراسان و قم پناهنده شدند ؛ عده بسیاری از ایشان نیز مانند بنی غاضره می خواستند به یاری حضرت بشتابند که سربازان عبید الله بن زیاد مانع شدند .
به همین جهت این ادعا که کوفه شهر شیعیان بوده و ایشان امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانده اند نیز بی معنی است .
برای این مطالب شواهد بسیاری وجود دارد :
معاویه شیعیان را در کوفه از بین برد :
کتب معاویة نسخة واحدة الى عماله بعد عام المجاعة أن برئت الذمة ممن روى شیئا من فضل ابى تراب واهل بیته فقامت الخطباء فی کل کورة وعلى کل منبر یلعنون علیا ویبرءون منه ویقعون فیه وفی أهل بیته وکان أشدّ الناس بلاء حینئذ أهل الکوفة؛ لکثرة من بها من شیعة على علیه السلام، فاستعمل علیهم زیاد بن سمیّة وضمّ إلیه البصرة فکان یتتبّع الشیعة وهو بهم عارف لأنّه کان منهم أیّام على علیه السلام، فقتلهم تحت کلّ حجر ومدر، وأخافهم، وقطع الأیدى والأرجل، وسمل العیون، وصلبهم على جذوع النخل وطرفهم وشرّدهم عن العراق، فلم یبق بها معروف منهم.
شرح نهج البلاغة ، ج11 ، ص 44 و النصایح الکافیة ، محمد بن عقیل ، ص 72 .
معاویه بعد از سال خشکسالی ، نامه ای به یکی از کارگزاران خویش نوشت که هرکس که چیزی از فضیلت های ابو تراب ( امیر مومنان علی علیه السلام ) و خاندان او را نقل کند ، در مقابل او هیچ گونه مسئولیتی شما را تهدید نمی کند ( هرچه با وی کردید جایز است ) ؛ پس سخنرانان در هر منطقه و بر هر منبری علی را لعن کرده واز او بیزای می جستند و به او و اهل بیت او دشنام می دادند ؛ و بیچاره ترین مردمان در آن زمان مردم کوفه بودند ؛ زیرا شیعه علی علیه السلام در آن شهر زیاد بود ؛ پس معاویه زیاد بن سمیه را حاکم بر آنجا قرار داده و بصره را نیز تحت امر او قرار داد ؛ او به دنبال شیعیان می گشت – او شیعیان را می شناخت ، زیرا در زمان خلافت علی علیه السلام از طرفداران او بود – پس ایشان را حتی در زیر هر سنگ و کلوخی پیدا کرده و می کشت ؛ و یا تهدید می کرد ؛ و دست ها و پا ها را جدا کرده و چشم ها را کور می نمود ؛ و ایشان را بر تنه های درخت خرما به دار می کشید ؛ و یا از عراق بیرون می کرد ؛ تا جایی که کسی از شیعیان شناخته شده در عراق باقی نماند .
