چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟


بسياري از شيعيان اين عبارت را در هنگام اذان ، بر زبان مي آورند ، در ابتدا بايد گفت که اجماع شيعيان بر استحباب اين شهادت است ؛ اما در مورد علت استحباب آن اختلاف دارند :
نظر علماي شيعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن عليا ولي الله»:
در اين زمينه دو نظر موجود است :
1- عده اي آن را جزء مستحب مي دانند ؛ يعني مانند قنوت که جزئي از نماز بوده و مستحب است .
2- عده اي نيز آن را مستحب مي دانند ؛ اما بدون قصد جزئيت ؛ يعني مستحبي است که جزو اجزاي اذان نيست ؛ مانند صلوات در هنگام بردن يا شنيدن نام گرامي رسول اسلام صلي الله عليه وآله وسلم که استحباب صلوات فرستادن ، بعد از شنيدن نام ايشان مخصوص به غير اذان نيست ؛ يعني حتي در اذان هم اگر کسي نام ايشان را بر زبان آورد مستحب است بعد از آن صلوات بفرستد ؛ وکسي در اين زمينه اشکال نگرفته است .
در مورد شهادت ثالثه نيز همين مطلب جاري است ؛ زيرا در روايات شيعه چنين آمده است که هر زمان شخصي شهادت به وحدانيت خدا و نبوت پيغمبر گرامي اسلام داد ، بلافاصله بعد از آن شهادت به ولايت امير مومنان نيز بدهد .

و اگر کسي در فتواي عده اي از علما ديده شود که حکم به تحريم آن کرده اند ، مقصود حکم به تحريم به نحو جزئيت بوده است ؛ يعني آن را نبايد به قصد جزء اذان گفت . اما اصل گفتن آن بدون اين قصد ، اشکالي ندارد .
روايات بر جواز شهادت ثالثه :
روايت اول :
از امام جعفر صادق عليه السلام چنين روايت شده است که :
به حضرت عرض نمودم : ايشان ( سنيان ) روايتي نقل مي کنند که وقتي رسول خدا به آسمان برده شد ، بر روي عرش نوشته اي ديد که : لا اله الا الله محمد رسول الله ، ابو بکر صديق!!!
پس حضرت فرمودند : سبحان الله ؛ همه چيز را تغيير دادند ؛ حتي اين را ؟ گفتم : آري ؛ پس فرمودند : خداوند وقتي عرش را آفريد بر روي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي آب را آفريد در محل حرکت آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسو الله علي امير المومنين ؛ و وقتي خداوند کرسي را آفريد بر پايه هاي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي خداوند لوح را آفريد نيز چنين کرد ؛ و وقتي جبريل را آفريد ؛ و وقتي زمين ها را آفريد ؛ و ... پس در انتها فرمودند : ووقيت خداوند ماه را آفريد بر روي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و اين همان سياهي است که در ماه مي بينيد ؛ پس هر زمان که يکي از شما گفت : لا اله الا الله محمد رسول الله ، پس بايد بگويد :علي ولي الله
الاحتجاج : 158

و همانطور که در بحث بالا گذشت ، اين روايت مربوط به زمان يا مکان خاصي نيست و شامل اذان نيز مي گردد .
تاييد اين مضمون در روايات اهل سنت :
در روايات اهل سنت ، رواياتي را مي بينيم که اين مضمون را تاييد مي نمايد :
روايت اول :
عن ابي الحمراء عن رسول الله (ص) قال: لمّا اسري بي الى السماء إذا على العرش مكتوب لا إله إلاّ الله ، محمد رسول الله ايّدته بعلي .
الدر المنثور سيوطي ج 4 ص 153، الخصائص الكبرى السيوطي ج 1 ص 7، الشفاء قاضي عياض ص 138، المناقب ابن المغازلي ص 39، الرياض النضرة في مناقب العشرة المبشّرة ج 2 ص 227، درر السمطين ص120.
از ابي حمراء از رسول خدا ( ص) روايت شده است که فرمودند : وقتي که من به آسمان برده شدم بر عرش نوشته شده بود که خدايي جز خداي يگانه نيست ؛ محمد فرستاده اوست ؛ او را با علي پشتيباني نمودم .
روايت دوم :
عن ابن مسعود عن رسول الله (ص) قال: أتاني ملك فقال:يا محمّد واسأل من ارسلنا من قبلك من رسلنا على ما بعثوا . قلت:على ما بعثوا ؟ قال:على ولايتك وولاية علي بن ابي طالب.
معرفة علوم الحديث حاكم النيسابوري ص96 .
از ابن مسعود – در ذيل آيه 45 سوره زخرف - از رسول خدا ( ص ) روايت شده است که فرمود : اي محمد از فرستادگان قبل از خودت بپرس که به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پرسيدم به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پاسخ داد : بر ولايت تو و ولايت علي بن ابي طالب
روايت سوم :
عن حذيفة عن رسول الله (ص) قال: لو علم الناس متى سمّي علي أمير المؤمنين ما انكروا فضله ، سمّي أمير المؤمنين وآدم بين الروح والجسد ، قال الله تعالى: وإذ أخذ ربّك من بني آدم من ظهورهم ذريّتهم واشهدهم على انفسهم الست بربّكم قالت الملائكة بلى فقال: أنا ربّكم محمد نبيّكم علي أميركم.
فردوس الاخبار ديلمي ج 3 ص 399 .
از حذيفه از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت شده است که فرمودند : اگر مردم مي دانستند چه زماني علي را به اميري مومنان انتخاب کردند ، برتري او را انکار نمي کردند ؛ او زماني امير مومنان شد که آدم بين روح و جسد بود ( هنوز روح در بدن او وارد نشده بود ) خداوند مي فرمايد : « و هنگامي که پروردگارت از فرزندان آدم از پشت هاي ايشان نسل ايشان را بيرون آورد و ايشان را شاهد بر خويش گرفت که آيا من پروردگار شما نيستم ؟
گفتند : چرا ؛ پس فرمود : من پروردگار شمايم ؛ محمد پيامبر شما و علي امير شما .
روايت دوم :
روايتي است که آن را سيد نعمت الله جزايري از استاد خويش مرحوم مجلسي مرفوعا از رسول خدا نقل مي کند که فرمودند :
عن رسول الله (ص) قال: يا علي اني طلبت من الله ان يذكرك في كل مورد يذكرني فأجابني واستجاب لي .
از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم روايت شده است که فرمودند : من از خدا خواسته ام که در هر جايي که من را ذکر مي کند تو را نيز ذکر نمايد ؛ پس درخواست من را قبول کرده و مورد اجابت قرار داد .
طبق اين روايت در هر جايي که رسول خدا ذکر مي شود ( که اذان نيز از جمله آن هاست ) امير مومنان نيز ذکر خواهد شد .
شاهد بر اين روايت در کتب اهل سنت :
از جمله شواهد اين روايت ، روايتي است که اهل سنت در مورد امير مومنان نقل مي کنند که رسول خدا به ايشان فرمودند :
ما سئلت ربّي شيئا في صلاتي إلاّ اعطاني وما سألت لنفسي شيئا إلاّ سألت لك .
مجمع الزوائد ج 9 ص 110، كنز العمّال ج 13 ص 113، الرياض النضرة ج 2 ص 213 .
از پروردگار خويش در نمازم هيچ چيز نخواستم ، مگر آنکه آن را به من داد ؛ و براي خويش چيزي نخواستم مگر آنکه آن را براي تو نيز خواستم .
و قطعا در اين زمينه روايات ديگري نيز موجود بوده كه به دست ما نرسيده است
بنا بر اين شهادت ثالثه نزد بيشتر علماي ما مکمل شهادت به رسالت رسول گرامي اسلام است و خود نيز مستحب ؛ اگر چه جزو اجزاي اذان به شمار نمي رود .
حضرت آيت الله العظمي سيستاني نيز در منهاج الصالحين ج 1 ص 191 به اين مطلب اشاره فرموده اند .
شهادت ثالثه از چه زماني شروع شده و آيا جداي از روايات عامه روايت خاصي نيز دارد ؟
ابوذر در اذان شهادت به ولايت مى‏داد :
در اين زمينه مراغي مصري از علماي اهل سنت در کتاب خويش السلافة في امر الخلافة دو روايت از جناب صحابي عظيم الشان ابو ذر غفاري و نيز صحابي گرانمرتبه سلمان فارسي نقل مي کند :
روايت اول در مورد ابوذر:
أخرج أن رجلا دخل على رسول الله (صلى الله عليه واله وسلم) وقال : يا رسول الله إنّ أبا ذر يذكر في الأذان بعد الشهادة بالرسالة الشهادة بالولاية لعلى عليه السلام .
قال رسول اللّه‏(صلي الله عليه وآله وسلم ) كذلك ، أو نسيتم قولي في غدير خم : من كنت مولاه فعلي مولاه ) ؟ .
السلافة في أمر الخلافة، ص 32.
شخصي به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آمده و گفت : اي رسول خدا ؛ ابو ذر در اذان بعد از شهادت به رسالت شهادت به ولايت علي مي دهد ؛ رسول خدا فرمودند : همين است ؛ آيا کلام من را در روز غدير خم فراموش کرديد که « هرکس که من مولاي اويم پس علي مولاي اوست »؟
روايت دوم در مورد سلمان :
دخل رجل على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ، فقال : يا رسول الله ! إني سمعت أمرا لم أسمع قبل ذلك ، فقال صلى الله عليه واله وسلم : ما هو ؟ قال : سلمان قد يشهد في أذانه بعد الشهادة بالرسالة ، الشهادة بالولاية لعلي (عليه السلام) ، قال (صلي الله عليه وآله وسلم ): سمعت خيرا.
السلافة في أمر الخلافة، ص 32.
شخصي به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آمده و گفت : اي رسول خدا ،چيزي را شنيدم كه تا كنون نشنيده بودم ، رسول خدا فرمودند : آن چه چيزي است ؟
پاسخ داد :‌سلمان در اذان خويش بعد از شهادت به رسالت ، شهادت به ولايت علي عليه السلام مي دهد ؛ پس حضرت فرمودند : چيز نيكويي را شنيده اي !!
بنا بر اين نمي توان و نبايد گفتن شهادت ثالثه را جزو بدعت هاي در اذان دانست .
برگرفته از مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

اولين بار چه كسى از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيرى كرد ؟

حاكم نيشابورى ( متوفاى 405 هـ ) از داود بن ابو صالح نقل مى‏كند :
روزى مروان حَكَم ديد كه شخصى صورت خود را بر قبر پيامبر ( ص ) گذاشته است ، با شتاب سوى او آمد و گردن او را گرفته ، از جاى بلند كرد و گفت: مى‏دانى چه مى‏كنى ؟! منظور وى اين بود كه چرا به زيارت سنگ و كلوخ آمده اى ! زائر كه ابو ايوب انصارى - از صحابه پيامبر ( ص ) - بود گفت: آرى خوب مى‏دانم كه چه مى‏كنم ! من هرگزبه زيارت سنگ نيامده‏ام ، بلكه به‏زيارت پيامبر ( ص ) آمده‏ام.
‏از رسول‏اللّه ( ص ) شنيدم كه فرمود: «بر دين خدا گريه نكنيد اگر متولّيانش اهل بودند ، و آنگاه كه نااهلان برآن حكم راندند ،برايش بگرييد .»
‏جالب است كه اين حديث را حاكم و ذهبى هر دو صحيح مى‏دانند!
‏ از اين رخداد تاريخى به‏خوبى روشن مى‏شود كه ريشه اين تفكّر از بنى‏اميه و به خصوص مروان بن حكم؛ همان طرد شده رسول‏اللّه ( ص ) است .
مستدرك حاكم ، ج‏4 ، ص 560.

