وبلاگ جدیدم( محشره

رفقای مهربوون وحقیقت جو دارم کوچ میکنم به این ادرس صفحه اصلی
http://vahhabi.mihanblog.com/
حقیقت وهابیت



همه همه تو این ادرس بروز و در خدمت شما

جنایات کاریکاتور وهابیت در کشورهای مختلف اخبار مواد مخدر شیعه وهابی ریگی رشد وهابیت در ایران وهابیت جم جهانی دانلود تصاویر شیعیان پاکستان تیرباران شیعیان محدودیت شیعیان شیهات وهابیت در مورد حضرت زهرا سرگرمی کشتار شیعیان پاکستان خنده



منتظرتونم یا حق

شفاعت نوعی پارتی بازی و بی عدالتی

شبهه اي درباره شفاعت و پاسخ آن
اشکالي وارد شده که شفاعت يک نوع استثناء قائل شدن و تبعيض و بي عدالتي است، در حالي که در دستگاه خدا، بي عدالتي وجود ندارد. به تعبيري ديگر: شفاعت‏، استثناء در قانون خداست و حال آنکه قانونهاي خدا کلي و لا يتغير و استثناء ناپذير است: «و لن تجد لسنة الله تبديلا»(فتح / 23). اين اشکال است که بحث شفاعت را با عدل الهي مرتبط مي‏سازد، توضيح اشکال اين است که: مسلما شفاعت، شامل همه مرتکبين جرم‏ نمي‏گردد زيرا در اين صورت ديگر نه قانون معني خواهد داشت و نه شفاعت. طبيعت شفاعت ملازم با تبعيض و استثناء است، ايراد هم از همين راه‏ است که چگونه رواست که مجرمين به دو گروه تقسيم گردند، يک عده به خاطر اينکه پارتي دارند از چنگال کيفر بگريزند و عده‏اي ديگر به جرم اينکه پارتي ندارند گرفتار کيفر گردند؟
ما در ميان جوامع بشري جامعه‏هايي را که قانون در آن دستخوش پارتي بازي‏ است فاسد و منحط و فاقد عدالت مي‏شمريم، چگونه ممکن است در دستگاه‏ الهي معتقد به پارتي بازي شويم؟! در هر جامعه‏اي که شفاعت هست عدالت‏ نيست. تأثير عوامل سه گانه: " پول " و " پارتي " و " زور " در يک‏ جامعه نشانه ناتواني و ضعف قانون است. وقتي قانون ضعيف باشد طبعا نمي‏تواند بر اقويا و زورمندان چيره گردد، سطوت خود را فقط به ضعفا نشان‏ مي‏دهد. قانون ضعيف، مجرمين ضعيف را به تله مي‏اندازد و به پاي ميز مجازات مي‏کشاند ولي از تله انداختن زورمندان مجرم عاجز مي‏ماند. قرآن، مقررات الهي را قوانين نيرومند و قوي معرفي مي‏کند و تأثير " پول " و " پارتي " و " زور " را در محکمه عدل الهي نفي مي‏نمايد.
نوع نادرست شفاعت که به دلايل عقلي و نقلي مردود شناخته شده است اين‏ است که گناهکار بتواند وسيله‏اي برانگيزد و به توسط آن از نفوذ حکم الهي‏ جلوگيري کند
در قرآن کريم از پول به عنوان " عدل " از ماده " عدول "، زيرا وقتي که به‏ عنوان رشوه داده شود سبب عدول و انحراف از حق و حقيقت مي‏گردد، يا از عدل " به معني " عوض " و " معادل " و از پارتي به عنوان " شفاعت " و از زور به عنوان " نصرت " ياد شده است. در سوره بقره‏ آيه 48 چنين مي‏خوانيم: «و اتقوا يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا و لا يقبل منها شفاعة و لا يؤخذ منها عدل و لا هم ينصرون»:''پروا داشته باشيد از روزي که هيچ کس از ديگري دفاع نمي‏کند و شفاعت‏ هم پذيرفته نيست و از کسي هم پولي به عنوان عوض جرم و معادل آن گرفته‏ نخواهد شد و نصرت و ياري کردن امکان ندارد ". يعني نظام جهان آخرت همچون نظام اجتماعي بشر نيست که گاهي انسان براي‏ فرار از قانون به پارتي يا پول متوسل شود و گاهي قوم و عشيره خود را به‏ کمک بطلبد و آنان در برابر مجريان قانون اعمال قدرت کنند. در صدر اسلام، قانون در اجتماع مسلمين قوي بود، گريبان نزديکان و خويشان زمامداران را نيز مي‏گرفت.
وقتي که امام علي عليه السلام مطلع شد که‏ دخترش از بيت المال مسلمين گلوبندي را به عنوان عاريه - البته با قيد ضمانت - گرفته و در روز عيد از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خويش‏ قرار داد و با لحني کاملا جدي فرمود: اگر نبود که آن را به صورت عاريه مضمونه، يعني با قيد ضمانت گرفته‏اي‏ دستت را مي‏بريديم، يعني درباره تو حد سارق را اجرا مي‏کردم (بحار الانوار، چاپ کمپاني، ج 9 ص 503) هم ايشان وقتي که ابن عباس، پسر عمو و ياور دانايشان، مرتکب خلافي‏ شد نامه‏اي به او نوشتند و او را مورد سخت‏ترين حملات خويش قرار دادند، به وي نوشتند: اگر از خلاف خويش باز نگردي با شمشيرم تو را ادب خواهم نمود، همان شمشيري که احدي را با آن نزده‏ام مگر اينکه وارد جهنم شده است. يعني مي‏داني که شمشير من جز بر دوزخيان فرود نمي‏آيد و اين کار تو، تو را دوزخي و مستحق شمشير من ساخته است. سپس براي اينکه بفهماند عدالت او درباره هيچکس استثناء بردار نيست‏ مي‏فرمايد:
