(به لطف وزارت ارشاد تمام عکسها فیلتر شدند)












وباز قضاوت با شماستکوچ کردم بیاین به وبلاگ جدیدمhttp://vahhabi.mihanblog.com/ (به لطف وزارت ارشاد بعضی از عکسهای این وبلاگم فیلتر شدند)
متن فوق به دو اشکال زیر قابل تحلیل است:
1:دلیلی از متون دین مراسم عزاداری را تائید نمی کند واین نوعی بدعت است,علا وه بر این در عزاداری ها کارهای خلاف شرع انجام می شود:مثل اضرار به نفس ویقه پاره کردن ,صورت ها را خون آلود کردن,پریشان نمودن مو وبلند گریه کردن که در روایات ازآن منع شده است.
2:عزاداری مخالفت ورزیدن با قضا وقدر الهی است وبه این معناست که ماتسلیم قضاوقدر الهی نیستیم.
در پاسخ به اشکالات مطروحه,توجه به نکاتی راهگشا است:1:اگر چه عزاداری با داغ دیدگی فرق دارد,زیرا عزاداری نوعا اجتماعی وکاملاٌ اختیاری است.همچنین نمی توان روایاتی راکه بر جواز گریه در داغ دیدگی دلالت دارند,ناظر بر جواز عزاداری دانست,اما از آیات وروایات زیادی می توان به جواز ومشروعیت عزاداری دست یافت..
2.«بدعت»در لغت به معنای کار نو وبی سابقه است ودر اصطلاح به معنای «ادخال مالیس من الدین فی الدین»:یعنی نسبت دادن چیزی به دین در حالی که در واقع جزو دین وشریعت نیست وبا هیچ یک از قوانین ومقررات اسلام هماهنگی وسازگاری ندارد,از این رو:نطبیق مقررات کلی اسلام بر مصادیق جدید وتازه ,بدعت نبست ومساله عزاداری حتی اگر نص به خصوص هم نداشته باشد,امرتازه وبی سابقه در دین نیست که با هیچ یک از قوانین ومقررات کلی اسلام هماهنگی وسازگاری نداشته باشد.
3.روایاتی که از آنها نهی استشمام می شود ودر متون فوق بدانها استناد شده است ناظر به نهی از آداب جاهلی مثل گریبان دریدن و...هستند وگر نه برپایی مراسم عزاداری حتی برای مردم عادی ,به گونه ای که در آن قرآن تلاوت گرددوازخدا ومعاد ومرگ یاد شودوفضایل اهل بیت مطرح گردد,نه تنها با اصول کلی اسلام وروایاتی که ازکارهای خلاف شرع نهی کرده است,منافاتی ندارند,بلکه در بردارنده فوایدی از جمله یاد مرگ وتسلی داغ دیده و...است.
فقهای عظام شیعه نیزدر فتاوای خود فرموده اند:برای مصیبت زده خراشیدن صورت وبدن ,لطمه زدن به خود,یقه پاره کردن درمرگ غیر پدر,برادروکندن موی جایز نیست,اماباید توجه داشت ادله ای که از این کارها نهی کرده اند,شامل مصائب شخصی است نه مصائبی که برای مکتب ودین پیش می آید:یعنی دلایل نهی از این مورد انصراف دارد.این را می دانیم که مصائب امام حسین(ع)مصائب مربوط به یک شخص نیست ,بلکه مصیبتی است که بر مکتب ودین رفته است ,از این رو انجام چنین کارهایی هم در روایات مجاز شمرده شده است وهم سیره مسلمین برجواز آن دلالت دارد.
به هر حال نکته مهم در بحث عزاداری آن است که اگر چه شکل وشیوه عزاداری یک امر عرفی است ومردم هر منطقه وهر زمان می توانند با توجه به آداب ورسوم خود به چنین کاری اقدام کنند ,اماهمه این روش ها تا زمانی که با دستورات دین مخالف نباشد وموجب ضرروزیان غیر قابل جبران به عزادارن وهمچنین موجب وهن اسلام ومذهب تشیع نشود,مورد تایید اسلام وائمه طاهرین علیهم السلام است.از این رو فقهای شیعه عزاداران حسینی را از کارهایی :مانند:قمه زنی ,ایجادمزاحمت برای مردم و...منع کرده اند.