ارسال شده در تاریخ88/8/22

اسناد روایت « لو لا علي (ع) لهلک عمر » ؟

اين عبارت که از زبان خليفه دوم عمر بن خطاب ، در جريانهاي مختلفي و بارها از زبان وي نسبت به حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام صادر شده است كه ما از منابع معتبر اهل سنت نقل مي كنيم كه براي اهل سنت نيز قابل اعتماد باشد .

لولاعلي در منابع اهل سنت :
تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152، مواقف ، ايجي ، ج 3 ، ص 627 و 636، شرح مقاصد ، تفتازاني ، ج 2 ، ص 294 ، تفسير روح المعاني ، فخررازي ، ج 21 ، ص 22،شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد ‌، ج 1 ، ص 18و ج 12 ، ص 179، تمهيد الاوائل ، باقلاني ، ص 476 ، مناقب علي ابن ابيطالب ، ابن مردويه اصفهاني ، ص 88، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ، ج 1 ، ص 216و ج 2 ، ص 172و ج 3 ، ص 147 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه، ج 1 ، ص 162، تمهيد الاوائل في تلخيص الدلائل ، باقلاني ، ج 1 ، ص 476 و 547 ، الحاوي الکبير ، ماوردي شافعي ، ج 12 ، ص 115 و ج 13 ، ص 213 ، تفسير سمعاني ، ج 5 ، ص 154 ، المفصل في صنعه الاعراب ، زمخشري ، ج 1 ، ص 432 ، العواصم من القواصم ، ابوبکر بن عربي ، ج 1 ، ص 203 ، حاشيه الرملي ، رملي ، ج 4 ص 39 ، الجد الحثيث ، سعودي غزي عامري ، ج 1 ، ص 186، بريقه محموديه ، محمد بن محمد خادمي ، ج 2 ص 108، منع الجليل ، محمد عليش ، ج 9 ، ص 648، دستور العلماء ، قاضي عبدالنبي نکري، ج 1 ، ص 80.
ماجراهاي بيان اين مطلب توسط عمر :
1 . قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال في المجنونة التي أمر برجمها وفى التي وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى يقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر.
استيعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.
و درباره زن ديوانه اي كه عمر امر به سنگسار او كرد و در مورد زني كه شش ماهه بچه اش به دنيا آمده بود پس عمر خواست كه آنها را سنگسار كند پس حضرت علي به او گفت همانا خداي متعال مي گويد : و حمل زن و شير دادنش سي ماه است ... و همچنين به او گفت : هماا خدا تكليف را از ديوانه برداشته است ... پس عمر مي گفت : ‌اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.
سند روايت
سعيد بن مسيب (از راويان صحيح بخاري)
سعيد بن المسيب ... أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانية اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسيل وقال ابن المديني لا أعلم في التابعين أوسع علما منه.
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 364.
يحيي بن سعيد ( از راويان بخاري)
يحيى بن سعيد بن قيس بن عمرو ، الإمام أبو سعيد الأنصاري ، قاضي السفاح ، عن أنس ، وابن المسيب ، وعنه مالك ، والقطان ، حافظ فقيه حجة ، مات 143
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 366.
يحيى بن سعيد بن قيس الأنصاري المدني أبو سعيد القاضي ثقة ثبت ، من الخامسة مات سنة أربع وأربعين أو بعدها / ع .
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 2 ص 303.
3 . سفيان ثوري (از راويان صحيح بخاري )
وقال شعبة ، وسفيان بن عيينة ، وأبو عاصم النبيل ، ويحيى بن معين ، وغير واحد من العلماء : سفيان أمير المؤمنين في الحديث .
تهذيب الكمال - المزي - ج 11 ص 165.
4 . مومل بن اسماعيل (از روات صحيح بخاري)
مؤمل بن إسماعيل البصري العمري مولاهم ... قال أبو حاتم : صدوق شديد في السنة كثير الخطأ ... مات 206 . ت س ق .
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 ص 309.
قال ابن أبي خيثمة عن ابن معين ثقة وقال عثمان الدارمي قلت لابن معين أي شئ حاله فقال ثقة قلت هو أحب إليك أو عبيد الله يعني ابن موسى فلم يفضل وقال أبو حاتم صدوق شديد في السنة كثير الخطأ .
تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج 10 ص 340
5 . عبيد الله بن عمر القواريري (از راويان صحيح بخاري)
عبيد الله بن عمر القواريري أبو سعيد البصري الحافظ روى مائة ألف حديث ... مات في ذي الحجة 235 . خ م د س.
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1 ص 685.
عبيد الله بن عمر بن ميسرة القواريري أبو سعيد البصري نزيل بغداد ثقة ثبت.
تقريب التهذيب - ابن حجر - ج 1 ص 637.
6 . احمد بن زهير
احمد بن زهير بن حرب بن شداد ... الحافظ الكبير ابن الحافظ ... قال الخطيب كان ثقة عالما متقنا حافظا بصيرا بأيام الناس وأئمة الأدب.
لسان الميزان - ابن حجر - ج 1 ص 174
بنابر اين اين روايت طبق مباني رجالي اهل سنت صحيح مي باشد.
2 . ان رجلا اتى به إلى عمر كأن قال : في جوابهم لما سألوه كيف أصبحت قال : أصبحت أحب الفتنة ، وأكره الحق ، واصدق اليهود والنصارى ، وآمن بما لم أره وأقر بما لم يخلق ، فأرسل عمر إلى علي ( ع ) فلما جاء اخبره بما قال الرجل فقال : صدق قال الله تعالى : إنما أموالكم وأولادكم فتنة ، ويكره الحق يعني الموت ، قال الله تعالى وجائت سكرة الموت بالحق ، وصدق اليهود والنصارى قال الله تعالى : وقالت اليهود ليست النصارى على شئ وقالت النصارى ليست اليهود على شئ ، ويؤمن بما لم يره يعني الله ، ويقر بما لم يخلق يعني الساعة فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .
نظم درر السمطين زرندي حنفي ص 130.
روزي مردي نزد عمر آمد و در پاسخ به اين سوال كه به او گفته شد چگونه صبح كردي گفت : صبح كردم در حاليكه فتنه را دوست داشتم و از حق كراهت داشتم و يهود و نصاري را تصديق مي كردم و به چيزي كه نديدم ايمان داشتم و به چيزي كه خلق نشده اقرار داشتم پس عمر به دنبال حضرت علي عليه السلام فرستاد پس زماني كه حضرت آمد آنها را از حرفهايي كه مرد زده بود با خبر كرد و گفت راست مي گويد زيرا خداي متعال مي گويد : همانا اموال و اولاد شما فتنه است و از حق كراهت دارد يعني مرگ (كه حق است) زيرا خداي متعال مي گويد : و سكره موت به حق آمد و تصديق مي كند يهود و نصاري را خدا ي متعال مي فرمايد: و يهود مي گويد نصاري چيزي نيستند و نصاري مي گويند يهود چيزي نيست و به چيزي كه نديده ايمان دارد يعني خداي عزوجل و به چيزي كه خلق نشده اقرار دارد يعني ساعة (قيامت ) پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.
قاضي عضد الدين ايجي از علماي علم مشهور اهل سنت در علم كلام در كتاب كلامي مواقف در بيان ادله در اعلميت حضرت علي عليه السلام در ميان اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اين روايت را نقل و آن را تاييد مي كند :
3 . وروى أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح في زمان عمر رضي الله عنه فهم عمر برجمها ، فقال علي رضي الله عنه لا سبيل لك عليها ، وتلا قوله تعالى : * ( وحمله وفصاله ثلاثون شهرا ) فقال عمر : لولا علي لهلك عمر .
مواقف ايجي ج 3 ص 636 ، تفسير سمعاني ج 5 ص 154.
روايت شده است كه زني در زمان عمر فرزندش را شش ماه بعد از ازدواج به دنيا آورد پس عمر دستور به سنگسار او داد پس حضرت علي عليه السلام فرمود :‌تو اجازه چنين كاري نداري و آين آيه شريفه را تلاوت كرد (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا) پس عمر گفت : اگر علي نبود عمر هلاك شده بود .
خوارزمي بعد از نقل اين ماجرا كلام عمر را به صورت كاملتر بيان مي كند :
عجزت النساء أن تلدن مثل علي بن أبي طالب ، لولا علي لهلك عمر
المناقب موفق خوارزمي ص 81
زنان عاجزند از اينكه مثل علي ابن ابيطالب به دنيا آورند اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.
اعوذ بالله من كل معضلة
در بسياري از جريانات خليفه دوم عبارت ديگري نيز دارد كه جالب است وي به خدا پناه مي برد از هر مشكلي كه حضرت علي عليه السلام در آن حاضر نباشد و مسئله را حل نكند.
ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي نويسد :
وفي كتاب النوادر للحميدي والطبقات لمحمد بن سعد من رواية سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن يعني علي بن أبي طالب
فتح الباري ، ابن حجر ، ج 13 ، ص 286.
وقال أحمد بن زهير حدثنا أبي قال حدثنا ابن عيينة عن ابن جريح عن ابن أبي ملكية عن ابن عباس قال قال عمر على أقضانا قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن.
استيعاب ، ابن عبدالبر ، ج 3 ، ص 1103 .
همچنين در منابعي نظير : فيض القدير ، مناوي ، ج 4 ، ص 470 ، اسدالغابة ،‌ ابن اثير ، ج 4 ، ص 23 ، تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 296 ، من حياة خليفة عمر بن الخطاب ، احمد البكري ، ص 320 ، نهج الايمان ، ابن جبر ، ص 147 ، ينابيع المودة ، قندوزي حنفي ،‌ ج 2 ، ص 405 ، تاج العروس ،‌ ج 15 ، ص497 ، تاويل مختلف الحديث ، ابن قتيبه ، ص 152 ، الفائق في غريب الحديث ، زمخشري ،‌ ج 2 ،‌ ص 375 ، تاريخ مدينه دمشق ، ج 25 ، ص 369 و ج 42 ، ص 406 ، تاريخ الاسلام ، ذهبي ، ج 3 ، ص 638 ، البداية و النهاية ، ابن كثير ، ج 7 ، 397 ، المناقب ، موفق خوارزمي ، ص 96 ، غريب الحديث ، ابن قتيبه ، ج 2 ، ص 293 ، النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ، ص 254 ، لسان العرب ،‌ ابن منظور ، ج 11 ص 453 .
موفق باشيد
بر گرفته از مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

ارسال شده در تاریخ 1388/8/24

رها كردن ميمون‌ در غار حرا!