به خدا قسم اگر حسن و حسين (عليهماالسلام)، هم مرتکب اين جرم‏ مي‏شدند با آنان ارفاق نمي‏کردم (نهج البلاغه، نامه 41)...حقيقت اين است که شفاعت، اقسامي دارد که برخي از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهي وجود ندارد ولي برخي، صحيح و عادلانه است‏ و وجود دارد. شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است ولي شفاعت‏ صحيح، حافظ و تأييد کننده قانون است. شفاعت غلط آن است که کسي‏ بخواهد از راه پارتي بازي جلوي اجراي قانون را بگيرد. بر حسب چنين‏ تصوري از شفاعت، مجرم بر خلاف خواست قانونگزار و بر خلاف هدف قوانين‏ اقدام مي‏کند و از راه توسل به پارتي، بر اراده قانونگزار و هدف قانون‏ چيره مي‏گردد. اينگونه شفاعت، در دنيا ظلم است و در آخرت غير ممکن. ايرادهايي که بر شفاعت مي‏شود بر همين قسم از شفاعت وارد است و اين‏ همان است که قرآن کريم آن را نفي فرموده است. شفاعت صحيح، نوعي ديگر از شفاعت است که در آن نه استثناء و تبعيض‏ وجود دارد و نه نقض قوانين، و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگزار است‏. قرآن اين نوع شفاعت را صريحا تأييد کرده است.
وقتي که امام علي عليه السلام مطلع شد که‏ دخترش از بيت المال مسلمين گلوبندي را به عنوان عاريه - البته با قيد ضمانت - گرفته و در روز عيد از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خويش‏ قرار داد
نوع نادرست شفاعت که به دلايل عقلي و نقلي مردود شناخته شده است اين‏ است که گناهکار بتواند وسيله‏اي برانگيزد و به توسط آن از نفوذ حکم الهي‏ جلوگيري کند، درست همان طوري که در پارتي بازي‏هاي اجتماعات منحط بشري‏ تحقق دارد. بسياري از عوام مردم، شفاعت انبياء و ائمه (عليهم‏السلام) را چنين‏ مي‏پندارند، مي‏پندارند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين (عليه السلام) و حضرت زهرا سلام الله عليها و ائمه معصومين عليهم السلام خصوصا امام حسين عليه السلام متنفذهايي هستند که در دستگاه خدا اعمال نفوذ مي‏کنند، اراده خدا را تغيير مي‏دهند و قانون را نقض مي‏کنند. اعراب زمان جاهليت نيز درباره بتهايي که شريک خداوند قرار مي‏دادند همين تصور را داشتند، آنان مي‏گفتند که آفرينش، منحصرا در دست خداست‏ و کسي با او در اين کار شريک نيست، ولي در اداره جهان، بتها با او شرکت دارند. شرک اعراب جاهليت، شرک در " خالق " نبود، شرک در " رب " بود. اگر کسي گمان کند که تحصيل رضا و خشنودي خداي متعال راهي‏ دارد و تحصيل رضا و خشنودي فرضا امام حسين (عليه السلام) راهي ديگر دارد و هر يک‏ از اين دو، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمين کند، دچار ضلالت‏ بزرگي شده است.
در اين پندار غلط چنين گفته مي‏شود که خدا با چيزهايي‏ راضي مي‏شود و امام حسين (عليه السلام) با چيزهايي ديگر، خدا با انجام دادن‏ واجبات مانند نماز، روزه، حج، جهاد، زکات، راستي، درستي، خدمت‏ به خلق، بر به والدين و امثال اينها و با ترک گناهان از قبيل دروغ، ظلم، غيبت، شرابخواري و زنا راضي مي‏گردد ولي امام حسين (عليه السلام) با اين‏ کارها کاري ندارد، رضاي او در اين است که مثلا براي فرزند جوانش حضرت علي‏ اکبر (عليه السلام) گريه و يا لااقل تباکي کنيم، حساب امام حسين از حساب خدا جداست. به دنبال اين تقسيم چنين نتيجه گرفته مي‏شود که تحصيل رضاي خدادشوار است، زيرا بايد کارهاي زيادي را انجام داد تا او راضي گردد ولي‏ تحصيل خشنودي امام حسين (عليه السلام) سهل است، فقط گريه و سينه زدن، و زماني‏ که خشنودي امام حسين (عليه السلام) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد، شفاعت مي‏کند و کارها را درست مي‏کند، حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق في سبيل الله که انجام نداده‏ايم همه تصفيه مي‏شود و گناهان هر چه‏ باشد با يک فوت از بين مي‏رود! اينچنين تصويري از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در ربوبيت است و به ساحت پاک امام حسين (عليه السلام) که بزرگ ترين افتخارش " عبوديت " و بندگي خداست نيز اهانت است.
منبع:
مطهري، مرتضي، عدل الهي، ص 289 و ص 225- 219