4.محزون شدن در فراق عزیز از دست رفته وبرپا نمودن مجلس عزا,علاوه بر اینکه,دک امر عاطفی وانسانی است,می تواند فواید زیادی از جمله :ابلاغ پیام ومبارزه با ستمگر و...رابه دنبال داشته باشد وبه عنوان یک کلاس درس مورد بهره برداری قرار گیرد وچنین مجالسی زمانی کهه درآنها معصیتی انجام نشود وسخنی برخلاف رضایت الهی گفته نشود ,دلیل بر رضایت مندی از قضا وقدر الهی نیست.گواه ما این سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم درجواب آنانی است که چشمان گریان آن حضرت را درمرگ فرزندش حضرت ابراهیم دیدند واعتراض کردند که ای رسول خدا مگر تو ما را از گریه نهی نکردی ؟فرمود نه,من نگفتم درمرگ عزیزانتان گریه نکنید,زیرا گریه نشانه ترحم ومهربانی است وکسی که دلش به حال دیگران نسوزد ,مورد رحمت الهی قرار نخواهد گرفت .آنچه من گفته ام این است که درسوگ وفقدان عزیزان خود فریاد نزنید وصورت خود رامخراشید وگریبان چاک نزنید واز سخنانی که نشانه اعتراض ونارضایتی از خداست خودداری کنید.
(برای تفصیل رجوع شود به کتاب :نگرشی عرفانی ,فلسفی وکلامی به :شخصیت وقیام امام حسین(ع))
«احباط»و«تکفیر»ازجمله مباحث علم کلام است.«احباط»یعنی مکلف,ثواب پیشین رابا گناه بعدی از بین ببردو«تکفیر»یعنی گناهان پیشین باطاعت بعدی پوشانده شود.
مامعتقدیم که احباط وتکفیرامری ممکن است وهیچ گونه ظلمی ازآن حاصل نمی گردد,آیات و روایاتی نیز صریحا برآن دلالت دارند,گناهانی مانند:ارتدادپس از ایمان,شرک,کفروبی حرمتی نسبت به پیامبراسلام (ص)موجب می شود تاایمان وعمل صالح گذشته,از بین رفته وپاداشی به آنها تعلق نگیرد.همچنین ایمان به خدا,توبه,اجتناب از گناهان بزررگ وبرخی ازکارهای نیک مانندهجرت,جهادوشهادت درراه خدا می توانند نقشی درجبران شرک,کفر وگناهان گذشته ,داشته باشند,اما باید توجه داشت که نقش اعمال صالح در جبران گناهان گذشته,درصورت قبولی آن است.این رانیزمی دانیم که یکی ازشرائط قبولی اعمال نیک,«موافات برایمان»است:یعنی کسانی که در لحظه پایان زندگی کافر باشندواز ایمان برخوردار نباشند,اعمال گذشته آنها(حتی اعمال نیکی که در حال ایمان انجام داده اند)طبق صریح آیات قرآن حبط ونابود می گردد.گفتنی است,بحث کلامی نقش ایمان وکفر وتأثیر آنها در سعادت وشقاوت ابدی انسان ورابطه میان ایمان وعمل صالح,دارای پیشینه ای بسیار طولانی است,دراین میان برخی همچون خوارج راه افراط را پیمودندوهیچ جایگاهی برای ایمان لحاظ نکردندومعتقد شدند که ارتکاب گناه عامل مستقلی برای شقاوت ابدی است,بلکه موجب کفر وارتداد می شود.درمقابل مرجئه معتقد شدند که وجود ایمان برای سعادت کافی است وارتکاب گناه ضرری به سعادت مؤمن نمی زند ودرحقیقت,عمل انسان نقش چندانی درسرنوشت وی ندارد.
اما مکتب اهل بیت نه کثرت گرایی رامی پذیردکه صرفا به عمل توجه دارد ونه اصالت عمل پراگماتیست ها را بدون اشکال تلقی می کند ونه هریک از ایمان وعمل صالح رابه تنهایی در نجات انسان کافی می داند درست است کهعمل سازنده انسان است,ولی آن عمل می تواند چنین نقشی راایفا کند که از روی ایمان ونیت خالص الهی باشد:عملی که علاوه برحسن فعلی دارای حسن فاعلی نیز باشد.به عبارت دیگردراین مکتب ایمان وعمل هردو اصالت دارندوایمان بدون عمل اساساٌ انسان رااز حوزه ایمان بیرون می برد وعمل بدون ایمان نیز ارزش چندانی ندارد.حال بافرض پذیرش این ادعا که یزید در دوران زندگی خود,اعمال نیکی نیز داشته است وبا صرف نظر از جنایات بعدی او, درباره ی چنین شخصی باید گفت:گناهان او به حسنه مبدل نخواهد شد,زیرا از مباحث گذشته دانسته شد که ایمان قرین عمل او نبوده است,علاوه براین او برمسندی تکیه زده بود که از آن او نبود.بدیهی است که نمی توان گناهش را با گناه دیگری پوشاند .پس او قبل ازاین جنایت اگر عمل نیکی داشته,با شرک وکفر وبی حرمتی به رسول خدا,و...اسباب حبط آن را فراهم کرده است واگر بعد از این جنایت نیز عمل نیکی انجام داده که مستحق پاداشی نبوده است واین اعمال او بدون ایمان ارزشی نداشته است تا گناهانی مانند عوامل احباط را,بدون کیفر سازد.