مسئولان سعودي با رها كردن ميمون‌هاي تربيت شده در اطراف غار حراء درصدد از بين بردن آداب و سنت‌هاي پيامبر، آثار وحي الهي و اذيت و آزار زائران اين مكان مقدس هستند.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس در مكه، مسئولان عربستان سعودي كه خود را خادمين حرمين شريفين «مسجد رسول‌الله و حرم امن الهي» مي‌خوانند، مدتي است درصدد از بين بردن آداب و سنت‌هايي هستند كه شيعه و سني در آن اتفاق نظر و اجماع دارند.
اقدام مشكوك سران سعودي در تخريب و توهين به عبادتگاه و محل نزول وحي الهي، نمونه بارز اهانت مقامات اين كشور به غار حراء است.طبق دستور مقامات عربستان كه به تبعيت از وهابيت دست به اقداماتي عليه زائران مي زنند، چند سال پيش در اطراف غار حراء چند قلاده ميمون دست‌آموز رها شدند كه امروز با زاد و ولد تعداد آنها زياد شده و چهره بسيار زشت و توهين‌آميزي به آن محل داده و باعث دزديدن وسايل زائران مي‌شود.
اين درحالي است كه در مقابل اين امر، شاهد ساخت بازارها و مراكز خريد شيك و مجللي هستيم كه انسان را ياد شهرهاي توريستي اروپا مي‌اندازد و جاي سؤال است كه آيا در اين سال‌ها نمي‌شد اقدامي جهت تسهيل زيارت زائران عبادتگاه پيامبر و محل نزول وحي الهي انجام داد و در حفظ حرمت آن كوشيد.رفتار مأموران سعودي با زائران به خصوص زائران ايراني خلاف اين را نشان مي‌دهد.
ايجاد مزاحمت براي زائران در اجراي مناسك، توهين و انگشت‌نگاري از زائران، ممانعت از ورود بانوان ايراني و اقدامات متعدد از اين دست، پرده از اقدام ظالمانه سران سعودي بر‌مي‌دارد.منبع: تابناک
ارسال شده در تاریخ 20/8/88

اثبات حقانیت شیعه در یک دقیقه

اثبات حقانیت شیعه در یک دقیقه با سه آیه قرآن :
تا وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) زنده بودند شیعه و
سنی نبود .
رهبر همه پیامبر بود .
بعد از پیامبر ما شیعیان فقه خودمان را از اهل بیت گرفتیم
و اهل سنت از چهار تا عالم دیگه ،
امام احمد حنبل ، ابو حنیفه ،امام مالک و امام شافعی
هنوز یک دقیقه نشده
اولا : ما که فقه مان را از اهل بیت گرفتیم سه تا آیه داریم ،
قرآن راجع به اهل بیت (علیهم السلام ) وقتی به کلمه
اهل بیت که می رسه می فرماید : یطهرکم تطهیرا ( احزاب ۳۳ )
یطهرکم یعنی معصومند .
هیچ کس نگفته یطهرکم مال ابو حنیفه و شافعی هست .
نه شیعه گفته نه سنی .
دوما : اهل بیت قرن اول هجری بودند ، اما چهار تا عالم سنی
یعنی ابوحنیفه و شافعی و مالکی و امام احمد حنبل
مال قرن دوم هجری بودند .
اهل بیت یک قرن از اونها جلوتر بودند . قرآن می فرماید
"و السابقون السابقون اولئک المقربون " (واقعه ۱۰و۱۱)
سوما : تمام اهل بیت شهید شدند ، یکی از علماء
اهل سنت سیلی نخوردند .
قرآن می فرماید :
"فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما " (نساء ۹۵)
یک دقیقه من تموم شد .
ما شیعه هستیم بدلیل اینکه
یک : ما فقه مان را اهل بیت گرفتیم معصومند (یطهرکم تطهیرا )
دو :یک قرن جلوترند ( و السابقون السابقون )
سوم : همه ائمه شهید شدند ( قتلوا فی سبیل الله )
شما اهل سنت اگر می توانید
یک آیه بخواندید که چرا دینت را از ابوحنیفه گرفتید ؟
حجت الاسلام قرائتی
التماس دعا

روزنامه سعودي: ايران را به آتش بكشيد



يك روزنامه چاپ عربستان سعودي در شماره دو روز پيش طي مقاله اي جنجال آميز و وقيحانه تحت عنوان "هزار آتش در بلاد فارس" خطاب به دولت حاكم در عربستان و ديگر كشورهاي عربي، به طور علني خواستار بر هم زدن امنيت داخلي و بي ثبات كردن جمهوري اسلامي ايران شد.

به گزارش شيعه آنلاين، روزنامه "الوطن" چاپ عربستان سعودي طي مقاله اي در مورد جنگ فعلي ميان شيعيان حوثي و دولت مركزي يمن كه توسط "محمد رطيان" نوشته شد، جمهوري اسلامي ايران را عامل اصلي بروز اين درگيري معرفي كرده و خواستار تلاش براي برهم زدن اوضاع داخلي كشورمان شد.
"محمد رطيان" در بخشي از مقاله خود مي نويسد: جنگ ميان حوثي ها و دولت مركزي يمن نشان دهنده ادامه تلاش ايران براي تشكيل و تكميل طرح "هلال ايراني" كه "ملك عبدالله دوم" پادشاه اردن آن را "هلال شيعي" ناميد، است.
وي در ادامه اين مقاله مي افزايد: آتش فارس‌ها از شمال يعني عراق و از جنوب يعني يمن ما را محاصره كرده است، البته ما نيز هزاران عصا داريم كه مي توانيم با استفاده از آن بلاد فارس را به آتش بكشيم و در آن هزاران آتش برافروزيم زيرا به نظر مي رسد كه آنان (ايرانيان) زباني جز اين زبان را نمي فهمند!
"رطيان" همچنين در ادامه نوشت: ايران به طور آشكار بازي مي كند بنابراين ما نيز بايد به طور آشكار بازي كنيم. البته بنده به جنگ علاقه اي ندارم اما كسي كه اطراف خانه ام بايستد و چوب در دستش باشد، بايد به هر طريقي كه شده دست او را قطع كنم. جنگ در مناطق مرزي جنوب كشورمان همچنان ادامه دارد و خانواده هاي ما نيز در امان نيستند. ما نمي دانيم چه وقت و چگونه به پايان خواهد رسيد.
وي افزود: جهان به دهكده اي كوچك تبديل شده و روابط و همكاري ميان اطراف مختلف با يكديگر گره خورده است، بنابراين نگوئيد كه نبرد شمال يمن، يك مسأله داخلي و مربوط به يمني هاست و ما نبايد بايستيم و فقط نظاره گر اين جنگ باشيم.
گفتني است با انتشار اين مقاله جنجال آميز و وقيحانه، دو دستگي علني كشورهاي عربي در موضع گيري نسبت به جمهوري اسلامي ايران به طور آشكار مشخص مي شود و مي توان اين دو دسته را به كشورهاي "حامي مقاومت" كه مدافع ايران هستند و كشورهاي به اصطلاح "معتدل" كه ضد ايران و مدافع سياست هاي آمريكا و اسرائيل در منطقه هستند، تقسيم كرد.
دسته اول حامي جمهوري اسلامي ايران هستند زيرا كشورمان را حامي و مدافع اصلي مقاومت اسلامي در منطقه مي دانند و دسته دوم ايران را پشت پرده ناامني هاي منطقه و بروز جنگ هاي مختلف از جمله جنگ 33 روزه ارتش صهيونيستي عليه لبنان و جنگ 22 روزه همين ارتش عليه نوار غزه مي دانند
ارسال شده در تاریخ 16/8/88

دختران شيعي قرباني مردان وهابي



دختران شيعي قرباني مردان وهابي
منابع آگاه با اشاره به فعاليت گسترده وهابيت و ترويج عقايد خشونت‌آميز آنان در جنوب و نقاط مرزي كشورمان، نسبت به عواقب وخيم آن هشدار داده و اعلام كردند كه بايد هرچه سريع تر فكري در مورد اين مسائل بكنيم و اساتيد حوزه در حل اين موارد تلاش كنند.

به گزارش شيعه آنلاين، طي دو سال گذشته اخبار زيادي در مورد تلاش پيروان فرقه ضاله وهابيت براي جذب جوانان كشورمان در شهرهاي جنوبي و مرزي در رسانه هاي مختلف منتشر شد اما گويا بي توجهي و غفلت شديد مسئولان نه تنها مانع از ادامه فعاليت وهابييون در اين مناطق شده، بلكه هر از چند گاهي با شيوه هاي جديد وارد عمل شده و بر فعاليت هاي تبليغاتي خود مي افزايند.
در همين راستا اخبار رسيده از شهرهاي مختلف كشورمان حاكي از آنست كه مردان وهابي در جديدترين روش تبليغاتي خود، به ازدواج با دختران شيعي اقدام مي ورزند تا علاوه بر وهابي كردن اين دختران بر خانواده هاي آنان نيز تأثير گذاشته و فرزنداني كه متولد مي شوند را بر اساس انديشه هاي افراطي وهابيت تربيت كنند.
بدون شك پيروان اين فرقه ضاله كه از سوي دولت وهابي عربستان سعودي حمايت و پشتيباني مي شوند، با چنين كاري سعي دارند طي مدت دو دهه آينده، جنوب كشورمان را كه به دليل نفت خيز بودن يكي از مهمترين و استراتيژي ترين نقاط كشور به شمار مي‌رود را به طور كامل پيرو انديشه و مسلك وهابيت كنند.
شايان ذكر است وهابييون در گذشته با استفاده از روش توزيع كتاب، كمك‌هاي مالي مستقيم و غيره، براي ترويج انديشه‌هاي انحرافي خود در مناطق جنوبي كشورمان تلاش مي‌كردند. از ديگر روش‌هاي تبليغاتي آنان سوءاستفاده از ارزاني مسكن بود به طوريكه آنان با پشتوانه مالي قوي كه از چهره‌هاي وهابي عربستان دارند، به خريد خانه‌ اقدام ورزيده‌اند به طوريكه اخبار موجود حاكي از آن بود كه در برخي مناطق و محله‌هاي شهرهاي حاشيه اي استان فارس، خانه هاي زيادي كه به خانه تيمي شبيه است، به پيروان اين فرقه تعلق دارد. گفته مي‌شود وهابييون در مجموع بيش از 74 ميليارد دلاري براي فعاليت عليه تشيع در ايران، در نظر گرفته اند
ارسال شده در تاریخ12/8/88

توهین به وهابیت توسط....


قابل توجه عزیزان اهل سنت
برای آقای شافعی، حرم و گنبد و بارگاه ساخته اند،
حنبلی ها و حنفی ها كه در بغداد بر روی قبر احمد بن حنبل و ابوحنیفه، گنبد و بارگاه ساخته اند واموالی برای آن صرف كرده اند:
آقای عبدالرحمن براج از علمای وهابیت با كمال وقاحت فتوا داد:
تمام كسانی كه كمك می كنند برای ساختن قبور أنبیاء و اولیاء و صالحین و علماء:
هؤلاء محادون لله و لرسوله و مخالفون لشریعته
اینها دشمن خدا و پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و مخالف شریعت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.
برای دیدن متن، سایت بن جبرین یا عبد الرحمن براج را در سایت گوگل یا یاهو جستجو كنید و بنویسید:
موقع عبدالرحمن براج یا موقع بن جبرین
اما ببینیم ایات قرأن ةر مورى ساخت قبور أنبیاء و اولیاء و صالحین و...
ما دو آیه در قرآن داریم. حتی بزرگان اهل سنت در كتاب های تفسیری خود صراحت دارند كه این دو آیه، دلیل بر جواز مشروعیت جواز بناء بر روی قبور بزرگان و اولیاء است.
1-آیه 21 سوره كهف:
إِذْ یَتَنَازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدًا
بعد از روشن شدن قضیه اصحاب كهف، مردم می آیند می بینند كه اینها در درون غار از دنیا رفته اند. كسانی كه آنجا حاضر شدند، دو دسته بودند؛ یك دسته كفار و یك دسته مؤمنین. نزاعی در گرفت. یك عده گفتند كه بر روی قبر اصحاب كهف، ساختمان یادبودی بناء می كنیم. عده ای كه قدرت بیشتری داشتند و غلبه پیدا كردند بر دسته اول، گفتند كه ما بر روی قبر آنها مسجد بناء می كنیم. .
مشركین گفتند: ما بر روی قبر آنان ساختمان یادبودی بناء می كنیم، چون آنان فرزندان اجداد ما هستند.
مسلمانان گفتند: ما سزاوارتریم، چون آنان مؤمن و موحد بودند و بر روی قبر آنها مسجد بناء می كنیم و در این مسجد عبادت می كنیم.
جامع البیان طبری، ج15، ص278 - درالمنثور سیوطی، ج4، ص217 - فتح القدیر، ج3، ص277
این صراحت دارد هم بر جواز بنای مسجد بر روی قبور، هم نماز خواندن و عبادت كردن.