تبعات دستگيري ريگي


عضو شوراي سردبيري روزنامه ايران گفت: بازداشت معصومي نژاد در ايتاليا از تبعات دستگيري تروريست ، عبدالمالک ريگي است.


نيلي در مصاحبه با خبرنگار واحد مرکزي خبر گفت: دستگيري يک خبرنگار در کشوري مانند ايتاليا به اتهام ارتباط با شهروندان نشان مي دهد که نگاه آنها به عرصه خبر چگونه است.

وي افزود : غربي ها بيشتر کشورها از جمله ايران را به ايجاد فضاي بسته در حوزه خبر متهم مي کنند ، درحالي که خودشان انتظار دارند خبرنگاران هيچ ارتباطي با شهروندان نداشته باشند.

نيلي افزود : بيشتر گزارش هاي معصومي نژاد خارج از مسائل سياسي بوده و بيشتر حوزه هاي اجتماعي و فرهنگي را پوشش مي داده است با اين حال به داشتن ارتباط هاي مشکوک محکوم شده است که اين مسئله با توجه به وقايع اخير کشور قابل تأمل است.

وي تصريح کرد: با وجود دخالت برخي خبرنگاران خارجي در آشوب هاي داخلي،بعد از دستگيري ، دولت هاي متبوع آنها اعتراض مي کردند در حالي که اين افراد در آشوب ها از نمادهاي آشوب استفاده يا دعوت به آشوب مي کردند.

نيلي گفت: البته اين مسائل درکشوري که ادواردو آنيلي را پس از آنکه به طرز فجيعي به قتل مي رسانند آن را خودکشي اعلام مي کنند عجيب نيست وطبيعي است خبرنگاران ديگر هم به قاچاق اسلحه متهم شوند.

وي افزود: آنها برابر همه رسانه ها ، با نمايش مضحک چند اسلحه ادعا مي کنند که يک خبرنگار قاچاق اسلحه مي کرده است در حاليکه به نظر مي رسد اين ها از تبعات دستگيري يک تروريست به نام ريگي است.

نيلي تصريح کرد: دولت ايتاليا که باآمدن برلوسکوني به عاملي عملياتي براي کاخ سفيد تبديل شده است ، بعيد نيست به خاطر عصبانيت کاخ سفيد از دستگيري ريگي شرور شرق کشورمان ، چنين اتهاماتي را مطرح کرده است.

عضو شوراي سردبيري روزنامه ايران گفت: آنها براي هدف خود يک خبرنگار را انتخاب و آنقدر اين خبر را پررنگ مي کنند که حاشيه هاي دستگيري تروريست شرق کشور که در اعترافات خود به ارتباط مستقيم با آمريکا و عوامل آن اعتراف مي کند ، کمرنگ شود.

عکسهای منتشر نشده از جنایات وهابیون(عراق){3}




اینهم گوشه ای از جنایات وهابیون القاعده در کشور عراق میباشد امید است وهابیون عزیزی که حقیقت جو هستند با دیدن این عکسها جلوه های این فرقه را مشاهده نمایند

که به اسم اسلام وهابیت شیعیان را میکشند و با کفار مدارا میکنند.

اینها گوشه ای است از کشتار شیعیان به جرم ارتداد که از سایتهای وهابی القاعده گرفته شده است که به این کشتار لقب جهاد در راه خدا میدهند و اسم آن را اجرای حدود الهی میگذارند؟؟؟



اعترافات ربگی در نتیجه تهدید به تجاوز جنسی



در حالیکه رسانه های بعضی از کشورهای عربی الخصوص العربیه عربستان سعودی طی سالهای اخیر بازوی رسانه ای گروهک جندالله بوده اند ، بعد از دستیگری سرکرده جنایتکار این گروه تروریستی تلاش جدیدی را برای بازسازی و حفظ تدوام گروه ریگی آغاز کرده اند.

به گزارش زاهدان پرس در اینباره روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن که كه در انتشار اخبار علیه گروههای مقاومت فلسطینی شهره است، طی مصاحبه ای با سخنگوی گروه تروریستی جندالله سعی کرد این گروه را همچنان در افکار عمومی زنده نگه دارد.

در این مصاحبه سعی شده قدرت اطلاعاتی و امنیتی ایران کمرنگ نشان داده شود و دستگیری ریگی را به همکاری دیگر کشورها حتی موساد و امریکا نسبت داده شود!

