آیادرحادثه عاشوراجنود عقل برجنود جهل پیروزشده است؟

الف:معرفی سربازان عقل وجهل در کربلا

بانگاه به حوادثی که در کربلا اتفاق افتاد,می توان از تمام سربازان عقل وجهلی که درروایت امام صادق(ع)آمده بود نشانی یافت.پاره ای از این سربازان عبارت اند از:1.ایمان وکفر2.عدل وجور3.رضاوسخط 4.شکر وکفران 5.توکل وحرص 6.زهدورغبت 7.رهبت وجرأت 8.تواضع وکبر 9.صبروجزع 10.وفاوغدر 11.اخلاص وشوب 12.کتمان وافشا 13.صلاه واضاعه 14.توبه واصرار...

ب.ارزیابی موفقیت سربازان عقل در کربلا

درارزیابی موفقیت عقل باید دیدچه چیزی اورا ازذلت واسارت نفس نجات می دهد وآیا چنین چیزی درکربلا در لشکر امام حسین(ع)وجود داشته است یا نه؟

بابررسی لغاتی که به معنای پیروزی آمده است,این نکته اثبات می گرددکه ازمنظرمنطق اسلام,پیروزی ظاهری با پیروزی واقعی فرق دارد و پیروزی واقعی آن زمانی محقق می شودکه اهداف مورد نظر تحقق پذیرد.همانگونه که بیان شد,هدف در مبارزه عقل وجهل آن است که عقل ازذلت اسارت جهل رهایی یابد وروشنگری کند.شیطان درانزوا قرارگیردواین خار راه درمسیر سیر به خدا,به کناری افکنده شود,البته این هدف با مبارزه جنود عقل,درکربلا به منصه ظهور رسید.درکربلا انسان کامل وتمام وکسانی که در رکاب این حجت الهی بودند توانستند غبار افکنده شده برچهره عقل راکه از طرف جهل وجنودش ایجاد شده بود, بزدایند.آنها توانستند با اشاعه تقوا وریشه کن کردن حب دنیا به چنین افتخاری وعزتی دست یابند. در کربلا حجت بیرونی به یاری حجت درونی آمد ونه تنها خود زیر بار ذلت نرفت بلکه اسباب آزادی حجت درون راهم ازچنگ هوای نفس فراهم نمود

لقب ثارالله به چه معناست؟مگر خدا جسم است که خون داشته باشد؟

«ثار»به «الله»اضافه شده است تا بیان کند که این خون ,خون شریفی است:یعنی اضافه تشریفیه است.البته باید توجه داشت که ما مانند مسیحیان نیستیم.آنان حضرت عیسی (ع)راپسر حقیقی خدا می دانند,ولی مقصود ما آنگاه که می گوییم علی علیهم السلام ید الله است ,این نیست که خدا جسم است ومانند انسان دستی دارد ودست اوحضرت علی(ع)است,بلکه مرادما آن است که علی (ع)مظهر ظر قدرت الهی است.همچنین است آن گاه که می گوییم امام حسین (ع)خون خداست:یعنی مادراین تعبیر خدا را جسم فرض نمی کنیم که خونی داشته باشد,بلکه معنای کنایی آن مورد نظراست.به هرحال جریان داشتن خون دررگها,نماد وسنبل زنده بودن است وازآن جایی که خون امام حسین (ع)موجب گردیدتا خدا درجامعه حضور واقعی یابد واسلام از نابودی درامان ماندواستمراریابد,درواقع با تزریق خون آن امام به کالبد اسلام بود که مقدمات تحقق این امر فراهم گردیده است.

(برای تفصیل جواب رجوع شود به کتاب :نگرشی عرفانی,فلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین (ع))

*فطرس ملک وپناه بردن به گهواره ی امام حسین (ع)

باتوجه به مجرد ومعصوم بودن فرشتگان,آیا می توان داستان فطرس ملک راقبول کرد؟

اولا:ملائکه انواع بسیاری دارند,گروهی از آنها مجرد وگروهی دیگر جسمانی برزخی,وبرخی دیگرموکل برموجودات جسمانیه ومدبرآنهاهستند,ودر جای خوی ثابت شده است که فرض پروبال براد فرشتگان برزخی ومثالی,فرض محال ونامعقولی نیست,براین اساس:می توان فطرس رایکی ازاین گونه فرشتگا ن دانست وبرای او بال وپر شکسته قائل شد.ثانیا:باطرح یکی از احتمالات زیر می توان عصمت فرشتگان را در تنافی بااین روایت ندانست:1.مجازات وتنبیه فطرس دراثر«ترک اولی»بوده است,نه گناه ومعصیت.2.این قبیل رزایات مربوط به دسته ازملائکه است که شبیه به انسان هستند,یعنی «ملائکه زمینی»که تکلیف می پذیرندواحیانا تمرد می کنند.3.چنین قضیه ای دارای یک معنای باطنی وسمبلیک است,به این بیان که افراد وملت ها اگر به راستی خود را به گهواره حسینی بمالند,ازجزایر دور افتاده رهایی می یابند ووسائل آزادی آنها فراهم می شود.

رجوع شودبه کتاب ((نگرشی عرفانی,فلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین (ع))

آیا نور امام حسین(ع)قبل ازخلقت جسم آن حضرت وجودداشته است؟

نکته اول :ارواح ازجهت زمانی با بدن حادث می شوند,اما ازآن رو که مجردند,به جهت رتبه قبل از عالم اجسام وطبیعت قرار دارند,چون مجردات ازعالم عقل

هستندوعالم عقل وعالم مثال ,قبل ازعالم طبیعت قرار دارند,واین چنین قبلیتی ,قبلیت زمانی نیست تا با حدوث روح بعد از بدن منافاتی داشته باشد.