2-آیه 36 سوره نور:
فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْآَصَالِ.
در خانه هایی كه خداوند اجازه داده است تا این خانه ها برافراشته شود و نام خدا در این خانه ها برده شود و صبحگاهان و عصرگاهان، تسبیح خداوند در آنجا گفته شود.
اولا مراد از بُیُوتٍ چیست؟
در روایات داریم كه وقتی این آیه نازل شد:
فقام إلیه رجل، فقال: أی بیوت هذه یا رسول الله؟ قال: بیوت الأنبیاء. فقام إلیه أبو بكر، فقال: یا رسول الله! هذا البیت منها لبیت على و فاطمة؟ قال: نعم من أفاضلها.
یكی از صحابه از نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال كرد: ای رسول خدا! مراد از این بیوت چیست؟ پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مراد، خانه های انبیاء است. آقای ابوبكر بلند شد و گفت: آیا خانه علی و فاطمه هم جزء خانه های أنبیاء هستند؟ پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بله، از افضل ترین آن خانه هاست.
درالمنثور سیوطی، ج5، ص50 - تفسیر ثعلبی، ج7، ص107 - شواهد التنزیل حسكانی، ج1، ص533 - تفسیر آلوسی، ج18، ص174
پس مراد از بیوت، بیوت أنبیاء است و خانه حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها) هم از برترین آن خانه هاست.
مراد از تُرْفَعَ و برفراشتن چیست؟
جناب ابن عباس و مجاهد، كه از مفسران بنام اسلامی هستند، رأی داده اند كه مراد از تُرْفَعَ یعنی:
تُبنی و تُعلی
ساختمان بناء شود و برافراشته شود.
تفسیر بحر المحیط، ج6، ص421 - زاد المسیر ابن جوزی، ج5، ص364
به علاوه
برخی مانند حسن بصری و ضحاك گفته اند كه مراد از آن، احترام و گرامی داشتن آن خانه هاست.
زاد المسیر ابن جوزی، ج5، ص364
هر معنایی كه بگیریم - چه بناء و چه برافراشته شدن و چه گرامی داشتن -، بناء بر قبور انبیاء و اولیاء و حرم سازی و گنبد سازی، یكی از مصادیق بارز گرامی داشتن بیوت أنبیاء و أئمه (علیهم السلام) است.

در این موارد است که روشن میشود فرقه وهابیت یک فرقه تاسیسی است.
ارسال شده در تاریخ 1388/8/24

توصيه ایت الله مکارم شیرازی{دامت افاضاته} به وهابیون

توصيه دوستانه به علماى حجاز

ما به همه علماى وهّابى كه راه اعتدال را مى پويند، خاضعانه و دوستانه توصيه مى كنيم; فرصت خوبى را كه در اين شرايط تاريخى براى بازنگرى در اصول وهّابيّت فراهم شده است، از دست ندهند و شكاف عظيمى را كه ميان آنها و ساير مسلمين جهان پيدا شده است و دشمن از آن بهره گيرى مى كند، با هوشيارى پر كنند.
ما امور زير را دوستانه به آنان پيشنهاد مى كنيم:

1ـ متّهم ساختن مسلمين را به شرك و كفر به خاطر مسائلى كه حدّاكثر، مسائل اجتهادى محسوب مى شود، محكوم كنند، و دستور شريف قرآنى (وَلاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِناً) را به همه پيروان خود توصيه نمايند.

2ـ هرگونه خشونت مذهبى كه سبب ترورهاى وحشتناك در عراق و پاكستان وافغانستان و حتّى عربستان و ساير نقاط شده است، به شدّت محكوم كنند.

همان خشونت هايى كه علاوه بر ويرانى هاى عظيم، خون مسلمانان بى گناه را اعمّ از زن و مرد و كودك و پير و جوان و سنّى و شيعه، بر خاك مى ريزد و آيين پر افتخار اسلام را كه به يقين دين آينده تمام جهان است، بدنام مى كند، و بهترين ابزار تبليغاتى را بر ضدّ اسلام و مسلمين در اختيار دشمنان اسلام قرار مى دهد، وتمام زحماتى را كه انديشمندان اسلامى و مبلّغان و نويسندگان آگاه اسلامى در راه نشر اسلام كشيده اند بر باد مى دهد، آرى همه اين ها را محكوم كرده و مصداق هلاك «حرث» و «نسل» كه در قرآن آمده است، بشمارند.

3ـ راه گفتگوى منطقى و دوستانه را بر اساس احترام متقابل، و دور از هر گونه اهانت و تهمت به شرك و جهل، ميان خود و ساير دانشمندان اسلام بگشايند و در مسائل مورد اختلاف به بحث بنشينند و به مصداق (يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ) آن چه را صحيح تشخيص دادند، پذيرا شوند.
4ـ مرزهاى فكرى و جغرافيايى خود را به روى كتب علمى و منطقى ساير مذاهب اسلامى بگشايند، و احساس خطرى برخود در اين كار نداشته باشند، و با حوزه هاى علميّه كشورهاى اسلامى مبادله طلاّب و دانشجو كنند.

5ـ ديوارهاى بى اعتمادى و سوء ظن و بدبينى را ميان خود و ساير مسلمين از ميان بردارند و به حوزه هاى علميّه يكديگر رفت و آمد كنند و براى شركت در همايش ها براى مسائل مختلف اسلامى در هر جاى دنياى اسلام اعلام آمادگى كنند.

6ـ دوستان خود را از مطلق نگرى، يعنى اجتهادهاى خود را در اصول و فروع، حقيقت اسلام دانستن وغير آن را كفر و ضلالت و بدعت شمردن، بر حذر دارند، و به پيام آيه شريفه (وَمَا أُوتِيتُمْ مِّنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلا) گوش فرا دهند.

هر گاه اين اصول شش گانه به كار بسته شود، اميد مى رود كه وحدت ميان صفوف مسلمين تقويت شود و اعتصام بحبل الله كامل شده و (لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ) حاصل گردد.
به اميد آن روز، وَاللهُ الْمُسْتَعانُ
پايان
محرّم الحرام 1426
ناصـر مكـارم شيـرازى
ارسال شده در تاریخ 18/8/88