در این مصاحبه همچنین همکاری سازمانهای اطلاعاتی عربی با گروه جندالله تکذیب شده است و سخنگویی این گروه با وجود اعترافات سرکرده جندالله و شواهد و مدارک مستدلل و افشای بعضی از رسانه های غربی از حمایت های مالی آمریکایی ها از این گروه تروریستی اظهار داشته : هیچ قدرت خارجی و بیگانه ای از جنبش حمایت و پشتیبانی نمی کند و ما هیچگونه کمکی را از هیچ حکومتی دریافت نکرده ایم.

سخنگوی جندالله در ادعای جالب نیز درباره اعترافات ریگی مدعی شد: این اعترافات در نتیجه تهدید وی به تجاوز جنسی صورت گرفته و هرگز اینگونه اعترافات نشاط و فعالیتهای ما را تحت الشعاع قرار نخواهد داد !!.

همچنین در این مصاحبه سخنگویی جندالله گروه خود را بعنوان یک جنبش سنی و بلوچ معرفی کرده و در ادامه خواخواهان رفع ظلم و احقاق حق تمامی اقوام ایرانی در سایه یک حکومت فدرال همچون حکومتهایی محلی (امارتی یا ایالتی)در مناطق بلوچستان ، کردستان و عربستان (خوزستان،بخش اعظم هرمزگان و بوشهر) شده است.

سخنگویی جنده الله در ادعای خنده دار نیز مدعی شده : درست است که امروز امیر جنبش دستگیر شده و دربند است اما او از همه اطلاعات مربوط به جنبش باخبر نبود !.

وی در پایان با اشاره به اینکه بین گروه جندالله و القاعده ارتباطی نیست گفته است ، ما جنبشی اسلامی و معتدل هستیم !

گفتنی است، در حالی روزنامه فرامنطقی الشرق الاوسط مصاحبه با سخنگویی این گروهک را منتشر کرده است که چندی قبل یک مقام وزارت خارجه رژیم صهیونیستی از شبکه العربیه و روزنامه الشرق الاوسط به دلیل حمایت از مخالفان جمهوری اسلامی ایران قدردانی کرد.

این مقام صهیونیستی گفت : العربیه و روزنامه الشرق الاوسط همانطور که در زمان جنگ 22 روزه غزه از ما حمایت کردند و در کنار ما ایستادند امروز نیز در کنار ما از مخالفان ایران حمایت می کنند.

وی ادامه داد : اگر به شبکه العربیه نگاه کنید و آرام آن را نبینید تصور می کنید که این یک شبکه تلویزیونی اسرائیلی است .

همچنین شبکه العربیه و روزنامه الشرق الاوسط به همراه چند رسانه عربی در جنگ 22 روزه از سوی وزارت خارجه رژیم صهیونیستی تقدیر شدند.

زیپی لیونی وزیرخارجه سابق اسرائیل نیز در آن زمان گفته بود که این افراد و رسانه ها برترین سفرای اسرائیل در جهان عرب هستند.

سکوت علي و بيعت با ابوبکر


پرسش: اگر علي(عليه السلام) خليفه بر حق و بلافصل رسول الله(صلي الله عليه وآله) بود پس چرا با آن همه شجاعت و شهامتي که خاص خود او بود، قيام به حق ننموده و سکوت اختيار کرد و بعد از مدتي نيز بيعت نمود؟




پاسخ: اين يک اصل و قاعده کلي است که آنچه را انبيا و اوصياي الهي، مطابق دستورات پروردگار، وظيفه خود تشخيص دهند، عمل مي نمايند. علي(عليه السلام) نيز که خاتم الاوصيا و خيرالوصيين است از اين قاعده مستثني نيست. بنابراين نمي توان به ايشان ايراد گرفت که چرا قيام به شمشير ننموده است، بلکه بايد علت اين سکوت را جويا شد. با مراجعه به تاريخ انبيا، مي توان موارد مشابهي را يافت که همانند علي(عليه السلام)چاره اي جز سکوت نداشته اند.
قرآن مجيد، شرح حال نوح پيامبر را چنين مي گويد: (فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِر)؛ «به درگاه حق تعالي دعا کرد که بارالها! من مغلوب شدم، پس تو به لطف خود مرا ياري نما».[1] در سوره مريم نيز خداوند از زبان ابراهيم مي گويد: وقتي از عمويش «آزر» استمداد طلبيد و از او پاسخ منفي شنيد، گفت: (وَأَعْتَزِلُکُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَأَدْعُوا رَبِّي)؛ «از شما و بت هايتان دوري نموده، کنج عزلت اختيار کرده و پروردگارم را مي خوانم.»[2] امام فخر رازي در جلد پنجم تفسير خود مي گويد: «منظور ابراهيم از کلمه اعتزلکم، جدا شدن و دوري جستن از مکان و روش آن ها است.»
در تاريخ آمده است که بعد از آن، حضرت ابراهيم از بابل به سوي کوه هاي فارس مهاجرت کرد و هفت سال در اطراف آن کوه ها زندگي کرد و کنج عزلت برگزيد. سپس دوباره به بابل برگشت و با شکستن بت ها دعوت خويش را آشکار نمود. در سوره