نکته دوم:روایاتی که بحث انوار ائمه علیهم السلام رامطرح می کندربطی به خلقت ارواح ندارند,زیرا مراد از عالم انوار همانا وجوداشیا در مراتب تحقق علت است.به عبارت دیگر,«نور»به مراتب ودرجات وجودی پیش از تحقق یک شیءاشاره داردوقبلیت درآن جا به معنای واسطه در فیض بودن آنان است

واین که آنها درسلسله علل فاعلی عالم قرار دارند,یعنی آنچه علت غاِئی وفاعلی است انوارپیامبر(ص)واهل بیت علیهم السلام,است,نه روح,نفس ووجود طبیعی آنان,پس اعتقاد به تقدم انوار ائمه علیهم السلام ربطی به قدیم بودن نفوس ندارد.

(رجوع شودبه کتاب نگرشی عرفانی,فلسفی وکلامی به:شخصیت وقیام امام حسین(ع))))

مقايسه ظاهري بين رهبران شيعه و رهبران وهابيت



و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبيلا(?)

كسى كه در اين جهان (از ديدن چهره حق ) نابينا باشد، در جهان آخرت هم نابينا و گمراه تر خواهد بود

البته به عقيده خود وهابيت



امام خميني (ره):هنوز که هنوزه حتي کشور هاي خارجي براي ايشان بزرگداشت برگزار مي کنند و از ايشان به بزرگي ياد ميکنند و...
مقام معظم رهبري(مد ظله عالي):حزب الله لبنان پيروزي خود را مرهون راهشگايي ها و راهنمايي هاي ايشان مي داند و...



عبد العزيز بن عبدالله آل شيخ(مفتي سابق اعظم سعودي)-عبد العزيز بن باز(مفتي اسبق)
به فتواي اين دو خبيث هزاران هزار شيعه محب اهل بيت به خاک و خون کشيده شده اند.

قابل توجه عزيزاني که مي گويند مگر زيبايي ظاهري دليل بر حقانيت است؟
احتراما عرض مي کنيم خير به هيچ وجه اينطور نيست و شيعه هيچگاه چنين عقيده اي نداشته و ندارد.
فقط دليل بيان اينگونه بحث ها اين است که وهابيت قائل است قرآن نبايد تفسير شود وخلاف ظاهر در قرآن وجود ندارد و بايد به ظاهر قرآتن اکتفا شود. و ما مي گوييم اگر قرآن فقط ظاهرش ملاک باشد(بنا به گفته وهابيت)-که اين طور نيست-شما در آخرت گمراه تر خواهيد بود.
درهمين خصوص خواندن حکايت زير خالي از لطف نيست:

يک حکايت زيبا از ضايع شدن بن باز در برابر استدلال زيباي مرحوم حکيم
مرحوم آيه الله العظمى سيد محسن حكيم قدس سره كه مرجع شيعيان و زعيم حوزه علميه نجف بود، در سفرى كه به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن كشور (كه نابينا بود) مواجه شد.
بن باز، ظاهرا به ديدن آقاى حكيم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ايشان جدال كند و افكار وهابيگرى خود را مطرح نمايد.
در اين جلسه ، بن باز، از آيه الله حكيم پرسيد: شما شيعيان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى كنيد؟
آيه الله حكيم در جواب گفتند: اين ديدار جاى چنين صحبت هايى نيست ، بگذاريد به احوالپرسى برگزار شود. بن باز، سماجت كرده و خواستار دريافت جواب شد. آيه الله حكيم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تكيه كنيم و همان را معيار عمل به آن قرار دهيم ، بايد معتقد شويم كه شما به جهنم خواهيد رفت !
بن باز، با تعجب پرسيد چرا؟ آيه الله حكيم گفتند: چون قرآن مى فرمايد: و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبيلا(؛سوره اسراء، آيه 72 ((كسى كه در اين جهان (از ديدن چهره حق ) نابينا باشد، در جهان آخرت هم نابينا و گمراه تر خواهد بود)). و شما كه از دو چشم نابينا هستيد، طبق ظاهر اين آيه بايد در آخرت هم نابينا باشيد و در زمره گمراهان كه اهل جهنمند، قرار بگيريد. بنابراين ظاهر بسيارى از آيات قرآن مقصود نيست !
بن باز گفته بود اگر قرار است حضرت علي چشمهايم را شفا دهد اصلا نمي خواهم اين چشم ها بينا شود . اين قدر بغض اهل بيت در دل اين مفتيان وهابيت هست و ببينيد خدا به چه روز آنها را انداخته .
باطنا هم که قابل مقایسه نیستند