بيانيه هيئت علماى بزرگ سعودى در انزجار از کارهای خود

ترجمه بيانيه هيئت علماى بزرگ سعودى

الحمد لله، و الصلاة و السلام على رسول الله، و على آله و صحبه و من اهتدى بهداه، اما بعد:
هيئت «كبار العلماء» در جلسه چهل و نهم كه در طائف از تاريخ 2/4/1419 هجرى قمرى تشكيل شد، حوادثى را كه در كشورهاى اسلامى و غير آن، از تكفير و انفجارها و امور ناشى از آن، از خونريزى ها و نابود كردن مؤسّسات مختلف اتفاق افتاده، مورد بررسى قرار داد، و نظر به اهميّت اين موضوع و پى آمدهاى آن، اعمّ از كشتن بى گناهان و اتلاف اموال، و ايجاد رعب و وحشت در مردم، و ايجاد ناامنى و تزلزل و بى ثباتى در جامعه، مجلس تصميم گرفت حكم اين موضوع را طىّ بيانيه اى به عنوان خيرخواهى الهى بندگان خدا و اداى تكليف، و رفع هرگونه اشتباه از كسانى كه گرفتار اشتباه در مفاهيم اسلامى شده اند، روشن سازد. به همين دليل نكات زير را يادآور مى شود و از خداوند توفيق مى طلبد:
1ـ تكفير (كسى را كافر دانستن) يك حكم شرعى است كه بايد معيارش از سوى خدا و رسول او تعيين گردد، همان گونه كه حلال و حرام و واجب بايد از سوى خدا باشد، همچنين تكفير، و گفتار و رفتارى كه (در كتاب و سنّت) گاه كفر بر آن اطلاق شده به معنى «كفر اكبر» كه سبب خروج از دين اسلام مى شود، نيست.
بنابراين ـ چون بايد حكم به كفر از سوى خدا و رسولش باشد ـ جايز نيست كسى را تكفير كنيم مگر اين كه دليل روشنى از كتاب و سنّت بر كفر او گواهى دهد، و گمان و احتمال هرگز كافى نيست، زيرا احكام سنگينى بر اين حكم بار مى شود. هنگامى كه ما، در مورد حدود معتقديم طبق قاعده « الحدود تدرء بالشبهات » بايد بدون قطع و يقين اقدام نكنيم، مسلّماً مسأله «تكفير» به خاطر آثار مهمّى كه دارد از حدود مهم تر است و لذا پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله) همگان را از تكفير كسى كه واقعاً كافر نيست، بر حذر داشت و فرمود: هر كس به برادر مسلمانش بگويد: اى كافر! اگر راست بگويد، طرف مقابل گرفتار عذاب الهى مى شود و اگر دروغ بگويد به خودش باز مى گردد.
گاه در كتاب و سنّت تعبيرى ديده مى شود كه فلان سخن يا عمل يا اعتقاد موجب كفر است، در حالى كه موانعى وجود دارد كه جلو اين حكم را مى گيرد، و اين مانند احكام ديگرى است كه بدون اجتماع اسباب و شرايط و نفى موانع حاصل نمى گردد، مثلا ارث يكى از احكام الهى است كه به سبب خويشاوندى صورت مى گيرد ولى گاه موانعى وجود دارد كه جلو اين حكم را مى گيرد، مانند اختلاف در دين. همچنين گاه كسى را اجبار بر اداى كلمات كفرآميز مى كنند در حالى كه سبب كفر او نمى شود (چون مجبور شده است) و نيز گاهى انسان سخن كفرآميزى بر اثر شدّت خوشحالى يا غضب و مانند آن مى گويد (در حالى كه از حالت طبيعى خارج شده) و اين موجب كفر او نمى شود چون قصدى ندارد، شبيه داستان معروفى كه كسى از شدّت خوشحالى مى گفت «خداوندا تو بنده منى و من پروردگار توأم!».
آثار مهم و خطرناكى بر شتاب در تكفير مترتّب مى شود از جمله مباح شمردن خون و مال آن شخص، و جلوگيرى از ارث او و جدايى از همسرش و غير اينها كه از آثار ارتداد است، بنابراين چگونه جايز است مسلمان به كمترين شبهه اى چنين نسبتى به كسى بدهد (و اين همه مسئوليّت را بپذيرد؟).
حاصل اين كه : شتاب در تكفير خطرات عظيمى دارد زيرا خداوند متعال مى فرمايد :
(قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالاِْثْمَ وَالْبَغْىَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ). (4)
(طبق اين آيه هرگونه كار زشت و ظلم و شرك و نسبت ناروا و سخن بى دليل نسبت به خداوند حرام شمرده است).
2ـ آنچه از اين عقيده باطل (نسبت شرك به مسلمين) حاصل شده، يعنى خون ها را مباح شمردن و عِرْض و آبروى مردم را بردن و اموال آنها را غارت كردن و منفجر ساختن خانه ها و وسايل نقليّه و مراكز ادارى و تجارى، اين اعمال و مانند آن به اجماع همه مسلمين حرام و گناه است، زيرا سبب هتك حرمت نفوس و اموال است و امنيّت و آرامش زندگى مردمى را كه در خانه ها و مراكز كار صبح و شام رفت و آمد دارند از بين مى برد، و مصالح عمومى جامعه را كه بدون آن نمى توانند زندگى كنند بر باد مى دهد.
اين در حالى است كه اسلام اموال و اعراض و نفوس مسلمين را محترم شمرده و به هيچ كس اجازه تجاوز به حريم آنها نمى دهد، و از آخرين امورى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در خطبه حجّة الوداع به همه مسلمانان ابلاغ كرد اين بود كه فرمود: خون ها و اموال و اعراض شما بر يكديگر محترم است مانند احترام امروز (روز عيد قربان) و احترام اين ماه (حرام) و احترام اين سرزمين مقدّس (مكّه) ; سپس (براى تأكيد) فرمود: خداوندا گواه باش (من آنچه را بايد بگويم) گفتم! اين حديث مورد اتّفاق همه محدّثان است.
و نيز فرمود: تمام هستى مسلمان بر مسلمان حرام است، خونش، مالش و ناموس و عرضش و نيز فرمود : از ظلم بپرهيزيد كه ظلم در قيامت ظلمات است.
و نيز خداوند سبحان كسى را كه خون بى گناهى را بريزد به اشدّ مجازات تهديد كرده و فرمود: «هر كس فرد با ايمانى را عمداً به قتل برساند، مجازاتش دوزخ است و براى هميشه در آن خواهد ماند و خداوند او را مورد غضب و لعن خود قرار خواهد داد و مجازات عظيمى براى او قرار داده است». (5)
و نيز درباره قتل سهوى كافرى كه در امان مسلمين زندگى مى كند، فرموده «بايد ديه و كفاره بدهيد». (6)
با اين حال قتل عمد او چه حكمى خواهد داشت. به يقين جرم او عظيم تر و گناه آن سنگين تر خواهد بود.
در حديث صحيح از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آمده است كسى كه غير مسلمانى را كه با مسلمين پيمان دارد به قتل برساند، هرگز بوى بهشت را نخواهد شنيد!
3ـ اين مجلس با توجّه به حكمى كه در بالا نسبت به تكفير مردم بدون دليل از كتاب و سنّت صادر كرده و اهمّيت آن را به سبب آثار شوم و گناهانى كه بر آن مترتّب مى شود، بيان داشته به تمام مردم جهان اعلام مى كند كه اسلام از اين گونه عقيده هاى باطل بيزار است و آنچه در بعضى از كشورها از ريختن خون بى گناهان و منفجر ساختن مساكن و مركب ها و مراكز عمومى و خصوصى و تخريب كارگاه ها و مانند آن صورت مى گيرد، عملى جنايت كارانه مى داند كه اسلام از آن بيزار است. همچنين هر مسلمانى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد از اين اعمال بيزار مى باشد، و اين كارها تنها كار كسانى است كه داراى افكار منحرف و گمراهند و گناه و جرم آن به گردن آنهاست و هرگز نبايد به حساب اسلام و مسلمانانى كه به هدايت اسلام هدايت شده اند و متمسّك به كتاب و سنّت و پيرو قرآن مجيدند، گذارد. اين كارها فساد و جنايت بزرگى است كه شريعت اسلام و فطرت پاك انسانى آنها را نمى پذيرد.
لذا روايات اسلامى به طور قاطعانه آن را تحريم كرده، و از همنشينى با اين گونه افراد بازداشته است...»
سپس اين بيانيّه با آيات و رواياتى كه نشان مى دهد اسلام دين محبّت و دوستى و تعاون در نيكى و تقوى و گفتگوى منطقى و حكيمانه و پرهيز از هرگونه خشونت و پرخاشگرى است، پايان داده شده است. (7)
____________________________________________________________
تحليل كوتاهى در مورد اين بيانيّه
اين بيانيّه كه به امضاى برترين مقام مذهبى وهّابيّت عربستان در عصر خودش يعنى «عبدالعزيز بن عبدالله بن باز» و 20 نفر از علماى طراز اول آنان رسيده و كمى قبل از فوت آن عالم معروف مذهبى وهابى تهيّه شده، حاوى نكات مهمى است كه به بعضى از آن ذيلا اشاره مى شود:
1ـ گرچه سزاوار بود اين بيانيه پيش از آن همه خونريزى و هتك نفوس و اموال و اعراض منتشر مى شد، و بى شباهت به نوشداروى بعد از مرگ سهراب نيست، ولى با توجّه به اين كه ضرر را از هر جا جلوگيرى كنند سود و منفعت است، جاى تقدير و تشكّر فراوان دارد كه در برابر گروه تندروان كه مدّعى پيروى از دستورات شارع هستند، اتمام حجّت بسيار قوى و گويا شده است و روشن ساخته اند آنها كه پيرو اين بيانيه نيستند، پيروان هوى و هوس هاى خويشتن مى باشند نه دستورات اسلامى و در يك كلمه اسلام از اين كارها بيزار است.
2ـ اين بيانيّه عملا راه را براى نقد افكار و عقايد شيخ محمّد بن عبدالوهّاب گشوده كه حتّى وهّابيان مى توانند با حفظ احترام او، افكارش را نقد كنند و به جمع بندى معتدل ترى در آيين وهّابيّت برسند كه بتوانند با ساير مسلمين جهان تعامل خوبى داشته باشند.
3ـ اين بيانيّه كه با تعبيراتى حساب شده همراه است به تندروان وهّابى اعلام مى كند كه دوران تكفير مسلمين گذشته است، و نبايد و نمى توان هر كس را كه موافق افكار آنها نيست، متّهم به كفر كرد و جان و مال و عرض او را بر باد داد، و اين كار ممكن است سبب كفر عامل آن گردد.
4ـ اين بيانيّه خدمت خوبى به جهان اسلام مى كند و چهره كريه خشونت بارى را كه اين گروه، از اسلام، در برابر جهانيان ترسيم كرده اند تا حدّ زيادى اصلاح مى كند و نشان مى دهد مسلمانان واقعى از اين كارها بيزارند، گرچه برچيدن آثار منفى آن اعمال خشونت بار كه ساليان دراز انجام شده به اين آسانى ممكن نيست، به خصوص اين كه بهانه خوبى به دست ارباب كليسا و صهيونيست ها داده، كه آن را چهره واقعى اسلام معرّفى كنند و جهانيان را از آن بترسانند، پناه بر خدا از زيان هاى جاهلان، اميدواريم خداوند همه را به راه راست هدايت فرمايد و از دام شيطان برهاند.

____________________________________________________________
منابع و مآخذ:
1. أعراف، آيه 33 .
2. نساء، آيه 93 .
3. نساء، آيه 92 .
4. اعراف، آيه 33 .
5. نساء، آيه 93 .
6. برگرفته از آيه 92 سوره نساء .
7. اين بيانيّه در بسيارى از جرايد و مطبوعات عربستان سعودى انتشار يافت و ما آن را از كتاب معجم طبقات المتكلمين، جلد 4، صفحه 100 نقل كرديم.
تیم ضد وهابیت عروة الوثقی
ارسال شده در تاریخ 18/8/88فقط به خاطر خود وهابیا

قشر جديد وهّابیون چه فرقی با وهابیون قدیم دارند؟




آنچه در حال زوال و در سراشيبى سقوط است قشر متعصّب و متحجّر و خطرناك وهّابى است كه همه مسلمين را جز خود مشرك مى دانند و جان و مال آن ها را مباح مى شمرند، تا چه رسد به غير مسلمانان، ولى قشر معتدلى در حال ظهور و بروز است. اين قشر كه بيشتر از نسل تحصيل كرده و جوان تشكيل يافته و حتّى بعضى از اساتيد و علماى بزرگ آنان با آنها هماهنگ هستند، داراى ويژگى هاى زير است:
1ـ مسلمانان را متّهم به شرك نمى كنند و از خون ريزى بيزارند، به عقايد ديگران احترام مى گذارند و برچسب كفر و بدعت به ديگران نمى زنند.
2ـ از «گفتمان» و «حوار» منطقى و دوستانه بين مذاهب اسلامى استقبال مى كنند و گوش شنوايى براى شنيدن سخنان ديگران دارند، و كتب ديگران را نيز مطالعه مى كنند.
3ـ مظاهر جديد و مثبت زندگى امروز را كه دليلى بر حرمت آن در كتاب و سنّت نيست، بدعت نمى شمرند و با بزرگداشت بزرگان اسلام مخالفت ندارند، و ميان رسوم عرفى و شرعى فرق مى گذارند.
4ـ به زنان اجازه مى دهند كه با حفظ حجاب اسلامى و موازين عفّت به تحصيل علم و فعّاليّت هاى مفيد اجتماعى بپردازند.
5ـ و در يك كلمه ضمن تجديد نظر در افكار خشونت آميز گذشته، حاضر به تعامل با ساير فرق اسلامى جهان هستند و خشم و نفرت آن ها متوجّه كسانى است كه قصد نابودى مسلمين را دارند، اين ها رفته رفته جاى سلفى هاى متعصّب و فوق العاده خشن را مى گيرند. گسترش اين گروه در برخوردهاى علمى و فرهنگى در ايّام حج و عمره به طور كامل نمايان است و آثار آن در كتاب هايى كه اخيراً نوشته مى شود، به خوبى به چشم مى خورد.
به اعتقاد ما زوال آن دسته و ظهور اين گروه، مى تواند به ترسيم چهره مناسبى از اسلام در جهان كمك كند، و جاذبه هاى اين آيين پاك را كه به خاطر عقايد دُگم و خشونت آميز سلفى هاى پيشين به خطر افتاده است، تا حدّى جبران كند و ان شاءالله مقدّمات «يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللهِ اَفْواجاً» فراهم گردد و اسلام جايگاه واقعى خود را در جهان پيدا كند.
همه مسلمين جهان از ظهور چنين قشرى استقبال مى كنند، و آن را عامل مهمّى براى تحكيم پايه هاى اخوّت اسلامى و اتّحاد صفوف مسلمين در برابر دشمنانى كه براى تضعيف و تحقير مسلمين سخت مى كوشند، مى دانند. آن چه درباره كتاب «مفاهيم يجب ان تصحّح» گذشت و تقريظ هايى كه گروه عظيمى از علماى اسلام در كشورهاى مختلف اسلامى بر آن نگاشته بودند، گواه ديگرى بر اين واقعيّت است.
بر زمامداران سعودى لازم است با گشودن مرزهاى بسته خود به روى كتب اسلامى و نوشته هاى ديگر كشورهاى مسلمان، و با فراهم ساختن زمينه هاى گفتگو بين مذاهب اسلامى و رفت و آمد علماى اين كشورها، به اين امر كمك كنند كه هم به نفع خود آنان است و هم به سود جهان اسلام است
ارسال شده در تاریخ 18/8/88

بن جبرین وحرمت گوسفند ذبح شده توسط شیعیان

متن سوال:بسم الله الرحمن الرحیم حضرت! شیخ عبد الرحمن الجبرین حفظه الله، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. و بعد... در شهر ما شخصی است رافضی(شیعه)، که کارش قصابی است و اهل سنت او را برای ذبح حیواناتشان نگه داشته اند. برای همین دلایلی برای تعامل با این رافضی در این شغل وجود دارد... حکم تعامل با این شخص رافضی و امثال او چیست؟ و حکم حیوانی که بدست او کشته شده چیست؟ آیا حلال است یا حرام؟ به ما در این مسئله فتوا دهید. اجر تان با خدا و الله ولی التوفیق.