قصص نيز داستان فرار همراه با ترس و خوف حضرت موسي را چنين بيان مي کند: (فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمِينَ)از شهر و ديار خود با ترس و خوف خارج شد و گفت پروردگارا! از اين قوم ستمکار نجاتم ده.»[3] همچنين در سوره اعراف، جريان قوم بني اسرائيل را که در غياب حضرت موسي ـ با فريب سامري ـ گوساله پرست شدند و سکوت حضرت هارون را بيان مي کند. بالاخره خداوند در جاي ديگري از قرآن مجيد مي فرمايد:؛ (وأخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَکادُوا يَقْتُلُونَنِي) از شدت خشم، سر برادرش هارون را گرفت و گفت: اي جان برادر و اي فرزند مادرم! آن ها مرا خوار و زبون داشتند و نزديک بود مرا به قتل برسانند.»[4] هارون که خليفه حضرت موسي بود در مقابل فريبکاري سامري ـ که مردم را منحرف و گوساله پرست کرده بود ـ قيام نکرد و دست به شمشير نبرد. قبلاً گفتيم که رسول الله(صلي الله عليه وآله)، علي(عليه السلام) را نيز به منزله هارون براي خود مي دانست. بنابراين وقتي در مقابل کار انجام شده اي قرار گرفت، همانند هارون صبر و تحمل پيشه کرد. زماني که به زور، او را به مسجد آوردند تا از او بيعت گيرند، خود را به قبر پيامبر رساند و همان کلمات هارون را به پيامبر فرمود: (إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَکادُوا يَقْتُلُونَنِي)؛ اين امت مرا تنها گذارد و ضعيف نمود و نزديک بود مرا بکشند.»[5] .
به طوري که ابن مغازلي ـ فقيه شافعي ـ و خطيب خوارزمي در مناقب نقل کرده اند، اين واقعه هم براي پيامبر و هم براي علي(عليه السلام)، قابل پيش بيني بود و حضرت رسول(صلي الله عليه وآله)آن را اين چنين به امام علي(عليه السلام) تذکر داده بود:
«اين امت از تو کينه ها در دل دارد و به زودي بعد از من آنچه را که در دل دارند ظاهر مي سازند. من تو را به صبر و بردباري سفارش مي کنم تا خداوند تو را جزا و عوض خير عنايت کند.» اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز الزام خود به سکوت را، در پاسخ به حضرت فاطمه(عليها السلام) در قضيه غصب فدک يادآوري مي کند. در آن زمان حضرت فاطمه(عليها السلام) پس از


آن که حقش را غصب کردند و نوميدانه به خانه برگشت، به امام علي(عليه السلام) گفت: «چون جنين در شکم مادر، پرده نشين و چون متهم و مظنون، در کنج خانه پنهان گشته اي! پس از آن که شاه پرهاي بازها و عقاب ها را در هم شکستي، اينک از پرهاي مرغان ضعيف، عاجز شده اي و قدرت توانايي بر آن ها را نداري!! اينک پسر ابي قحافه ـ ابوبکر ـ عطاي بخشيده پدرم و قوت و معيشت فرزندانم را به زور مي ستاند. با من دشمني و در سخن گفتن مجادله مي کند و....»
پس از پايان خطابه حضرت فاطمه(عليها السلام)، امام با صبر و حوصله با پاسخ کوتاهي، دليل سکوت خو را چنين بيان مي کند: «من در امر دين و احقاق حق تا جايي که ممکن بود، کوتاهي نکرده ام. آيا مايلي که اين دين، باقي و پايدار بماند و نام پدرت دائم در مناره مساجد برده شود؟» فاطمه پاسخ داد: به راستي اين منتهاي آمال و آرزوي من است. سپس علي(عليه السلام) گفت: «بنابراين بايد صبر و تحمل کني که پدرت خاتم الانبيا(صلي الله عليه وآله) چنين سفارش نموده و گرنه من، قدرت آن را دارم که حقت را بگيرم. ولي بدان! که آن وقت ديگر دين محمد(صلي الله عليه وآله) از ميان ما رخت بر مي بندد. پس براي خدا و حفظ دينش صبر کن که ثواب آخرت براي تو، از برگرداندن حق غصب شده ات بهتر مي باشد.»
همين مطلب را امام با بياني ديگر به ابوسفيان فرمود: پيامبر ابوسفيان را براي جمع آوري صدقات به بيرون از مدينه فرستاده بود و او پس از رحلت پيامبر به مدينه بازگشت. زماني که مطلع شد ابوبکر زمام امور خلافت را به دست گرفته است، نزد علي(عليه السلام) رفت و گفت: «چنانچه بخواهي مدينه را از سواره و پياده بر عليه ابوبکر پر مي کنم.» امام علي(عليه السلام)در پاسخ وي گفت: «دير زماني است که تو در صدد ضربه زدن به اسلام و مسلمين هستي، ولي کاري از پيش نبرده اي. ما را به سواره و پياده تو نيازي نيست.» امام سپس ادامه داد: «تو در پي انجام کاري هستي که ما اهل آن نيستيم. پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)با من عهدي نموده است که من بدان پاي بندم.»[6] ملاحظه مي شود که امام در اينجا نيز دلايل سکوت خود را به روشني بيان مي دارد.