(برای تفصیل جواب رجوع شود به کتاب ((نگرشی عرفانی,فلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین(ع))
درپاسخ به این دیدگاه باید توجه داده شود که,اولا:این مبنای کلامی مورد پذیرش شیعه نیست :زیرا شیعه معتقد است مشروعیت خلافت تنهاوتنها از طریق نص حاصل می شود ومعیارهای گفته شده از سوی اهل سنت,قادر نخواهد بود تامین کننده مشروعیت خلافت باشند .به بیان دیگر ,در دیدگاه کلامی وسیاسی شیعه مشروعیت تنها از سوی اعطا می گرددنه از ناحیه مردم واکثریت,اگرچه مقبولیت در دست اکثریت ومردم است وآنان هستند که فعلیت بخش یا زمینه ساز تحقق حکومت,می گردند.ثانیا:با فرض پذیرش این مبنا باز باید گفت:بزرگان صحابه وشخصیت هایی معروف آن زمان با ولایت یزید مخالف بودند.به همین جهت معاویه با مشکلات فراوانی روبه رو شد وبه روش های گوناگونی دست زدتا بتواند مخالفان خود رادربرنامه جانشینی یزید ,سرکوب کند,بنابراین:طبق مبنای پذیرفته شده اهل سنت نیز خلافت یزید مشروعیت نداشت.
ثالثا:درزمان بنی امیه با تبلیغات وسیع,عنوان خلیفه از تقدس برخوردار شد ومخالفت باخلیفه حتی اگرفاسق وفاجر باشد,حرام تلقی گردید.درکنار عنوان مقدس «خلیفه»عنوان«وحدت»نیز اهمیت پیدا کردو«وحدت امت حول محور خلیفه»اصل گردید.هر کسی این وحدت را به هم می زد وعلیه خلیفه سخنی می گفت یا اقدامی می کرد ,مرتکب بزرگ ترین گناه شده,برخلیفه خدا خروج کرده وقتل او واجب بود.این مهم نبود که خلیفه چه کسی است؟إامام(ع)در برخورد بااین واقعیت تاریخی,سیاست تدافعی وروشنگری رادر پیش گرفت یعنی از سویی تلاش می کرد که به عنوان خارجی معرفی نشود واز این جهت تاآخرین لحظه درمقابل دوست ودشمن به دعوت کوفیان استناد می کرد واعلام می نمود که اگر از دعوت پشیمان شده اید ,او حاضر است برگردد,وازسویی دیگربااین فکر مبارزه کند ومبانی این اندیشه رابه چالش بکشد وروشن نماید:کسی که به سوی خدای عزوجل دعوت می کند وعمل صالح انجام می دهدواعلام می کند که از مسلمانان هستم,تفرقه افکن نیست ومردم نیز وظیفه دارند علیه حاکمان جور قیام کنند وبا کلام یا عمل ,آنان را از ارتکاب حرام وظلم نهی کنند
( برای تفصیل حواب رجوع شود به کتاب «نگرشی,عرفانی وفلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین(ع)).
*اندیشه مقصر جلوه دادن شیعیان نیز از جهاتی قابل نقد است:زیرا اولا:نقشه به شهادت رساندن سیدالشهداء(ع)در عراق ,از سوی معاویه طراحی شدویزید به اجرا گذاشت.آنان می خواستند حضرت را به قتل برسانند,اما به جهاتی از جمله موقعیت امام,قادر نبودند این کار را در مدینه ومکه عملی نمایند.ازاین رو از همان اول یکی از نقشه ها بود که یا به صورت مخفیانه امام رادر مکه ترور کنند,یا از طریق مردم کوفه به خواسته خود جامه عمل بپوشانند:یعنی هرطور شده حضرت رابه عراق بکشانند,ولی مستقیما کاری به او نداشته باشند وآن حضرت رابه گردن آنان بیندازند.