اکثر کوفیان ، طرفداران خلیفه دوم بودند :
بسیاری از روایات و کلمات تاریخی را می بینیم که به خوبی دلالت می کند که ایشان از طرفداران خلفای قبل از امیر مومنان علی علیه السلام بوده اند از آن جمله می توان به ماجرای ذیل که آن را بسیاری از مولفین کتب تاریخی روایت کرده اند اشاره کرد : که وقتی امیر مومنان علی علیه السلام خلافت را در کوفه به دست گرفتند خواستند یکی از بدعت های عمر – نماز تراویح – را ریشه کن نمایند ؛ لذا به امام حسن علیه السلام دستور دادند که به مسجد رفته و مانع مردم شوند اما تا حضرت با این عمل مخالفت نمودند ، مردم صدا به اعتراض بلند کرده که "وای سنت عمر از دست رفت"
شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید از علمای اهل سنت ج 12ص 283 و وسائل الشیعة (الإسلامیة) مرحوم حر عاملی از علمای شیعه ج 5 ص 192 روایت شماره 2
این ماجرا به حدی گسترده بود که حضرت در ضمن خطبه ای مفصل می فرمایند من از شورش عمومی و نیز از بر هم خوردن پایه های حکومت اسلامی در کوفه ترسیدم !!!این خود بیانگر آن است که بیشتر مردم کوفه از طرفداران خلیفه دوم بودند و این با شیعه بودن منافات دارد
علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن حماد بن عیسى ، عن إبراهیم بن عثمان ، عن سلیم بن قیس الهلالی قال : خطب أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فحمد الله وأثنى علیه ثم صلى على النبی ( صلى الله علیه وآله ) ، ثم قال ... قد عملت الولاة قبلی أعمالا خالفوا فیها رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) متعمدین لخلافه ، ناقضین لعهده مغیرین لسنته ولو حملت الناس على ترکها وحولتها إلى مواضعها وإلى ما کانت فی عهد رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) لتفرق عنی جندی حتى أبقى وحدی أو قلیل من شیعتی الذین عرفوا فضلی وفرض إمامتی من کتاب الله عز وجل وسنة رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) ... والله لقد أمرت الناس أن لا یجتمعوا فی شهر رمضان إلا فی فریضة وأعلمتهم أن اجتماعهم فی النوافل بدعة فتنادى بعض أهل عسکری ممن یقاتل معی : یا أهل الاسلام غیرت سنة عمر ینهانا عن الصلاة فی شهر رمضان تطوعا ولقد خفت أن یثوروا فی ناحیة جانب عسکری ما لقیت من هذه الأمة من الفرقة وطاعة أئمة الضلالة والدعاة إلى النار .
الکافی للشیخ الکلینی ج 8 ص 58 شماره 21
امیر مومنان خطبه ای خوانده و در آن خدا را حمد و ثناء گفته و سپس بر رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) درود فرستادند ؛ سپس فرمودند : ...
خلفای قبل از من کارهایی انجام دادند که در آن با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مخالفت کردند و در آن بنای مخالفت با رسول خدا را از روی عمد داشتند . پیمان او را شکسته و سنت او را تغییر دادند ؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمایم و آنها را به جایگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می مانم و یا با عده کمی از شیعه ام که برتری من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم – را می دانند .
... قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غیر از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ایشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است ؛ پس عده ای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند ندا دادند : ای اهل اسلام سنت عمر تغییر کرد!!! ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان باز می دارند !!!
و ترسیدم که بر من از سمت لشکرم شوریده همانگونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی آتش دیدم .
همانطور که در این روایت صحیح آمده است ، حضرت حتی در زمان خویش شیعیان را اقلیت کوفه می دانند !!!
طرفداران عثمان در لشگر کوفه :
به عنوان مثال وقتی ایشان جلوی آب را گرفته و بین حضرت و رود فرات مانع شدند بریر همدانی به ایشان گفت :
« ... وهذا ماء الفرات ، تقع فیه خنازیر السواد وکلابه ، قد حیل بینه وبین ابن رسول الله ».
این آب فرات است که خوک های کثیف و سگ ها به آن دسترسی دارند اما بین آن و بین فرزند رسول خدا مانع شده اند .
پس گفتند :
« یا بریر قد اکثرت الکلام فاکفف ، والله لیعطش الحسین کما عطش من کان قبله» یقصد: عثمان بن عفّان .
أعیان الشیعة ج1 ص599
ای بریر زیاد سخن گفتی ؛ پس کلام را تمام کن ؛ قسم به خدا حسین باید تشنه باشد ؛ همانطور که کسی که قبل از او بود – مقصودشان عثمان بود – تشنه ماند .
آیا این پاسخ یک شیعه (طبق اصطلاح کنونی )است ؟
کلامی که از عزره در مورد زهیر بن قین نقل شد به خوبی بیانگر این مطلب است .
سنت کوفه یعنی سنت ابو حنیفه :
وقتی در کتب اسلامی و فقهی با این عبارت مواجه می شویم که "‌هذا رای کوفی " یعنی این از نظرات اتباع ابو حنیفه است . این نشان می دهد که چند سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام کوفه مرکز احناف شده است و این خود با شیعه بودن اکثر مردم این شهر در گذشته آن منافات دارد .