ابراهيم ابن محمد ثقفي، ابن ابي الحديد و علي بن محمد همداني آورده اند: وقتي که طلحه و زبير بيعت خويش با امام را شکستند و به سوي بصره حرکت کردند اميرالمؤمنين(عليه السلام) از مردم خواست در مسجد جمع شوند و در اجتماع آنان خطبه اي خواند. پس از حمد و ثناي پروردگار، دلايل سکوت بيست و چند ساله خود را چنين اظهار نمود: «پس از رحلت پيامبر(صلي الله عليه وآله)، ما اهل بيت عترت، خويشان و اولياي حضرت مي دانستيم که سزاوارترين و محق ترين افراد به رتبه و مقام ايشان هستيم. مشکلي هم براي رسيدن به حق و خلافت نداشتيم. گروهي، دست به دست يکديگر داده و خلافت را از ما گرفته و به ديگري دادند. به خدا سوگند که چشم ها گريان، دل ها آزرده و سينه هايمان از خشم و کينه و نفرت اين کار پر بود. اگر خوف تفرقه مسلمانان نبود ـ که به کفر و قهقرا بر گردند ـ به خدا قسم که هر لحظه خلافت را تغيير مي دادم. لکن سکوت اختيار نمودم و آنان مشغول خلافت شدند، تا اين که مسلمانان خود با من بيعت نمودند و....»[7] .
بنابراين، سکوت و تسليم اجباري آن حضرت به خلافت ابوبکر و عمر، دليل بر رضايت ايشان نبوده و صرفاً به جهت حمايت از دين اسلام بوده است. مساعدت ايشان به خليفه اول و دوم نيز، هرگز به معناي تأييد آن ها نبوده است، بلکه در حقيقت، مساعدت به دين مقدس اسلام و حفظ آن بوده است امام علي(عليه السلام) اين مطلب را در نامه خود به اهالي مصر که توسط مالک اشتر، ارسال شد يادآوري نموده است. ترجمه قسمتي از آن نامه مطابق جلد چهارم شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد چنين است «.. چون رسول الله(صلي الله عليه وآله)درگذشت، مسلمانان براي خلافت نزاع کردند. به خدا سوگند اصلاً به ذهنم خطور نمي کرد و باور نمي کردم که عرب، پس از ايشان و با وجود آن همه سفارشات پيغمبر و نصوص آشکار، خلافت را از اهل بيت و خاندانش گرفته و به ديگري واگذارد، و آن را از من دريغ ورزد. آنچه مرا آزرده ساخت، عجله مردم براي بيعت با ابوبکر بود. ابتدا دست



خود را از بيعت نگه داشتم تا آن که ديدم گروهي از مردم مرتد شده و از اسلام برگشتند و مي خواستند دين محمد(صلي الله عليه وآله) را از بين ببرند. پس نگران شدم که اگر به ياري اسلام و مسلمانان نپردازم، رخنه و شکافي در دين افتد که مصيبت و اندوه آن در مقايسه با از دست دادن حکومت و ولايت بر شما بيشتر است (که کالاي چند روزه اي است و آنچه به دست آيد مانند سراب از دست رفتني است). لذا در ميان آن همه پيشامدها و تبهکاري ها برخاستم، تا جلو آن تبهکاري ها و نادرستي ها گرفته شد و از ميان رفت و دين آرام گرفت.»[8] .
ابن ابي الحديد، شيخ محمد عبده و شيخ محمد خضري نقل مي کنند که ايشان در قسمتي از خطبه شقشقيه مي فرمايد: «پسر ابي قحافه در حالي که مي دانست موقعيت من براي خلافت به سان محور وسط آسيا مي باشد، خلافت را چون پيراهن به تن کرد... پس من جامه خلافت را رها کرده و در کار خود انديشيدم که آيا بدون دست (يار وياور) حمله برده و حق خود را بستانم يا آن که بر ظلمت (کوري و گمراهي خلق) صبر کنم تا پيران فرتوت؛ جوانان پژمرده و پير و مؤمن رنج کشند تا خدا را ملاقات کنند. هنگامي که تشخيص دادم خردمندي در صبر کردن است، در حالي که خار در چشم و استخوان در گلويم بود و ميراث خود را به غارت و تاراج رفته مي ديدم، صبر نمودم....»
ايشان در خطبه ديگري که براي اصحاب خويش پس از سقوط مصر و شهادت محمد بن ابي بکر ايراد نمود، در قسمتي از آن دلايل امتناع از بيعت ابوبکر را چنين بيان نمود «.. من دست نگه داشتم، چون خود را براي تصدي اين منصب از ابوبکر شايسته تر