ثانیا:کسانی که دربه شهادت رساندن سیدالشهداء(ع)بایزید همکاری کرده ومباشر قتل امام بودند,همگی از اهل شام ویا از غیر شیعیان بوده اند,زیراکوفه ازنظر ساختار جمعیتی شامل شیعیان ,خوارج وپیروان بنی امیه بود ,واین نکته در جای خود به اثبات رسید که اگر چه اکثر شیعیان در کوفه ساکن بودند ,اما در آن زمان اکثر مردم کوفه از شیعیان نبودند وهمین گروه اندک نیز توسطمعاویه ,زیادبن ابیهوابن زیاد به قتل رسیده بودند یا دستگیرگشته ودر زندان بسر می بردند ویا با لشگر عمرسعد همراهی کردند تا به کربلا برسند وبه امام ملحق شوند.به هر حال گزارشات تاریخی حاکی از آن است که قاتلان امام حسین(ع)از طرفداران عثمان بودند,یعنی نه تنها شیعیانی که به تقدم حضرت علی(ع)برخلفای پیشین اعتقاد داشتند,درکشتن امام حسین (ع)سهمی نداشتند,شیعیانی که علی (ع)راتنها برعثمان ترجیح می دادند,نیز سهمی در به شهادت رساندن امام نداشتند.
حال اگر فرض بر انکار واقعیات تاریخی بگیریم واین ادعا رابپذیریم که قاتلان امام حسین(ع)از شیعیان کوفه بوده اند آیا به راستی می توان گناه این جنایت را متوحه شیعیان کرد مگر هرآن که ادعا کند از شیعیان وپیرو مکتب اهل بیت است ,از شیعیان واقعی محسوب می شود.براین اساس باید گفت:مردم کوفه بااین موضع گیری نشان دادند که از شیعه بودن خود برگشته وبه دشمنان آن حضرت پیوسته اند ودراین حال دیگربه چنین شخصی شیعه نمی گویند,آنان شیعه ی اسمی بودند نه واقعی .در هر حال اگر چه بیشتر بزرگان کوفه به امام نامه نوشتند وازاو خواستند که به کوفه بیایدوگمان می کردند از شیعیان آن حضرت هستند,اما گروهی به آنچه گفته بودند وفا کرده وبا آن حضرت در نبرد علیه یزید شرکت کردند وگروه زیادی نیز خواستند که به سوی امام بروند,وای گرفتار زندان شدند وعده کثیری نیز خیانت کردند وخدعه زدند ودر کنار یزید قرار گرفتند,یعنی آنانی که مدعی بودند شیعه هستند ,تنها گروهی ازآنان صادق بودندوبیشتر آنها دروغ می گفتند ودرواقع از شیعیان بنی امیه بودندکه این نامه ها را برای امام نوشتند تاآن حضرت رابه کوفه بکشانندودرآنجا به شهادت برسانند.براین اساس:امام درجواب آنان مرقوم نمود :الد الملاء من المومنین والمسلمین:زیرا می دانستند که اکثر اینان از شیعیان نیستند .یادر روز عاشورا به آنان خطاب فرمود که ای شیعیان آل ابی سفیان
رجوع شودبه کتاب «نگرشی عرفانی ,فلسفی وکلامی به :شخصیت وقیام امام حسین(ع)).
سؤال فوق به دو پرسش قابل تحلیل است:اول این که آیا در بنی امیه انسان های نیک وجود داشته اند یا نه؟و دیگراین که در صورت وجود چنین انسانهای مراد از بنی امیه در زیارت عاشورا چیست؟
اگر چه بین دانشمندان دراینکه معاویه پسر یزید وعمربن عبدالعزیز از صالحان بوده اند ,اتفاق نظر وجود ندارد اما شکی نیست که از بنی امیه ولو گروه اندکی از آنان جزو شیعیان خالص بودند مانند خالدبن سعید بن عاص وابوالعاص بن ربیع وسعد الخیر.بنابراین از بنی امیه افرادی هستند که مستحق لعن نباشند.پس چگونه است که در زیارت عاشورا همه بنی امیه مورد لعن قرار گرفته اند؟در جواب باید گفت :از بدیهیات دین اسلام آن است که حق تعالی هیچ فرد,گروه,نژادونسلی را به جهت گناهان دیگران مورد عقوبت دنیوی یا عذاب اخروی قرار نمی دهد,مگر این که به نحوی در تحقق آن گناه مؤثریا به آن راضی ,یااز آن نهی نکرده باشند:یعنی از نظر قرآن وروایات ملاک در