جواب استفتاء:
و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته
و بعد ... مسلماً من ذبح آن رافضی را حلال نمیدانم و گوشت قربانی او را نمی خورم ؛ زیرا این رافضیان غالبا مشرک هستند و علی بن ابی طالب را دائما در سختی و آسانی حتی در عرفات و طواف و سعی صفا و مروه می خوانند و فرزندان او را امامانشان می خوانند همانطور که بارها از آنان شنیده ایم و این بزرگترین شرک و ارتداد از اسلام است. پس مستحق قتل می باشند؛ زیرا در وصف علی (رضی الله عنه) غلوّ می کنند و او را با اوصافی که جز برای خدا صحیح نیست، توصیف می کنند، چنانکه در عرفات از آنها شنیده ایم. بنابراین آنها مرتد شمرده می شوند؛ زیرا او (علی) را ربّ و خالق و متصرف در هستی می دانند، کسی که غیب می داند و در ضرر و نفع آنها و ... تأثیر دارد و نیز آنها به قرآن کریم افترا می بندند و گمان می کنند که اصحاب پیامبر آن را تحریف کرده اند و چیزهای زیادی از آن را که مربوط به اهل بیت و بزرگانشان بوده حذف نموده اند. پس بنابراین از قرآن پیروی نمی کنند و آن را مایه گمراهی می دانند و نیز آنها بزرگان صحابه مانند خلفای سه گانه و بقیه عشره و أمهات المؤمنین و مشاهیر صحابه مانند انس و جابر و ابی هریره و ... را قبول ندارند و احادیثشان را دروغ می دانند ، یا دلیلی برای آنچه که می گویند ، نمی بینند. ولی با وجود این سرشان را بلند می کنند و می گویند چیزی در دلشان نیست و در درونشان آنچه را که اعتقاد دارند، پنهان می کنند و می گویند هر کس در دین تقیه نداشته باشد دین ندارد. ادعای آنان در مورد برادران ما و دین دوستی شان پذیرفته نیست الخ... عقیده آنان نفاق است. خدا شرّشان را کم کند و صلّی الله علی محمد و آله و صحبه و سلّم!!! 22/3/1412 هجری. ارسال شده در تاریخ 18/8/88
تصويري از فتواي ذكر شده

آيا لعن به دشمنان ائمه عليه السلام به وحدت بين شيعه و سني لطمه نمي زند؟

در جواب اين سؤال بيان مطالب زير لازم مي باشد: توهين و اهانت زباني به دشمنان اهل بيت و يا هر كسي ديگر به دو صورت مي تواند تحقق پيدا كند. يك صورت آن با سبّ و فحش است و صورت ديگر با لعن گفتن. پس بحث در اين دو عنوان بايد از هم تفكيك شود. فحاشي يك امر ناپسند است. چون فحش و ناسزاگويي اولاً منافي شخصيت و مخالف اخلاق انساني است. و ثانياً هيچ اثري نه مادي و نه معنوي بر آن مترتب نمي گردد و جز تحقير و هتك حرمت خود فحش دهنده نتيجة ديگري از آن حاصل نمي گردد. و ثالثاً در قرآن كريم حتي عيب جويي و تمسخر شديداً مورد نكوهش قرار گرفته و از دادن القاب زشت به يكديگر نهي شده است.[1] در روايات، فحش و سبّ مؤمن به صراحت مورد نهي قرار گرفته است پيامبر اسلام(ص) فرموده است كه فحش دادن مؤمن فسوق است و قتال با او كفر و غيبت او معصيت و حرمت مالش مثل حرمت خونش مي باشد.[2] در روايات معصومين ـ عليه السلام ـ فحش به طور مطلق ولو به هر كسي مي خواهد باشد تقبيح شده و آن را لايق شيعيان خودشان ندانسته اند. از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده است كه خداوند فحش دهنده را و نيز كسي را كه به او فحش داده مي شود و باكي از آن ندارد مبغوض مي دارد.[3] امام علي ـ عليه السلام ـ در وصيتش كه توسط امام سجاد و امام باقر ـ عليه السلام ـ نقل شده فرموده است: با فحش سخن مگوئيد. زيرا فحش براي ما و شيعيان ما سزاوار نيست. و فاحش و ناسزاگو دوست ما نمي باشد.[4]بنابراين با قطع نظر از شخصي كه به او فحش داده مي شود خود فحش دادن مناسب شخصيت شخص شيعه نمي باشد. اما لعنت از سنخ فحش نيست بلكه يك نوع نفرين است كه مصدر و منشأ شرعي و قرآني دارد و براي اولين بار خداوند است كه شيطان را مورد لعنت خود قرار داده است. منتهي لعن خداوند با لعن غير خداوند فرق دارد اگر خداوند كسي را لعنت كرده باشد معناي آن اينست كه او را از رحمتش دور نموده است. اما اگر غير خدا كسي را لعنت كند به معناي دعا است و از خداوند مي خواهد كه او را از رحمتش محروم نمايد. پس خود لعن به خودي خود از نظر شرعي مانند فحش و سبّ به صورت مطلق قبيح نمي باشد. چون لعن يك نوع دعا است و دعاء قبحي ندارد. بنابراين بايد بحث را روي متعلق و موضوع لعن متمركز كرد. متعلق لعن، يعني كسي كه مورد لعن قرار مي گيرد يا مستحق لعن نيست و يا مستحق لعن مي باشد. اگر مستحق لعن نباشد لعن نمودن چنين شخصي براي هيچ كس حتي در خفاء و در عدم حضور ديگران جايز نيست و در شرع اسلام از آن نهي بعمل آمده است در وسائل الشيعه بابي بنام تحريم لعن غير مستحق عنوان شده و روايتي در اين باب از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده است.[5] اما اگر متعلق لعن مستحق لعن باشد مانعي ندارد . تا اينجا روشن شد كه مسلمانان بر طبق قرآن و روايات مي توانند اين گروه ها را مورد لعن خودشان قرار دهند و هيچ نوع فساد اجتماعي بر آن مترتب نمي گردد و اهل سنت هم قطعاً با اين مسئله موافق اند. اما افرادي كه در سوال عنوان شده است به دو دسته تقسيم مي شود. يك دسته دشمنان اهل بيت اند كه عبارت از ناصبي ها و وهابي هاي امروز باشند. لعن آنها در نزد اهل سنت نيز بايد جايز باشد چون دشمنان اهل بيت ـ عليه السلام ـ با صريح قرآن مخالفت نموده و به جاي محبتي را كه خداوند نسبت به اهل بيت بر مسلمين واجب نموده است با آنان دشمني و خصومت را در پيش گرفته كه حتي كفار هم نسبت به خصوص اهل بيت چنين دشمني را ندارند. برادران اهل سنت قائل به وجوب محبت نسبت به اهل بيت مي باشند. زمخشري روايات متعددي را در وجوب محبت اهل بيت در ذيل آيه مودت (شوري 23) بيان نموده است.[6] پس لعن به اين گروه ها هيچ فسادي در جامعه به دنبال ندارد زيرا چه آنان را لعن كنيم و چه نكنيم دست از دشمني بر نمي دارند و به خون شيعيان در هر صورت تشنه اند. دستة دوّم مخالفين اهل بيت(ع) هستند به اين معنا كه معتقد به امامت آنان نمي باشند ولي در عين حال با آنان دشمني هم ندارند اين گروه هر چند هم اگر در تحت يكي از عناوين جواز لعن كهن كه قبلاً ذكر شد قرار بگيرد، لكن با توجه به اين كه اصل لعن هيچ نوع وجوبي ندارد و گاهي لعن به اين اشخاص وضع سياسي اجتماعي جامعه را متشنج ساخته و به اختلافات جبران ناپذيري منجر مي شود. مناسب است كه با رعايت جوانب امر از برگزاري چنين مجالسي پرهيز شده و لزومي براي تشكيل چنين مجالسي ديده نمي شود. بلكه براي شيعيان مناسب است كه راه هاي منطقي تر و معقول تري را براي بيان ضعف عقايد مخالفين اهل بيت در پيش بگيرند و از دامن زدن به اختلافات سياسي، اجتماعي پرهيز كنند زيرا هر چند تحقق وحدت اعتقادي بين شيعه و سنّي غير ممكن است ولي با وجود اختلافات اعتقادي، وحدت سياسي و اجتماعي امكان پذير است. معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1. الشيعه و افتراء السبّ و الشتم، تاليف سيد محمد حسين قزويني 2. شيعه و زمامداران خود سر، محمد جواد مغنيه.[1] . همزه/ 1. و حجرات/11. [2] . كليني، محمد بن يعقوب، كافي، دارالكتب الاسلاميه، چهارم،1365ش، ج2، ص359. [3] . همان، ج2، ص324. [4] . مغربي، قاضي نعمان، دعائم الاسلام، دارالمعارف، 1383ق، ج2، ص352. [5] . حر عاملي، وسائل الشيعه، قم، ال البيت، دوم، 1414ق، ج12، ص301. [6] . ص 78. [7] . احزاب/64. [8] . توبه /68. [9] . نور/7. [10] . هود/18. [11] . نور/23. [12] . نساء /93. [13] . محمد/22 و 23. [14] . زمخشري، محمود بن عمر، كشان، بيروت، دارالكتاب العربي، بيتا، ج4، ص220.بر گرفته از سایت( اندیشه قم )
ارسال شده در تاریخ12/8/88