چه بلایی بر سر شیعیان یمن در سال 88 اومده

نشریه‌ی دانشجویی ابابیل، در شماره‌ی دهم خود که در 25 ابان در دانشگاه صنعتی امیرکبیر منتشر شد، طی یک مطلب مفصل به بررسی کلیاتی از ماجرای یمن پرداخت. در ادامه متن این مطلب را می‌خوانید:
”رشاد محمد العليمي“ معاون نخست وزير يمن در امور امنيتي و دفاعي روز يکشنبه در صدر هياتي سياسي - امنيتي وارد رياض پايتخت عربستان سعودي شد. ( ایرنا 88/7/27)
سخنگوي جنبش الحوثي يمن با اشاره به ادامه حمايت عربستان سعودي از حملات عليه حوثي‌ها تاكيد كرد كه مردم يمن درباره اين گونه مسائل ساكت نخواهند نشست. (فارس، 88/8/2)
سازمان ملل - کميسارياي عالي سازمان ملل در امور پناهندگان از دولت يمن خواست به حملات پي درپي خود عليه شيعيان الحوثي آن کشور پايان دهد و تصريح کرد که شمار آوارگان اين حملات در يمن روزانه افزايش مي يابد. (88/8/2)
جنبش الحوثي يمن در بيانيه‌اي با اشاره به ادامه بمباران هوايي ارتش اين كشور، از 9 حمله هوايي به مناطق مختلف صعده خبر داد. (فارس، 88/8/3)
دادگاه يمن به محاكمه مبارزان الحوثي ادامه مي‌دهد: دادگاه يمن امروز 4 نفر از مبارزان الحوثي را به ادعاي مشاركت در درگيري با ارتش يمن در شمال شرق صنعاء به اعدام و 11 نفر ديگر را به 5 تا 12سال زندان محكوم كرد. (88/8/5)
ارتش يمن 18نوبت منطقه رازح را بمباران كرد (88/8/6)
ارتش يمن 7 نوبت يك روستا در استان صعده را بمباران كرد (88/8/9)
يك نماينده مجلس يمن به علت اعتراض به عدم اهتمام دولت به كمك به آوارگان دستگير شد. (88/8/9)
اینها تنها بخشی از اخبار منتشر شده درباره کشوری است که از 20 میلیون نفر جمعیت نزدیک به 8 میلیون نفر شیعه را در خود جای داده است کشوری با موقعیت ژئوپلیتکی فوق العاده که نزدیک به 1000 سال توسط سادات علوی شیعه اداره می‌شده است...
یمن یادآور حضور سفیر مکرر پیامبر اعظم –صل ا... علیه و آله- , علی – علیه السلام– است آنجا که دو قبیله مهم و معتبر یمن »همدان« و »مذحج« توسط آن بزرگوار اسلام آوردند. همین سفرها و حضورهای متوالی بود که دل‌باختگان و هواداران جدی برای ایشان بوجود آورد که از جمله ایشان می توان به شخصیت‌های همانند »مالک اشتر نخعی« اشاره کرد. اصالت و ریشه کارگزاران و یاران با وفای علی(ع) را باید در یمن جستجو کرد: از میان 23 نفر یاران و شیعیان وفادار اولیه امام علی(ع)، 10 نفر از انصار یمنی (قبائل انصار که ریشه در یمن داشتند) و 2 مهاجر یمنی دیده می‌شود؛ در میان کارگزاران امام علی(ع) از 51 استاندار ایشان، 30 نفر ایشان از قبائل یمن بوده و ریشه درآن خاک داشتند.
اما یمن و شیعیان یمن یاد و خاطر را به کربلا نیز می برد از آنجا که اگربدانی 34 نفر از72 تن شهید کربلا یمانی بودند.
گویی در روز ازل، فرشته ای که مامور ترسیم کوهستانها بر روی زمین بود، می‌دانست که در قرن ۲۱ سادات حسنی و شیعیان بی پناه و ایتام آل محمد چاره‌ای جز پناه بردن به کوه‌های سر به فلک کشیده نخواهند داشت. و الا دلیلی نداشت که در جنوب شبه جزیره گرم عربستان چنین طبیعتی خلق شود.
عربستانی که از نفوذ انقلاب اسلامی در میان شیعیان یمن به هراس افتاده و چاره‌ای جز نشان دادن چهره رادیکال وهابی خود ندارد؛ وقتی کمک 3 میلیارد دلاری در سال 2008 به دولت یمن، نتوانست مانع پیشروی مجاهدین شیعی شود خود شخصا وارد عرصه جنگ می شود ... عربستان به درستی میداند که اگر حکومت یمن شکست بخورد شیعیان جنوب کشورش نیز که بر روی مخازن سرشار از نفت خوابیده‌اند بیدار خواهند شد و خواهند فهمید که می توان با استقامت و پایداری حکومت را تغییر داد آری عربستان از نفوذ تفکر اسلام ناب محمدی (ص) در میان شیعیان و ملت خودش واهمه دارد البته نباید از وجود تنگه عدن بعنوان دومین شاهراه مهم (بعد از تنگه هرمز) برای عبور نفت خاورمیانه به جهان چشم پوشی کرد و شاید هم هدف دیگری در کار است ... حتما شما هم شنیده اید که در آخر الزمان سیدی حسنی قیام خواهد کرد از دیار یمن...
شاید غم نشسته بر دل شیعیان یمن از خودی ها بیشتر از غیر خودی ها باشد... غربتی که در یمن است انسان را به یاد جدشان در مدینه می اندازد... آن زمان نیز حسن ابن علی – علیه السلام- بود و یک دنیا تنهایی... چه این که به نظر می‌رسد هم در سطح نخبگان و هم در سطوح عمومی، از مسائل مرتبط با این رخداد مهم، برداشت و تحلیل درستی وجود ندارد. به عنوان نمونه یکی از روزنامه‌های مهم در مطلبی با عنوان »پشت صحنه حوادث یمن« رسماً عربستان را به حمایت شیعیان حوثی متهم می‌کند و هدف عربستان را تجزیه یمن قلمداد می‌کند! هم‌چنین در این مقاله، جنگ فعلی را درگیری بین دو طایفه زیدی می‌شمرد ...