الحاق به گروه یا قبیله ای ,هماهنگی فکری وعملی با گروه است:چنان که خداوند پسر نوح را از اهل نوح نمی داند ودلیل آن را عدم هماهنگد عملی با نوح بیان می کند.براین اساس :مداد از بنی امیه که مورد لعن قرار گرفتند کسانی هستند که از نظر فکری وعملی هماهنگ با آنان هستند,یعنی آن جماعتی که غاصبانه بر تخت خلافت تکیه زدند وبه دنبال خاموش کردن نور الهی بودندواز هر وسیله ای برای دشمنی با اهل بیت (ع)بهره گرفتند ونیز آن گروهی که از اینان حمایت کردندونسبت به کارهای آنان رضایت داشتند.بنابراین,طبق اصطلاح اصول ,خروج صالحان بنی امیه از تحت واژه«بنی امیه»تخصص خواهد بود نه تخصیص,یعنی از همان ابتدا بنی امیه در این عبارت شامل نیکان بنی امیه نیست تا بخواهد با تخصیص خارج شود
خداوند دولوح دارد:لوح محفوظ ولوح محوواثبات.مقدرات در لوح محفوظ,ثابت وغیر قابل تغییر است.برخلاف لوح محو واثبات که سرنوشت وتقدیرهر چیزی درآن ثبت شده است,اما هیچ کدام ازاین تقدیرات ثابت نیست,بلکه همه آنهاجنبه اقتضایی دارند.بر این اساس :می توان گفت که در لوح محوواثبات,به سال هفتاد ,فرج آل محمد تقدیرگشته ودرآن ثبت شده بود,اما این جنبه اقتضایی داشته وبدون لحاظ مانع وشروطش بوده است ومعنای این حرف آن است که اگر مانعی مانند شهادت امام حسین(ع)پدید نیاید آنچه تقدیرگشته اتفاق می افتد وآن گاه که مانع آن محقق شود تقدیر گذشته نیز محو می شود,واین همان بدائی است که شیعه بدان معتقد است واز نظر عقلی نیز محذورد ندارد.البته در لوح محفوظ همه حوادث وتغییرات ثبت است ودرنهایت معلوم است که فرج آل محمد توسط حضرت مهدی عج امام دوازدهم خواهد بود ودرآن مرحله ,دیگری محوی در کار نیست.ازاین رو می توان گفت روایاتی که از معصومین درباره فرج امام دوازدهم صادر شده براساس خبر دادن از لوح محفوظ بوده است.
الف:معرفی سربازان عقل وجهل در کربلا
بانگاه به حوادثی که در کربلا اتفاق افتاد,می توان از تمام سربازان عقل وجهلی که درروایت امام صادق(ع)آمده بود نشانی یافت.پاره ای از این سربازان عبارت اند از:1.ایمان وکفر2.عدل وجور3.رضاوسخط 4.شکر وکفران 5.توکل وحرص 6.زهدورغبت 7.رهبت وجرأت 8.تواضع وکبر 9.صبروجزع 10.وفاوغدر 11.اخلاص وشوب 12.کتمان وافشا 13.صلاه واضاعه 14.توبه واصرار...
ب.ارزیابی موفقیت سربازان عقل در کربلا
درارزیابی موفقیت عقل باید دیدچه چیزی اورا ازذلت واسارت نفس نجات می دهد وآیا چنین چیزی درکربلا در لشکر امام حسین(ع)وجود داشته است یا نه؟
«ثار»به «الله»اضافه شده است تا بیان کند که این خون ,خون شریفی است:یعنی اضافه تشریفیه است.البته باید توجه داشت که ما مانند مسیحیان نیستیم.آنان حضرت عیسی (ع)راپسر حقیقی خدا می دانند,ولی مقصود ما آنگاه که می گوییم علی علیهم السلام ید الله است ,این نیست که خدا جسم است ومانند انسان دستی دارد ودست اوحضرت علی(ع)است,بلکه مرادما آن است که علی (ع)مظهر ظر قدرت الهی است.همچنین است آن گاه که می گوییم امام حسین (ع)خون خداست:یعنی مادراین تعبیر خدا را جسم فرض نمی کنیم که خونی داشته باشد,بلکه معنای کنایی آن مورد نظراست.به هرحال جریان داشتن خون دررگها,نماد وسنبل زنده بودن است وازآن جایی که خون امام حسین (ع)موجب گردیدتا خدا درجامعه حضور واقعی یابد واسلام از نابودی درامان ماندواستمراریابد,درواقع با تزریق خون آن امام به کالبد اسلام بود که مقدمات تحقق این امر فراهم گردیده است.
(برای تفصیل جواب رجوع شود به کتاب :نگرشی عرفانی,فلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین (ع))