علت اين كه به شيعيان(مخصوصا سادات) ظلم فراوان میشود چیست

گفرزندان حضرت آدم يعني هابيل و قابيل كه اولي حق را انتخاب كرده بود و دومي پيرو باطل بود با هم درگير شدند و در نهايت هابيل به دست قابيل كشته شد. جريان درگيري بين حق و باطل از آن زمان تا زمان حال ادامه داشته است و هميشه پيامبران الهي و پيروان آنها كه راه حق را انتخاب مي كردند، براي رسيدن به مقصود خود با پيروان باطل به مبارزه مي پرداختند و در اين راه مشكلات و مصائب زيادي را تحمل مي كردند. بعد از وفات پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز مسئله انتخاب بين حق و باطل وجود داشت و اين بار در مسئله «امامت» چهره نموده بود، عده اي كه شيعه علي ـ عليه السّلام ـ ناميده مي شدند بر بيعت خود با حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در واقعه غدير خم وفادار مانده و به عهدي كه با خدا و رسول خدا در مورد جانشيني حضرت علي ـ عليه السّلام ـ بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بسته بودند، پايبند باقي ماندند و گفتند كه چون اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ منصوب از سوي خداوند و رسول الله است ما امامت و رهبري او را قبول مي كنيم؛ برخي ديگر عهد و پيمان خود را فراموش كرده و رهبر ديگري براي خود انتخاب كردند و اين آغاز اختلاف بين حق و باطل در دوره پس از رحلت نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود. شيعيان براي پاسداشت اسلام و دفاع از حق كه خداوند آن را توسط رسول گرامي اسلام ابلاغ كرده بود، به مبارزه با كفر و باطل پرداختند و در اين راه مصائب و سختي هاي فراواني را متحمل شدند. جنگ هاي حضرت علي ـ عليه السّلام ـ با ناكثين، قاسطين و مارقين و هم چنين قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ همگي در راستاي مبارزه با باطل و كفر و حضانت از حق بود و در حقيقت به خاطر دفاع از حق بود كه ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ و هم چنين پيروان راستين آنها به شهادت رسيدند تا دين الهي پابرجا مانده و انسان هاي ستم ديده از جور ظالمان بتوانند راه سعادت و نيك بختي را پيدا كنند و نور الهي در روي زمين روشن و پايدار بماند. شهادت، دور افتادن از وطن، از دست دادن مال و جان طبيعي ترين نتيجه مبارزه با كفر و باطل بود و شيعيان همه اين جنگ و جدال ها و مشقات را براي اين تحمل كردند كه راه حق را انتخاب كرده بودند و مي خواستند فرمان الهي را اجرا كنند و پيروان باطل نيز كه درصدد به دست آوردن مطامع دنيوي بودند و مي خواستند به هوا و هوس هاي مادي خود دست يابند، به مخالفت با شيعيان پرداخته و به آنان ظلم و ستم هاي زيادي را روا دادند. بنابراين علت اين كه به شيعيان و در رأس آنها به امامان ظلم فراوان شده اين است كه آنان هميشه طرفدار حق بوده اند. اما در مورد سادات كه اولاد پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشند، بايد گفت: چون بيشتر سادات طرفدار ائمه معصومين و از بزرگان مذهب شيعه بوده اند هميشه مورد حمله طرفداران باطل قرار گرفته و مورد ظلم و ستم آنها واقع شده اند. سادات كه منادي حق بودند هميشه مورد تعقيب خلفاي جور بني اميه و بني عباس بودند و هرگاه كه به دست آنان گرفتار مي آمدند، بعد از تحمل شدائد بسيار، در نهايت به شهادت مي رسيدند به همين دليل در دوره اين خلفا، سادات كه حتي از كمترين حقوق اجتماعي محروم شده بودند به دور افتاده ترين نقاط ممالك اسلامي فرار مي كردند تا از شر آنان خلاصي يابند و چون در ايران دوستداران اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ فراوان بودند بيشتر سادات به ايران مهاجرت مي كردند. از امام باقر ـ عليه السّلام ـ دربارة مظلوميت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و شيعيان نقل شده كه فرمود: «هميشه ما تحقير مي شديم و مورد ظلم و ستم قرار مي گرفتيم. ما را دور مي كنند، حقير مي سازند، محروم مي نمايند و مي كشند. ما هميشه در معرض خوف و ترس بوده و بر خون خود و دوستانمان امنيت نداشتيم. (در زمان معاويه) شيعيان ما را در شهرها كشتند. دستها و پاهايشان را تنها به ظنّ و گمان قطع كردند، نام هر كس در زمره محبين يا اصحاب ما برده مي شد، زنداني مي شد، مالش را غارت مي كردند و يا خانه اش را ويران مي ساختند اين بلا هم چنان در تزايد و شدت بود تا زمان عبيدالله بن زياد، پس از آن حجاج آمد. شيعيان بسياري را كشت و ايشان را به ظنّ و گمان بازداشت نمود. كار شيعيان در آن جامعه بلازده به جايي رسيده بود كه اگر مردي را زنديق و يا كافر معرفي مي كردند نزد حجاج محبوبتر از آن بود كه او را شيعه علي ـ عليه السّلام ـ معرفي كنند.»[3] خوارزمي نيز مي نويسد: «در هيچ شهري از شهرهاي كشور اسلامي نيست مگر آن كه طالبي (اولاد ابوطالب) مظلومانه به شهادت رسيده و اموي و عباسي در قتل او شريك اند...»[4] اما به اين نكته هم بايد اشاره كرد كه از سوي ديگر به دليل حق طلبي سادات و اين كه خداوند در قرآن كريم اجر تبليغ اسلام از سوي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را دوست داشتن اقربا و اولاد آن حضرت قرار داده بود،[5] سادات هميشه مورد احترام و محبت شيعيان قرار داشتند و به عنوان رهبر و بزرگ جامعه شيعيان انتخاب مي شدند كه به عنوان نمونه مي توان به موارد ذيل اشاره كرد: 1. ادارسه آفريقا: از سادات بني حسن ـ عليه السّلام ـ بودند كه بعد از قيام نفس زكيه در حجاز و شكست وي توسط منصور دوانقي به آفريقا فرار كرد و در آنجا حكومت بزرگي را تشكيل دادند. 2. فاطميان مصر: اينان از اولاد امام صادق ـ عليه السّلام ـ بودند كه در اواسط حكومت بني عباس در شمال آفريقا، مصر و شامات حكومت بزرگي را تأسيس كرده و قرن ها بر اين منطقه حكومت نمودند. 3. زيديان يمن. 4. زيديان مازندران. 5. صفويان: اينان از سادات موسوي بودند كه بيش از دو قرن در فلات ايران حكومت كرده و مذهب شيعه اثني عشري را در اين منطقه رواج داده و مذهب رسمي ايران كردند. بنابراين اگر شيعيان و سادات مصائب و مشكلات فراواني تحمل كرده اند به خاطر انتخاب حق و مبارزه با باطل بوده است چرا كه همان گونه كه گفته اند: «بهشت را به بها دهند نه به بهانه» و رسيدن به سعادت دنيوي و اخروي مستلزم تحمل مصائب و سختي ها و تلاش و كوشش فراوان است و به خاطر اين عقيده و عمل «خداوند آنان را از شر آن روز نگه مي دارد و آنها را مي پذيرد در حالي كه غرق شادي و سرورند.»[6] معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 43 تا 48. 2. تاريخ تشيع در ايران، ج 1، ص 90 تا 100.[1] . انسان/2و 3. [2] . عصر/1 تا 3. [3] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، دار احياء التراث العربي، چاپ دوم، 1387 هـ . ق، ج 11، ص 43 و 44. [4] . جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران، انتشارات انصاريان، چاپ سوم، 1380ش، ج 1، ص 93. [5] . شوري/23. [6] . انسان/11.( اندیشه قم )
ارسال شده در تاریخ 10/8/88