این نگرش‌ها و برداشت‌های ناصواب، حکایت از آن دارد که حتی در سطوح رسانه‌ای، دقت‌ها و تامل‌های کافی وجود ندارد و در نتیجه، راهبردها بر اساس همین تلقیّات نادرست رخ می‌دهد.
از این‌رو، به سلسله‌ای از موضوعات، که به فهم درست‌تری از مسائل یمن یاری می‌رساند، می‌پردازیم.
یمن کشوری است که در جنوبی ترین ناحیه شبه جزیره عربستان قرار دارد. در دوران باستان به این منطقه عربستان خوشبخت می گفتند. اعراب این منطقه قحطانی و دارای یکی از معدود تمدنهای دوران باستان در عربستان هستند. همه ما نام بلقیس ملکه سبا و همسر سلیمان را در قرآن دیده و شنیده ایم. تمدن بزرگ یمن و سد افسانه ای مأرب شهرتی فراتر از یک نام دارد. این کشور گاهی مستقل و گاهی تحت حاکمیت دولتهای مقتدر در دورانهای مختلف بوده است. اسکندر، حبشی ها (اتیوپی امروزی)، ایرانیان، خلفای اسلامی و بعدها ترکان عثمانی و در آخر انگلیسی ها (بعد از جنگ جهانی اول) بر این منطقه حاکم بوده اند. یمن در سال 1934 از انگلستان استقلال یافت ولی پس از صف بندی بلوک شرق و غرب به دو تکه که هر کدام از اقمار یکی از ابرقدرتها شمرده می شد منقسم شدند، در سال ۱۹۶۲ جمهوری خواهان با کمک نیروهای نظامی مصر در زمان جمال عبدالناصر آخرین حکومت زیدی را سرنگون کردند. جمهوری عربی یمن یا یمن شمالی سابق در ۲۶ سپتامبر ۱۹۶۲ بنا نهاده شد. حدود هشت سال طول کشید تا مخالفان سرکوب شوند و نظام جدید مستقر شود. این دو تکه پس از فروپاشی شوروی سابق دوباره به هم پیوند خورده و یمن واحد را زیر قدرت یک حاکم دیکتاتور و در ظاهر چپگرا ولی وابسته به غرب به نام ”علی عبدالله صالح“ قرار داد . تا پیش از تاسیس جمهوری یمن این کشور را حاکمین و امامان شیعه زیدی تحت سرپرستی داشتند.
ورود اسلام به یمن به زمان حاکمیت ایرانیان بر یمن در عهد پیامبر اسلام باز می‌گردد. پس از اسلام آوردن باذان کارگزار دولت ساسانی در یمن اندک اندک اسلام تمامی این سرزمین را فراگرفت. بعد از پیامبر اسلام حذیفه صحابی معروف پیامبر حاکم یمن گردید. ورود شیعه و استقرار شیعیان در یمن از آنچه که امروز از آن سخن می گوییم بسیار کهن‌تر است. قبیله هَمدان که از قبایل معروف عرب هستند ساکنان یمن و از اهالی این دیار بوده اند و گرایش ایشان به تشیع و زعامت علی (ع) در عصر آن امام همام و قرار گرفتن آنها در جرگه یاران با وفای آن حضرت خود دلیل حضور مداوم شیعیان تا به امروز در یمن است که از معروفترین آنها می توان به کمیل بن زیاد اشاره کرد، که دعای منسوب به او برای شیعیان بسیار نام آشناست. بعدها گروههای که اکثرا ً از سلاله پیامبر اسلام و از سادات محسوب می شدند به این سرزمین که از مرکز خلافت فاصله فراوان داشت هجرت کردند که در میان آنها تمامی گروههای شیعه (امامیه، زیدیه و اسماعیلی) حضور داشتند. نباید فراموش کرد که یمن مرکز اصلی شیعیان زیدی محسوب می‌گردد و امام آنها در این کشور ساکن است. با وجود این مطالب شیعه در یمن اکثریت را تشکیل نمی‌دهد و اکثریت به اهل سنت پیرو مذهب حنفی است. ما در ایران کمتر از یمن و شیعیانش مطلب شنیده‌ایم. تنها انتظار خروج یمانی از این سرزمین و مقدمه ظهور حضرت مهدی (عج) است که گوش ما را با نام این سرزمین آشنا نموده است.
در حال حاضر یمن ۲۰ میلیون جمعیت دارد. حدود ۵۰ درصد مردم شافعی مذهب و ۴۰ درصد زیدی مذهب هستند. مذاهبی همچون اسماعیلیه و صوفیه در این کشور پیروانی دارند. سلفی‌گری از ۲۰۰ سال پیش توسط ”شوکانی“ وارد این کشور شد. در سی سال اخیر سلفی ها سرمایه گذاری هنگفتی در این کشور نموده اند. یمن به عنوان حیات خلوت سعودی ها همیشه مورد توجه آن کشور بوده است.
مذهب شیعه اثنی عشری پس از انقلاب اسلامی وارد این کشور شده است و حدود نیم درصد جمعیت که عمدتا جوانان هستند پیرو این مذهب می باشند.
ما امروز در یمن با جریانی روبه رو هستیم که به نام جریان الحوثی معروف است. جریانی که در ابتدا بسیار محدود ولی روز به روز بر گستره آن افزوده شده است. خاستگاه این حرکت، منطقه شمالی یمن در استان صعده است. منطقه‌ای که خاستگاه ابتدایی حکومتهای شیعی زیدی یمن و در طول قرون متمادی با حوزه‌ها و علمای این مذهب عجین گشته است. برای فهم درست این حرکت باید کمی به عقب برگردیم و دسته بندی کلی از زیدیه داشته باشیم. در میان عقاید زیدیه، غیر از باورهای شایع و فراگیر در میان فرق و مذاهب اسلامی، چند باور خاص دیده می‌شود که در تمامی فرقه‌های زیدیه مشترک می‌نماید:
• باور به عدل الهی
• باور به اختیار انسان و نفی جبر
• تاکید بر اصل امر به معروف و نهی از منکر
• اعتقاد به امامت امامان علی(ع) ، حسن(ع) و حسین(ع)
• امامت پس از امام حسین(ع)، در فرزندان امام حسن (ع) یا امام حسین (ع) است.
• دعوت و قیام، از شرایط »امام« است (علاوه بر شرایط عمومی چونان: عدالت، دانایی دینی و ...). این نکته، از اصول بسیار مهم در تفکر سیاسی زیدیه است.
• باور به ظهور مهدی(عج)
• نفی تقیّه (کتمان مذهب و باور دینی)
اولین تقسیم تاریخی زیدیه تقسیم به زیدیان جارودی و زیدیان غیرجارودی است. جارودیان، زیدیانی هستند که علاوه بر اعتقاد به قیام و انقلاب، وابستگی و علقه شدید به اهل بیت(ع) داشته و اندیشه های شیعی در آنها پررنگ است. این جریان که در مقايسه با اهل سنت، نزدیک به شیعیان امامی است، همواره جریان اصلی در میان زیدیه بوده است.
جریان دوم زيديه که بیشتر حدیث گرا هستند، از لحاظ اعتقادی متشیع به حساب می آیند. حتی کسانی همچون ابوحنیفه هم که افکار انقلابی زید را می پسندید ولی در موراد دیگر همچون مسأله امامت با زید همراه نبودند نیز به همین معنا متشیع و زیدی به حساب آمده اند. این جریان در طول تاریخ وجود داشته ولی همیشه در اقلیت بوده‌اند و انعکاس چشمگیری در طول تاریخ جز در چند برهه نداشته‌اند.
در قرن چهاردهم هر چند امامان زیدی با تمدن و عصر جدید آشنا شدند و رگه‌های روشن فکری داشتند و تلاش کردند دستگاه امامت را با انديشه ها و علوم نوین وفق دهند ولی هنوز زیدی به شمار می رفتند. در این قرن عالمان بزرگی ظهور کرده‌اند مانند علامه مجد الدین المؤیدی بزرگترين عالم و مرجع ديني مذهب زيديه در سن ۹۶ سالگي دار فاني را وداع گفت. علامه مجدالدين در دهه آخر عمر، توانايي تكلم را از دست داده بود و فرزندانش بوسيله لبخواني، مطالب او را براي ديگران ترجمه مي‌كردند. پس از انقلاب يمن كه در پي آن نظام امامت زيديه سرنگون شد وي مجبور شد خاك يمن را ترك كند و مدتي از عمر خود را در شهر طائف عربستان سپري نمايد. علامه مجدالدين تا حدي مورد احترام نظام سعودي بود زيرا سعودي ها سعي شان بر اين بود تا مذهب زيديه را نزديكترين مذهب به اهل سنت معرفي كنند و پيروان اين مذهب را به اهل تسنن نزديك كنند.
عالم دیگری که در این منطقه ساکن است سید بدر الدین الحوثی است که از سادات طباطبایی و از علمای بنام و صاحب تألیف است. تألیفات او بسیار نزدیک با مکتب امامیه است مثلاً کتابی دارد به عنوان »من هم الرافضة« و در این کتاب تلاش می‌کند ثابت کند رافضی‌ها امامیه و پیروان امام صادق(ع) نیستند.
سيد بدرالدين الحوثي، فرزندان متعددی دارد که معروفترین آنها شهید سید حسین حوثی و عبدالملک که جانشین سید حسین است و یحیی حوثی که نماینده مجلس یمن بود و اکنون در آلمان مستقر است و جنبه تریبون رسمی و تبلیغاتی حرکت را بر عهده دارد.
سید حسین حوثی و جمعی از جوانان صعده گروهی به نام »شباب المؤمن« تشکیل دادند که منتقد وضعیت موجود حوزه های ديني یمن و علمای آن بودند. این جریان باعث رنجش علماء و ریش سفیدان زیدیه گردید و حتی در مقطعی این گروه توسط عالمان زیدی طرد شدند. آنها حتی با علامه مجدالدین المؤیدی نیز اختلاف پیدا کردند. نهایتاً دوستان سید حسین نیز او را رها کردند ولی او جمعیت شباب المؤمن را رها نکرد و سعی کرد خلأ فرهنگی موجود در زیدیه را که از همان ابتدا به خاطر اشتغال به جنگ و جهاد در زیدیه ایجاد شده بود، پُر کند و لذا به کار با نوجوان و جوانان پرداخت و سعی نمود یک روحیه آگاهی بخشی و بیداری براساس مؤلفه های زیر ایجاد کند:
1. شیعی بودن و حضور پررنگ مبانی شیعه در آن. 2. نقد وضعیت موجود. 3. ترويج افکار امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی ایران در زمینه‌هایی همچون مبارزه با استکبار و آمریکا و اسرئیل.