مي ديدم. مدتي اين چنين گذشت و ديدم که گروه هايي از اسلام برگشته و به آيين محمد(صلي الله عليه وآله) پشت نهادند. آنان در پي نابودي دين خدا و امت محمد(صلي الله عليه وآله) بودند. پس نگران شدم که اگر به ياري اسلام و مسلمين برنخيزم، شکافي در آن پديد آيد که مصيبت آن برايم از مصيبت از دست رفتن ولايت بر شما ـ که متاع چند روزه دنيا بود و چون سراب از بين رفتني و چون ابر ناپايدار است ـ بزرگتر بود. لذا نزد ابوبکر رفته و با او بيعت نمودم، و بر رفع آن فتنه ها و تنگناها همت گماردم تا اين که باطل از بين رفت و کلمه الله برتري يافت؛ گرچه کافران را خوش نيامد.»[9] ايشان درباره بيعت با عثمان چنين مي فرمايد: «از روي اکراه با او بيعت نمودم و اين مصيبت را در راه خدا به حساب آوردم. به اطراف خويش نگريستم، يار و ياوري و مدافعي جز اهل بيت خويش براي خود نيافتم. از اين که آن ها را در کام مرگ افکنم دريغ نمودم و خار در چشم، ديده بر هم نهاده و استخوان در گلو آب دهان را فرو بردم و خشم خود را که تلخ تر از زهر بود، فرو خوردم. مصيبتي که در دل، دردناک تر از ضربه کاري بود تحمل نمودم.»[10] بنابراين قيام نکردن و دست به شمشير نبردن، و بيعت با خلفاي اول و دوم، وظيفه اي بود که علي(عليه السلام) تشخيص داد. نگراني از زوال دين، تفرقه مسلمانان، شروع جنگ داخلي و در نتيجه غلبه يهود و نصاري و مشرکين بر جامعه نو ظهور مسلمين، دليل اصلي سکوت آن حضرت بود. از آنجايي که پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)ايشان را از اين جريان با خبر کرده بود، که اصل دين از بين نمي رود و مثل آفتابي است که ممکن است مدتي در پس ابرها پنهان بماند، دين محمد(صلي الله عليه وآله) نيز ممکن است مدتي در پس پرده جهل و عناد باقي بماند ولي، عاقبت آشکار و هويدا مي گردد. لذا به اقتضاي مصلحت دين، صبر و تحمل نمود تا باعث تفرقه مسلمانان نگردد. از طرفي نهال نو پاي اسلام را با مساعدت هاي خويش آبياري نمود و فرصت را از دشمن گرفت.
در پاسخ به عده اي که مي گويند «اگر اين شيوه، مصلحت اسلام و مسلمين بود و


پيغمبر نيز ايشان را مطلع ساخته بود، چرا از همان ابتدا اين تشخيص را نداد و يا در همان ابتدا بيعت نکرد؟» بايد گفت: بدان جهت مدتي را صبر کرد و در عين حالي که دست به شمشير نبرد، از بيعت اجتناب نمود تا در مناظرات و مجالس، به اثبات حق و حقوق اهل بيت و خاندان پيامبر بپردازد؛ تا حق و حقيقت بر همگان معلوم گردد، و ديگران نيز دريابند که بر حسب اجبار، به بيعت تن داده و رضايت قلبي ندارد.
روشن است اگر از ابتدا ايشان از روي اجبار و بدون روشنگري با خليفه اول بيعت مي کرد، الان ديگر راه دفاع از اهل بيت بسته بود و چه بسا شيعه اي وجود نداشت تا بدين شبهات پاسخ دهد.
امام علي(عليه السلام) در جاي ديگري در پاسخ به خوارج که مي گفتند: «علي وصي پيامبر بود اما نتوانست و وصايت را ضايع نمود!» فرمود: «اين شما بوديد که توصيه پيامبر را ناديده گرفتيد و ديگران را بر وصي او، مقدم دانستيد و زعامت و رهبري را از من دريغ داشتيد. آيا نمي دانيد که اوصيا وظيفه ندارند مردم را به خود دعوت کنند، اما انبيا که خداوند آن ها را به رسالت بر مي گزيند بايد مردم را به سوي خود دعوت نمايند. ليکن چون «وصي» معرفي شده است نيازي به دعوت مردم به سوي خود ندارد و هر کس به خدا و رسولش ايمان آورده است، بايد توصيه پيامبر را با جان و دل اطاعت کند.» ايشان ادامه دادند: «پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) درباره من فرموده است «يا علي أنت بمنزلة الکعبة تُؤتي ولا تأتي»؛[11] يا علي! تو نسبت به من همچون کعبه هستي که مردم بايد نزد آن روند،نه اين که کعبه نزد آن ها رود.» حال اگر مردم حج را ترک کنند، اين کار خدشه اي به جايگاه بيت الله الحرام نمي رساند، بلکه مردم به خاطر ترک زيارت خانه خدا، معصيت مي کنند زيرا خداي تبارک و تعالي، خانه خود را به مردم معرفي نموده و ترديدي در آن نيست؛ لذا زيارتش بر کساني که استطاعت دارند واجب شده است.»