شيعيان با بيان فضايل براي امامان خود چه هدفي دارند؟

بيان فضايل و مقامات عالي، عرفاني و معنوي آنان با توجه به اينكه ما به مقام معرفت آنها دست نمي‌يابيم، صحت و اعتباري ندارد، و آنها با سايرمسلمين فرقي ندارند. اولاً، فضائل و مناقب امامان شيعه و ائمه ـ عليهم السّلام ـ تنها در منابع شيعه ذكر نشده است، بلكه بيش از شيعه، اهل سنّت به آن پرداخته، و در كتب معتبرروايي، تفسيري و تاريخي خود ذكركرده‌اند، و حتي در بعضي از كتب روايي باب فضائل علي بن ابي‌طالب را نيز آورده‌اند. بنابراين ذكر فضائل و مناقب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به دوستداران اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اختصاص ندارد، بلكه حتي بعضي ازكساني كه با حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و يا امامان شيعه نيز جنگ كردند (و از جمله معاويه) مناقب آن حضرت ـ عليه السّلام ـ را ذكر كرده است.[1] و ثانياً اهل سنّت نيز محبت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را شرط ايمان مي‌دانند و در روايات آنان بر اين امر تأكيد شده است كه براي نمونه چند مورد از اين روايات نقل مي‌شود: 1. زمخشري كه از مفسران اهل سنّت است، مي‌گويد: «هنگامي كه آية شريفه مودت «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي» يعني بگو اي رسول ما كه اجر و پاداشي جز دوستي نزديكان را از شما نمي‌خواهم، نازل شد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسيدند: مودت و دوستي چه كساني برما واجب شده است؟! فرمود: علي و فاطمه و فرزندان آن دو.[2] 2. همچنين زمخشري نقل مي‌كند كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «هر كس با محبت آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ از دنيا برود، شهيد و آمرزيده مرده است و چنين كسي با ايمان كامل و بر سنّت و جماعت از دنيا رفته است.»[3] 3. در صحيح مسلم روايت شده است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «من دو گوهر گرانبها در ميان شما مي‌گذارم، يكي كتاب خدا كه نور و هدايت‌گر است، پس چنگ زنيد به آن و عمل كنيد، و اهل بيتم، توجه مي‌دهم شما را به خدا درباره اهل بيتم.» اين جمله را دوبار تكرار فرمودند.[4] 4. حاكم نيشابوري، در مورد شأن نزول آيه تطهيرو انحصار آن به پنج تن آل عبا مي‌گويد: «عبدالله بن جعفر از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت مي‌كند كه آن حضرت به هنگام نزول رحمت الهي فرمودند: «به سوي من بخوانيد!» صفيه گفت: «چه كسي را؟» آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «اهل بيتم را (علي و فاطمه و حسن وحسين)» وقتي آنان ـ عليهم السّلام ـ آمدند، آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ عباي خويش را بر روي آنان افكند، پس دستانش را بالا برد و عرض كرد: «خدايا! اينان اهل بيت من هستند، پس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد»، در اين هنگام آيه شريفه تطهير نازل شد.[5] 5. ام سلمه گويد: «آيه تطهيردر خانه من در حالي كه پنج تن آل عبا در آن بودند، نازل گرديد رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ آنان را با عبايي كه بر روي ايشان افكنده پوشانيد، پس عرضه داشت: «اينان اهل بيت من هستند، پروردگارا، رجس و پليدي را از آنان دور كن و ايشان را پاك و مطهر گردان».[6] 6. مسلم در صحيح خود، از زيد بن ارقم نقل مي‌كند كه پيغمبر فرمودند: «من در ميان شما دو گوهر گرانبها به جاي گذارم كتاب خدا كه ريسمان الهي است و هر كس از آن پيروي كند هدايت مي‌يابد و كسي كه آن را رها كند به گمراهي خواهد رفت» عرضه داشتم آيا همسران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هم از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ هستند؟ فرمود: «خير. اهل بيت من كساني هستند كه صدقه را بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بر خود حرام كردند.»[7] در حديث ديگري پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «از آنان سبقت نگيريد كه هلاك مي‌شويد و در حق آنان كوتاهي نكنيد كه باز هلاك مي‌شويد از آنان بگيريد كه اعلم از شما مي‌باشند.»[8] محمد عبده در شرح نهج البلاغه خود از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اينگونه نقل مي‌كند كه حضرت ـ عليه السّلام ـ فرمود: «كجا هستند كساني كه گمان مي‌كنند راسخ در علم هستند، همانا آنان دروغ مي‌گويند و برما ستم كردند. چون خداوند ما را برگزيده و رفعت‌ داد و به ما علم عطا كرد و بر آنان حرام نمود و ما را به اسرار داخل و آنان را خارج كرد و به وسيله ما هدايت رونق مي‌گيرد. و ائمه و پيشوايان از قريش مي‌باشند كه در اين بستر روئيده‌اند و بني‌هاشم شاخه‌هاي آن مي‌باشند، كساني كه غير از آنان صلاحيت ندارند، و ولايت براي غير آنان مصلحت نيست.[9] و آيه شريفه: «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون»؛[10] يعني اگر نمي‌دانيد از كساني كه مي‌دانند، سؤال كنيد. بنا به نقل اهل سنّت در شأن اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نازل شده است.[11] صاحب ينابيع الموده روايت كرده كه: «روزي فردي يهودي به نام «الاُعتل» خدمت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيد و عرض كرد يا رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سينه‌ام سؤالاتي دارم، اگر جواب دادي مسلمان مي‌شوم. وگرنه ايمان نمي‌آورم. فرمود: «بپرس يا اباعماره، وي در ضمن سؤالاتي پرسيد: اي پيامبر خدا آنچه جواب دادي، ‌راست گفتي، حال مرا آگاه كن از وصي و جانشين خود كه حتماً براي هر پيامبري جانشيني مي‌باشد و حضرت موسي بن عمران، يوشع بن نون را وصي كرد، حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: وصي و جانشين من علي بن ابي‌طالب است و بعد از آن دو فرزندش حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ . و در ادامه فرمود: نه نفر از ائمه ـ عليهم السّلام ـ از صلب فرزندم حسين ـ عليه السّلام ـ مي‌باشند. مرد يهودي گفت: نامشان را براي من بگو. فرمود: بعد از امام حسين ـ عليه السّلام ـ فرزندش علي بن الحسين و بعد از او فرزندش محمدباقر و بعد جعفر بن محمد و بعد موسي بن جعفر و بعد علي بن موسي و بعد محمد بن علي و بعد علي بن محمد و بعد حسن عسكري و بعد حضرت مهدي ـ عليهم السّلام ـ مي‌باشند...». يهودي ايمان آورد و حمد خداوند نمود.[12] نتيجه اينكه، ذكر فضائل براي ائمه ـ عليهم السّلام ـ از طرف شيعيان براي اينست كه اولاً آنان برگزيده خداوند بوده‌اند و از ويژگي خاصي برخوردارند، كه دوست و دشمن به آن اعتراف دارند و ثانياً كتب اهل سنّت نيز بيشتر اين فضائل را ذكر كرده، و ثالثاً فضائل ساخته شيعه نيست كه اگر ساخته شيعه بود، چه دليلي داشت اهل سنّت در كتب خود باب‌هايي در فضائل آنان ذكر و احاديثي كه حاكي در فضائل و مناقب آنان است ذكر كنند؟! و براي آنان مقامات عرفاني و ويژگي‌هاي خاصي را بيان دارند؟ و رابعاً زيبنده نيست به صرف اين ادعا گفته شود كه چون ما به مقام آنان دسترسي نداريم، پس اين خضايل صحت ندارد پس اينكه برادران اهل سنّت در ذيل آياتي، شأن نزول را براي ائمه ـ عليهم السّلام ـ مي‌دانند، و رواياتي در شأن آنان از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي‌كنند، معلوم مي‌دارد كه اهل بيت(ع) هم مقاماتي خاص داشته‌اند، و هم ساخته شيعه نيست و هم با ساير مسلمين فرق دارند، كه اگر فرقي نبود، چرا براي بقيه مسلمين اين همه روايات و كتب و مقالات نوشته و نقل نشده است؟! پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «بزودي پس از من فتنه‌اي برپا خواهد شد، پس هنگامي كه چنين شد ملازم علي بن ابي‌طالب باشيد، زيرا او اوّل كسي است كه به من ايمان آورده و اوّل كسي باشدكه در روز قيامت با من مصافحه كند، او صديق اكبرو فاروق اين امت است، كه ميان حق و باطل جدائي افكند و او رهبرو پيشواي دين است.»[13] معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1. اسد الغابه،‌ ابن اثيرجوزي، ج 5، 2. الاصابه في معرفه الصحابه، ابن حجر عسقلاني، ج 4 3. تاريخ دمشق، ابن عساكر دمشقي، بخش امام علي بن ابيطالب، ج 3 4. كفاية المطالب لمناقب علي بن ابيطالب، شيخ محمد حبيب الله شنفيطي. 5. ينابيع الموده، شيخ سليمان حنفي قندوزي.[1] . حاكم نيشابوري، مستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 107، سنن بيهقي، ج 2، ص 150؛ صحيح مسلم، ج 5، ص 26؛ و مسند احمد، ج 4، ص 107؛ تفسيرفخر رازي، ج 6، ص 783؛ كتاب فضائل الصحابه، حديث 4425؛ در المنثور، ج 5، ص 198؛ نسائي، كتاب خصائص الامام علي ـ عليه السلام ـ . [2] . زمخشري، كشاف، ذيل آيه شوري/23. [3] . تفسير كشاف، همان. [4] . صحيح مسلم، باب فضائل علي بن ابيطالب، چاپ بيروت، شرح نووي، ج 15 و 16. [5] . مستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 147. [6] . سنن بيهقي، ج 2، ص 150. [7] . صحيح مسلم، ج 5، ص 26 و 27؛ مسند احمد، ج 4،‌ص 107؛ تفسيرفخر رازي، ج 6، ص 783. [8] . لابن حجر الشافعي، الصواعق المحرقه، ص 148؛ للسيوطي، الدر المنثور، ج 2، ص 60؛ كنز العمال، ج 1، ص 168. [9] . عبده، محمد، نهج البلاغه، ص 143، خطبه 143. [10] . نحل/43. [11] . تفسير الطبري، ج 14، ص 134؛ تفسيرابن كثير، ج 2، ص 570؛ تفسير قرطبي، ج 11، ص 272؛ شواهد التنزيل، للحسكاني، ج 1، ص 334. [12] . القندوزي الحنفي، ينابيع الموده، چاپ اسلامبول، ص 440. [13] . قرطبي، ابن عبدالله، الاستيعاب، چاپ مصر، ج 2، ص 657، ذيل ترجمه ابوليلي غفاري..بر گرفته از سایت( اندیشه قم )
ارسال شده در تاریخ12/8/88

اگر خلفاء يعني عمر و... دشمن علي(ع) بودند پس چرا عمر را به دامادي قبول كردند

اگر اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ دختري به اين نام داشته، اثبات آن به نفع خليفه دوم و اهل تسنّن است يا به ضرر آنها؟ د ـ اگرروايات موجود، دروغ و ساختگي باشد، براي زير سؤال بردن چه كساني طراحي شده اند؟ از مجموع روايات شيعه و سني و اسناد تاريخي فقط يك چيز به دست مي آيد و آن اينكه اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ دختري داشته است به نام (زينب) كه كنيه اش(ام كلثوم) بود.[1] و شواهدي هم بر اين مطلب ارائه شده است. اولاً؛ ممكن است مورّخين اسم و لقب يك شخص را دو تا حساب كرده باشند.[2] ثانياً؛ هر جا ام كلثوم بدون قرينه گفته شود مراد زينب كبري ـ عليها السّلام ـ است.[3] ثالثاً؛ در تاريخ و احاديث اسماء مشترك زيادي وجود دارد كه مورّخين براي شناسايي آنها از القاب و كنيه ها و نظاير آن استفاده كرده اند، ولي در اين مورد علامت خاصي براي شناسايي معرفي نشده است و اين موضوع مي تواند بر اطمينان ما، بر وجود تنها يك دختر بيافزايد و يا حداقل ايجاد ترديد مي كند، و با اين ترديد؛ وجود ام كلثوم ثابت نخواهد شد. علماي بزرگ اهل تسنّن افسانه هاي فراواني در اين باب بافته اند كه اشاره به آنها، مي تواند از عقلاي اهل سنّت، نسبت به علماي خود سلب اعتماد نمايد. مثلاً ابن اثير ـ مورّخ اهل سنت ـ عون بن جعفر را يكي از شوهران ام كلثوم بعد از عمر مي شمارد.[4] در حالي كه خود او در همان كتاب نوشته است: عون بن جعفر در سال 17 هـ .ق در جنگ شوشتر به شهادت رسيد و اين جنگ در زمان عمر بوده است.[5] يعني همان سالي كه عمر با ام كلثوم ازدواج كرده است[6] و سال 23 هـ .ق تاريخ قتل عمر مي باشد.[7] در صورت قبول اين اقوال بايد بپذيريم كه ام كلثوم در سال 17 هـ .ق هم با عمر ازدواج كرد و هم با عون بن جعفر، و در عين حال عون بن جعفر در همان سال 17 هـ .ق شهيد شده است ازين تناقض گويي هاي اين مورخ كذب اصل مسئله بدست آمد. و اعتماد به اين خيال بافي هاي مورّخين و محدّثين عاقلانه نخواهد بود. بر فرض قبول ازدواج ام كلثوم با عمر و با در نظر گرفتن كيفيت ازدواج عمر و ام كلثوم كه در كتب اهل سنّت نقل شده، اثبات آن به نفع آنها نخواهد بود، بلكه موجب شرمساري است. زيرا آورده اند كه: اميرالمؤمنين ـ ع ـ ام كلثوم را به خانة عمر فرستاد، عمر كاري كرد كه ماية شرمساري است(فكشف عن ساقها). وقتي ام كلثوم شكايت نزد پدر برد كه چرا مرا پيش اين پيرمرد زشت كردار فرستادي؟ اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ گفت: او شوهر توست!![8] با در نظر گرفتن اينكه تولد ام كلثوم همزمان با رحلت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوده،[9] در سال 17 هـ .ق، او نهايتاً هفت سال داشته، و عمر پيرمردي 59 ساله بوده و آن جسارت شرم آور را مرتكب شده آيا مي تواند اين كار از افتخارات خليفة دوم و اهل تسنّن باشد؟! بعد ديگر اين روايات جعلي متوجه شخصيت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي باشد، زيرا مي گويند: مهرية ام كلثوم چهل هزار درهم بوده است[10] كه با رضايت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ معيّن شده بود. معناي اين سخن اين است كه حضرت به خاطر بعضي مطامع دنيوي از مهر السنة تجاوز كرده است. يا طبق روايت قبلي كه بيان شد اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ بدون آگاهي قبلي و به جبر، ام كلثوم 7 ساله را به خانة دامادي 59 ساله، آن هم بدون عقد شرعي ـ و اينكه او در آينده شوهر تو خواهد بود ـ فرستاده است! با توجه به مسائل فوق ـ كه همه از منابع اهل سنت ذكر شد ـ به نفع اهل تسنّن خواهد بود، كه اين ازدواج را مورد انكار قرار داده و از پيامدهاي ننگين آن، خود را رهايي دهند. در نامگذاري فرزندان، هر سه فرزند زهراي اطهر ـ عليها السّلام ـ توسط رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نامگذاري شده اند. ولي در مورد ساير فرزندان اگر چنين اسم هايي داشته اند مي توانيم امور زير را در جواب مطرح نمائيم: اولاً؛ چه بسا اين اسامي،‌ به عنوان كنيه بوده اند. ثانياً؛ چه بسا كه براي حفظ جان بوده است. ثالثاً؛ ناميده شدن فرزندان يا حتي اصحاب به نام دشمنان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ، نشان از دوست داشتن آنها نبوده است. رابعاً؛ و چه بسا كثرت و شهرت آن نام ها اقتضاء كند كه اشخاص بر فرزندانشان بگذارند. بنابراين؛ با درنظر گرفتن شواهد و جريانات تاريخي وموقعيت زماني، مي توان به اين مهم پي برد كه نام گذاري فرزندان يا اشخاص به نام خاصي(چنانچه در تاريخ نمونه هايي زيادي داريم) نشان از دوست داشتن آنان نمي باشد، چه بسا كه افراد با اسامي نيكو، اعمال زشتي مرتكب مي شوند كه روي دشمنان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را سفيد مي كنند.بر گرفته از( اندیشه قم
ارسال شده در تاریخ11/8/88