او در بیشتر سخنرانی های خود که در جمع جوانان ایراد کرده، از امام و انقلاب ایران نام می برد و می بینیم که علاقه و گرایش شدیدی به جریانهای انقلابی مثل حزب الله لبنان و شخص سید حسن نصرالله دارد و پرچمهای حزب الله در سراسر منطقه صعده برافراشته می شود. دولت یمن که طبیعتاً تاب و تحمل وجود این فرهنگ و گرایش را نداشت، او و همفکرانش را متهم به امامی مذهب و جاسوس ایران بودن می کند و حتی او را متهم می کند که ادعای امامت و پیامبری دارد و قصد دارد نظام امامت را که در عرف فعلی یمن نامطلوب است، به یمن بازگرداند لذا در سکوت مجامع بین المللی و اسلامی و حتی شیعی، حمله وسیعی را برعلیه ایشان آغاز می‌کند و مراکز تجمع آنها را بمباران می نماید. سید حسین نیز به کوهها پناه می برد و با استفاده از ذخایر غذایی و تسلیحاتی که از قبل فراهم شده بود، به مقابله با حکومت بر می خیزد و این درگیری که در سال 5-2004 شروع شده، با کش و قوس فراوان تاکنون ادامه دارد. سرانجام سید حسین در یکی از حملات کشته شده است و عکس او هم منتشر گردید ولی هنوز هم برخي از دوستان او منکر شهادت او هستند! این یک مسأله سابقه دار در زیدیه است که برخی از پیشوایان زیدیه کشته می شوند ولی پیروان آنها منکر کشته شدنشان می شدند! اما پس از کشته شدن حسین الحوثی پدر و برادرانش راه او را ادامه می دهند ... تا کنون شش جنگ بین دولت یمن و جنبش الحوثی اتفاق افتاده است...
یمن؛ ایران و عربستان
»ایران برای حل بحران یمن میانجیگری می‌کند« این خبر در حالی از سوی وزیر امورخارجه اعلام شد که پیش از این در راستای بحران یمن ایران بارها از سوی برخی مقامات تندروی منطقه و حتی برخی مقامات یمنی متهم به دخالت شده بود و البته هیچ‌گاه مدرک مستدلی برای دخالت ایران ارائه نشد.
بحران یمن که از سال 2004 شروع شد تابستان امسال خونبارترین روزها را تجربه کرد و معادله تعاملات کشور یمن با منطقه را نسبت به روزهای اول بحران تغییر داد تا جایی که دولت یمن با ریاست »علی عبدالله صالح« از شیعیان زیدی که پیش از این کمک‌های مالی و ارتش نظامی سعودی‌ها را برای سرکوب شیعیان الحوثی دریافت کرده بود اکنون برای حل مناقشات داخلی کشورش به راهکارهایی مانند گفت‌وگو روی آورده است و از ایران برای میانجیگری کمک می‌خواهد.
دغدغه قدیمی سعودی‌ها از تأثیرپذیری مردم عربستان از ترویج شیعه، حدود 5 سال است که آتش جنگ داخلی یمن را روشن نگه داشته است و این کشور دخالت در امور یمن را تا جایی پیش برد که سال 2008، 3میلیارد دلار برای سرکوبی الحوثی‌ها به دولت یمن کمک کرد و در چند ماه اخیر ارتش خود را مستقلاً برای سرکوب مردم و شبه‌نظامیان الحوثی به مرزهای این کشور فرستاد.
بمباران شیمیایی شیعیان یمن توسط دولت این کشور در تابستان گذشته یکی از فصل‌های مواجهه با شیعیان یمن بود که رسانه‌های غربی و عربی در برابر این واقعه سکوت کردند. مروری بر وقایع اخیر در یمن آمارهای ناگواری را با اعداد متفاوت تکرار می‌کند مانند آوارگان 150هزار نفر، کشته‌شدگان شیعه الحوثی 140تن در درگیری با ارتش، کشته‌شدگان شیعه الحوثی 8 تن در درگیری با نیروی هوایی، کشته‌شدگان طرفداران الحوثی 80 تن در منطقه العنه، کشته‌شدگان الحوثی 70 تن در منطقه التهامش، کشته‌شدگان شبه‌نظامی 30تن در درگیری با ارتش.
البته خبرهایی نیز از کشته شدن چریک‌های ارتش یمن در درگیری با الحوثی‌ها منتشر شد که بیشتر انگشت اتهام را به سوی کشورهای منطقه برای تجهیز کردن آنان برد، اما این در حالی است که در روزهای درگیری یک کامیون اسلحه چینی که برای شبه‌نظامیان الحوثی برده می‌شد کشف شد و معادله جنگ داخلی یمن را پس از دخالت نظامی عربستان بار دیگر بین‌المللی کرد.
اما مدتی بعد معادله تغییر کرد و جبهه بین‌المللی درگیری‌های یمن که پس از ارتش عربستان و کامیون سلاح چینی افسران بعثی عراق نیز متهم آن بودند. با اوج‌ درگیری‌ها جامعه بین‌المللی به سوی حل مناقشه یمن پیش رفتند و صلح داخلی یمن دغدغه مهم کشورهای جهان و مجامع بین‌المللی مانند کمیته حقوق بشر شد در این میان بسیاری از کشورهای منطقه مانند قطر، بحرین، آمریکا و کشورهای اروپایی قصد میانجیگری در یمن را داشتند که البته ناکام ماندند.
تلاش‌های بین‌المللی با نامه باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا به رئیس‌جمهور یمن شروع شد اما تلاش برای حل مناقشات یمن محدود به کشورهای منطقه و قدرت‌های جهانی نماند و پای کشورهایی مانند کره‌جنوبی و چین را هم باز کرد.
در این شرایط انتخاب ایران از سوی رئیس‌جمهور یمن به علت توان بالای سیاسی ایران در منطقه است و دولت یمن امیدوار است ایران بتواند رهبران الحوثی را راضی به امضای توافقنامه ترک ‌مخاصمه کند.
بعید است عربستان دست از دخالت‌های خود در یمن بکشد و اجازه دهد ایران مسئله یمن را حل کند، اما اگر عربستان دخالت نکند ایران توان ایجاد صلح داخلی در یمن را دارد.( خبر آنلاین 88/7/26)
از طرف حاجی تاران و رستمی