تمامی این شواهد و مدارک جدای از قتل و کشتار هایی است که معاویه در مورد شیعیان امیر مومنان و امام حسن علیهما السلام انجام داد و بسیاری از ایشان را شهید کرده و عده بسیاری را تبعید کرد و یا به زندان انداخت ؛ با این همه باز می بینیم که طبق مدارک تاریخی همان عده اندک شیعه باقی مانده در کوفه نیز خواستند به یاری امام حسین علیه السلام بیایند اما با نیروهای ابن زیاد مواجه شده و دستگیر شدند ، و تنها عده ای انگشت شمار مانند زهیر و حبیب بن مظاهر توانستند از این حصار عبور کنند و در بین آن ها هم عده ای بعد از شهادت حضرت به کربلا رسیدند .
لذا با این حساب دیگر شیعه ای در کوفه باقی نمی ماند که بخواهد به جنگ حسین بن علی علیهما السلام بیاید .
5- نامه نوشتن کوفیان برای امام حسین دلیل بر تشیع آنان نیست
اینکه در برخی از کتاب تاریخی آمده که ایشان برای حضرت نامه فرستاده اند ، دلالت بر شیعه بودن ایشان ندارد . زیرا ایشان این عمل را تنها به این اعتبار انجام داده اند که حضرت از صحابه رسول خدا و نوه ایشان می باشد ؛ نه به این عنوان که حضرت امام سوم و معصوم می باشد و اینکه لیاقت حضرت برای خلافت بدین جهت از دیگران بیشتر است .
6- هیچ یک از سران سپاه یزید جزو شیعیان ذکر نشده است :
وقتی که به کتب علمای رجال شیعه و سنی رجوع می کنیم حتی یک نفر از قاتلان امام حسین علیه السلام مانند عمر بن سعد و شبث بن ربعی و حصین بن نمیر و شمر بن ذی الجوشن و ... را پیدا نمی کنیم که در این کتاب ها جزو شیعیان و یا به اصطلاح اهل سنت روافض ذکر شده باشد . با اینکه روایات در مورد اینکه اینها از عموم مسلمانان و طرفداران حکومت جور بوده اند فراوان است .
اما اینکه ایشان مدت زمانی تحت امر امیر مومنان علی علیه السلام بوده اند نمی تواند دلیل بر این باشد که ایشان از شیعیان حضرت بوده اند . همانطور که اینکه کسی پشت سر حضرت نماز خوانده باشد و یا در جنگی در کنار حضرت شمشیر زده باشد نیز دلالت بر شیعه بودن وی ندارد . زیرا ایشان امام علی علیه السلام را خلیفه چهارم به حساب می آورده اند و اطاعت او را به این صورت واجب می دانسته اند . نه اینکه حضرت را خلیفه اول و معصوم دانسته و او را به این جهت لازم الاتباع و امام بداند .
این بود خلاصه ای از جواب ها بر این اشکال که شیعیان امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانده اند .
بنا بر این می توان گفت که مردم کوفه در زمان امیر مومنان دو گروه بودند :
1- شیعه به معنی خاص : یعنی به دوست داشتن اهل بیت و دشمنی با دشمنان ایشان اعتقاد داشتند . ایشان در لشکر عمر سعد که با امام حسین علیه السلام جنگید حضور نداشتند . زیرا یا در کنار حضرت شهید شده و یا در زندان و یا تحت حصار بوده و یا بعد از شهادت حضرت به کربلا رسیده اند .
2- شیعه به معنی اعم :یعنی به اهل بیت علاقه مند بودند اما به دشمنی با دشمنان ایشان اعتقاد نداشتند . ایشان همان گروهی هستند که امامت الهی اهل بیت را و سایر شروط تشیع را قبول نداشتند ؛ که ممکن است عده ای از ایشان در لشکر عمر سعد و یزید حضور داشته اند .
ارسال شده در تاریخ14/7/88