مشکل وهابیت از چیست







«تعصّب» در عرف زمان ما به «اعتقاد و پاى بندى شديد نسبت به چيزى» گفته مى شود، خواه يك امر اعتقادى مربوط به مبدأ و معاد باشد، يا يك مسأله اخلاقى، و يا نوعى آداب و رسوم يك قوم و قبيله، و يا حتّى دفاع از يك فرد خاص.
از كلمات اميرمؤمنان على(عليه السلام) در نهج البلاغه در خطبه قاصعه(1) استفاده مى شود كه تعصّب در گذشته نيز مفهومى قريب به معنى امروزى داشته است ولى آن حضرت تعصّب را به دو گونه تفسير فرموده : تعصّب ممدوح و مثبت، و تعصّب مذموم و منفى.
در مورد تعصّب منفى تعصّب ابليس را يادآور مى شود كه او را از سجده بر آدم منع كرد. امام(عليه السلام) او را پيشواى متعصّبان جهان، نام مى نهد، و مى فرمايد:
«فَعَدُوُّاللهِ (ابليس) إِمامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ... ; دشمن خدا ابليس پيشواى متعصّبان و سلف مستكبران است».(2)
و در مورد تعصّب ممدوح مى فرمايد:
«فَإنْ كانَ لابُدَّ مِنَ العَصَبِيَّةِ فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكارِمِ الْخِصالِ وَ مَحامِدِ الاَْفْعالِ;(3) هرگاه ناگزير از تعصّب هستيد تعصّب شما براى به دست آوردن صفات نيك و كارهاى خوب باشد».
تعصّب مذموم همواره آميخته با جمود فكرى و يك جانبه نگرى و پيشداورى هاى غير منطقى است و هميشه ـ به خصوص در عصر ما ـ سبب نفرت و عقب افتادگى است.
نشانه اين نوع تعصّب، موضع گيرى هاى تند و خشن و گاه خونريزى و غارت اموال، و تحقير ديگران، و توسّل به كلمات زشت و تند و توهين آميز است.
اين گونه متعصّبان كمترين ارزشى براى افكار ديگران قائل نيستند و گوش شنوايى براى دلايل مخالفان خود ندارند و متكبّر وخودبرتر بين هستند.
تمام آنچه گفته شد در سخنان «وهّابيان افراطى» و اعمالشان و متأسّفانه در كتب پيشواى اين گروه ديده مى شود كه بعضى از نمونه هاى آن گذشت كه به اندك چيزى مسلمانان را مشرك مى خواند و خون و مالشان را مباح مى شمرد.
كسى كه علما و بزرگان مخالف خود را «جُهّال» خطاب مى كند و به آنها «أيّها المشرك» مى گويد، و هر كس سخنان او را نپذيرد كافر و مهدور الدم مى داند(4) ، آيا آماده بحث و گفتگوهاى منطقى و «مجادلة بالّتى هِىَ أحسن» است؟
قرآن مجيد افراد متعصّب را كه گوش شنوا براى شنيدن سخنان ديگران ندارند، جزء بندگان صالح پروردگار نمى داند چرا كه مى گويد:
(فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ).(5)
مفهوم اين آيه آن است كه افراد مخالف اين روش، عباد صالح خدا نيستند.
قرآن كسانى را كه به هنگام سخن گفتن پيامبران پيشين، انگشت در گوش خود مى گذاردند تا سخنان آنها را نشنوند، سخت نكوهش مى كند، و شكايت نوح را از امّت خود چنين بيان مى دارد:
(وَإِنِّى كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِى آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَاراً)(6)
«و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند) تا آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان نهاده و لباس هايشان را بر خود مى پيچيدند، در مخالفت اصرار مىورزيدند و به شدّت استكبار مى كردند».
در گذشته در محيط «مكّه» و «مدينه» و در كلّ «حجاز» هر گونه نقد علمى از عقايد وهّابيّت ممنوع بود و متعصّبان وهّابى اجازه نمى دادند حتّى نقدهاى علمى توأم با احترام در آنجا منتشر شود و سانسور شديدى بر ورود هرگونه كتاب حتّى از كشورهاى اسلامى مانند «مصر» حكم فرما بود (و متأسّفانه هنوز هم ادامه دارد)، و اگر چيزى بر خلاف اين اصل ديده شود، استثنايى است.
بديهى است با اين وضع، آنها هرگز از حالت جمود خود خارج نمى شوند و از اشكالات و نقدهاى منطقى كه سبب پيشرفت فكرى آنان مى گردد، بهره نمى گيرند.
نكته جالب اين كه كتابخانه هاى ما شيعيان مملو است از كتب اهل سنّت و حتّى كتب وهّابيان و هيچ ترسى از وجود اين كتاب ها بر مذهب خود نداريم، در حالى كه كمتر كتابخانه اى در عربستان مى يابيد كه كتب شيعه را داشته باشد (گاهى حتّى يك كتاب!) تا چه رسد به كتب نقد وهّابى گرى! چرا آنها اين قدر مى ترسند و ما نمى ترسيم؟ جوابش را وجدان خوانندگان محترم خواهد داد!
اين گونه تعصّب ها در هيچ زمان مقبول نبوده تا چه رسد در عصر ما، به همين دليل حاميان اين گونه تعصّب ها بايد بساط خود را جمع كنند و به گذشته تاريخ ملحق شوند!
جوانان وهّابى حق دارند از بزرگترهاى خود در اين باره سؤال كنند كه چرا كتب ساير مذاهب اسلامى و كتب نقد علمى و منطقى وهّابيّت در اختيار آنها نيست؟!
ولى همان گونه كه جلوتر نيز اشاره شد، اين سخت گيرى ها و تعصّب خشك در قشر معتدل و روشن فكر وهّابى كمتر ديده مى شود و براى گفتمان هاى منطقى با ديگران اعلام آمادگى كرده اند و اين طليعه پربركتى است.

____________________________________________________________

منابع و مآخذ :
1. نهج البلاغه، خطبه 192 (خطبة القاصعة).
3 و 2 . نهج البلاغه، خطبه 192 .
4. مدارك آن گذشت.
5. زمر، آيه 17-18.
6. نوح، آيه 7 .

پیدا شدن اجساد شیعیان کشته شده به دست وهابیون


اجساد شهدایی که روزانه در کشورهای عراق پاکستان یمن به خاطر دوست داشتن انسانیت مهر محبت کمال ورزی به دست کوردلان و لکه های ننگین تاریخ کشته شده وبعدا پیدا میشوند

به خاطر چه جیزی کشته میشویدا ی شیعیان


به خاطر دوست داشتن انسانیت مهر محبت کمال ورزی به انسانیت و علاقه به انسان کاملی همچون امام علی (علیه السلام) رسیدگیتان به فقرا استکبار ستیزیتان همه و همه موجب شده تا اهریمنیان شما را لگد کوب وغریبانه بکشندتان ...... به نظر شمای خواننده علت کشتن شیعیان چیست مننتظر نظراتتان هستم

*منکران امام علی (علیه السلام) بخوانند و بر کوریشان بیفزایند


عهد نامه ی مالک اشتربه عنوان یک سند رسمی ابدی برای برنامه های حکومتی تدوین شد,به سرعت,دنیابه طرف علی (ع)می آید.


نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر به عنوان تنها مرجع عدالت گستر جهان در طول تاریخ انسانیت در سازمان ملل متحد به ثبت رسید.
به گزارش خبر گزاری جمهوری اسلامی از عراق ، تولیت آستانه مقدس مسجد ورثا عراق اعلام کرد ، سازمان ملل متحد نامه حضرت علی علیه السلام به « مالک اشتر » را به عنوان تنها مرجع و سند عدالت گستر در طول تاریخ بشریت ثبت کرده است . استاد جلال ادین صغیر در مصاحبه با تلوزیون اطلاع رسانی عراق گفت : متن نامه امام علی (ع) که در مورد ارزیابی نخبگان ادیان مختلف قرار گرفته است به عنوان رمز عدالت و مصداق یک حاکم سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی بی سابقه در طول عمر بشر شناخته شده است. استاد الصغیر افزود: مطالعه زندگی امام علی علیه السلام کارشناسان سازمان ملل متحد راشگفت زده کرده و به همین دلیل این نهاد ، نامه این بزرگوار را به « مالک اشتر » برای رهبری مصر را ، مهمترین « سند دادگستری بی نظیر در طول جهان بشریت » شناخته شده است

نگاهی به روایت لو لا علی در منابع اهل سنت و شیعه






درروایاتی ازپیغمبر اکرم (ص)رسیده که فرمود:لولا علی لم یعرف المومنون

بعدی ((اگر علی نبود اهل ایمان پس از من شناخته نمی شدند.))روایت با این مضمون در مصادر زیادی از کتب شیعه وسنی نقل شده است,

در مناقب محمد بن سلیمان کوفی ج 1,ص 250 آمده که پیامبر (ص)به علی

(ع)فرمود:سینه ی تو همچون صندوق همه اسرار من است ,فرزندان تو فرزندان من هستندوتو وعده های مرا تحقق می دهی وتوبر حق هستی,درامت من کسی همتراز تونیست,حق بر زبانت وبر قلبت ومیان چشمانت قرار دارد,ایمان با گوشت وخون تو آمیخته همانطور که با گوشت وخون من آمیخته,دشمن توهرگز بر حوض کوثر وارد نمی شود,دوست توهرگز از من فردا جدا نیست تاهمراه توبرحوض وارد شود)).

آنگاه علی (ع)به سجده افتاد وگفت:خداراسپاس که با اسلام بر من نعمت دادوقرآن رابه من تعلیم نمودومرا نزد بهترین خلق ,خاتم انبیاء وسرور رسولان عالم محبوب نمودواینها همه ازفضل واحسان او بر من می باشد))آن گاه پیامبر (ص)فرمود((یاعلی اگر تو نبودی اهل ایمان پس از من شناخته نمی شدند))

همین محمد بن سلیمان نظیر این حدیث رادرج 1,ص 410,ومرحوم شیخ طوسی در کتاب امالی ص343,حسن بن سلیمان حلی در کتاب محتضر ,سید هاشم بحرانی در مدینه المعاجز ج 2,ص 395و423,علا مه ی مجلسی در بحارج33,ص 325,ج38,ص115وج40,ص55,محمدبن جریر رستم آملی در ر المسترشدص636وقاضی نعمان درشرح الاخبارج3,ص443و...نقل کرده اند.

اسناد حدیث ثقلین


مسلم درکتاب صحیح ,ج 7,ص122می گوید:این حدیث ثقلین ,صحیح است,ابن عبدریه


درعقدالفرید,ج2,ص158و346وابن حجردرالصواعق المحرقه ص 75,87,90


و...,ابوداود درصحیح خود,ترمذی درسنن خودجزودوم ص 307,نسائی درخصائص


ص30,امام حنبل درج3,مسند ص14و17,حاکم درج3,مستدرک ص 109,حافظ


ابونعیم اصفهانی در حلیه الاولیاءج1,ص 355,سبط ابن جوزی در تذکره ص


182,ابن اثیرجزری أسدالغابه,ج2,ص12,نورالدین مالکی درص 25,فصول


المهمه,محمدبن یوسف گنجی در کفایه المطالب ص130,فخر رازی ,در تفسیر,ج


3,ص18,محمدبن سعدکاتب درطبقات ج 4,ص8,ابن ابی الحدید درشرح نهج البلاغه ج6 ص130.


علماء الوهابیه می گویند*


درجزء دوم,ص 120,نقل می کند که وقتی مطربان وبازیگرانی که طبل ودهل می زنندوارد مدینه شدند,سروصدایش به خانه ی پیامبر(ص)رسیدعایشه خودش را برای پیغمبر(ص)به تعبیر عامیانه لوس کرد که من می خواهم تماشا کنم ,پیغمبر(ص)هم آمدوعایشه را روی دوش خود سوارکرد,وبه کنار دیوار بردتا عایشه اینها را تماشا کند,مسلم هم بابی دارد در جلد اول به نام ((باب الرخصة فی لعب العبد))درآنجا همین حدیث رااز ابوهریره نقل میکند.

*وهابی ها باتحریف کتب به دنبال چه هستند.



دائما چاپ هارا عوض می کنند ضمن این که شنیده ام در مصر,کویت وعربستان بسیاری ازکتابهای قدیمی اهل سنت را دست کاری می کنند وگاهی کلمه علی رابرمی دارند وکلمه ی ابوبکر رامی گذارند-چنین شنیده ام که اگر چنین هست فقط باید از خدا رسوایی آنها را بخواهیم-

باکمی دقت معلوم می شود که اینکارها به خاطر کمال تعصب بوده است اینها در قلبشان درجه ای از عداوت هستکه کورشان کرده

*داستانهای تخیلی وهابیان در مورد حضرت موسی(علیه السلام)



درجلد اول بخاری ص158وجلد دوم ص163آورده شده است که :عزرائیل رفت جان موسی(ع)رابگیرد,حضرت موسی(ع)حاضرنشد وبگو ومگوشدو...موسی عصبانی شد,سیلی به صورت عزرائیل زد,یک چشم عزرائیل کور شدپیش خدا رفت وگله کرد,خدا هم گفت:دیگر علنی نروی جان مردم رابگیری,مخفیانه بروتا ازکسی کتک نخوری إإإ

حدیث دیگر:موسی رفت آب تنی کند ,لباس خود را روی سنگی گذاشت,وقتی از آب بیرون آمدوخواست لباسش رابردارد که ناگهان سنگ به حرکت درآمدولباس موسی راهم برد,موسی لخت به دنبال سنگ می دوید وداد می زد((ثوبی حجر,ثوبی حجر)),سیوطی هم این حدیث رانقل کرده است چنانکه این حدیث راصحیح مسلم نیز در جلد دوم در فضایل موسی (ع)جزو فضایل آن حضرت شمرده اندکه موسی(ع)لخت شده است إچرا؟إ برای اینکه حرف هایی در مورد موسی(ع)می زدند,خدا خواست اورا لخت به مردم نشان دهدإ

-همین طور روایات درباره ی دیدن خداوندبه چشم,در صحیح بخاری,ج1,باب فضل سجودعج4.ص92,وازاین قبیل داستانها که بهتر بود ایشان در هالیوود کار میکردکه مرجع داستانهای دروغین و در جلوی چشم انسان واقعیتهایی را دروغ حساب میکردند