سرچشمه اختلافات شیعیان و اهل سنت


چراما شيعيان با «اهل ‏تسنن» اختلاف پيدا کرده‏ايم و سرچشمه اختلاف کجا و از چه زماني شروع شده ‏است؟
پاسخ: سرچشمه اختلاف و زمان پيدايش آن بحسب ظاهر از آن وقتي است که رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم در بستر بيماري و در حال احتضار بود و عدّه‏اي از رجال که در بين آنها عمر بن خطاب نيز بود، نزد آن حضرت جمع بودند.
در صحيح بخاري هفت روايتبا اندک تفاوتي نقل شده که: رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در آن حال بيماري فرمود: بياييد و کاغذي بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم که بعد از آن هرگز گمراه نشويد، عمر بن خطاب گفت: درد بر رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم غلبه کرده است و کتاب خدا نزد ما موجود است و همان کتاب خدا ما را کفايت مي‏کند، همين که عمر اين حرف را زد، بين حاضرين اختلاف افتاد و کار به نزاع و خصومت کشيد و هر کس چيزي مي‏گفت، برخي مي‏گفتند کاغذ بياوريم تا رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم بنويسد و برخي حرف عمر را مي‏زدند و همهمه و سر و صدا بالا گرفت، حضرت فرمود: «قُومُوا عَنّي» از نزد من برخيزيد و دور شويد، سزاوار نيست نزد من با هم نزاع کنيد، ابن عباس خارج شد و سخت گريه مي‏کرد و مي‏گفت: همه مصيبتها از اينجا شروع شد که نگذاشتند رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نامه بنويسد و بين او و نوشتن نامه حائل شدند.
اين روايت در صحيح بخاري در هفت مورد با کمي تفاوت آمده است.
1 - در کتاب «العلم» [1] با جمله: قال عمر: ان النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم غلبه الوجع و عندنا کتاب اللَّه‏ حسبنا، فاختلفوا... آمده است.
«عمرگفت درد بر پيامبر غلبه‏ کرده و کتاب‏ خدا نزد ما موجود است و کفايت مي‏کند ما را پس بين حاضرين اختلاف افتاد.»
2 - در کتاب «الجهاد و السير» [2] آمده است. در اين روايت است که: «ابن عباس زياد گريه کرد بطوري که ريگها از اشک چشم او تَر شد» نيز در اين روايت است که حاضرين با هم نزاع کردند: «فتنازعوا».
3 - در کتاب «الجزية و الموادعة» [3] آمده و اين روايت شبيه روايت قبل است.
4 - در کتاب «المغازي» [4] آمده است اين روايت و روايت دوم با کمي اختلاف نقل شده است.
5 - در کتاب «المغازي» [5] آمده و شبيه روايت دوم است.
6 - در کتاب «المرض» [6] آمده و در اين روايت است که:
«لمَّا حُضِرَ رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و في البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب، قال النبي‏ صلي الله عليه وآله وسلم «هَلُّمَ اکتب لکم کتاباً لاتضلّوا بعده» فقال عمر: ان النبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم قد غلب عليه الوجع و عندکم القرآن حسبنا کتاب اللَّه فاختلف اهل البيت فاختصموا...»
7. در کتاب «الاعتصام بالکتاب و السنة» [7] آمده است، اين روايت مانند روايت قبل است.
در اينجا از باب نمونه يکي از آن روايات را عيناً مي‏آورم.
عن ابن عباس قال: «لمَّا حُضِرَ النّبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم و في البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب، قال: «هَلُّمَ اَکتُب لکم کِتاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعدَه» قال عُمر: إنَّ النّبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم غَلَبَه الوَجَع و عِنْدَکُم القُرآنُ، فحسبُنا کتابُ اللَّه.
و اختلفَ اَهْلُ البَيتِ. اخْتصَمُوا، فَمنهم من يقول: قَرِّبُوا يَکتب لکم رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم کتاباً لن تَضِلُّوا بَعْدَه، و منهم مَن يقولُ ما قالَ عُمر، فَلَمَّا اَکثَروا اللَّغَطَ [8] وَ الاخْتلافَ عند النَّبي ‏صلي الله عليه وآله وسلم قال: «قُومُوا عَنّي» قال عُبيدُ اللَّه: فکان اِبْنُ عَبَّاسٍ يَقولُ: اِنَّ الرَّزيَّةَ کُلَّ الرَّزيَّةِ ما حالَ بَينَ رَسُول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و بَيْنَ اَن‏يکتُب لَهُم ذلک‏الْکِتابَ مِنْ اِخْتِلافِهِم ولَغَطِهِم.» [9] .
ابن عباس گفت: وقتي رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم در حال احتضار بود، و در خانه [آن حضرت] مرداني بودند و در بين آنها عمر بن الخطاب نيز حضور داشت، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: بياييد بنويسم براي شما نوشته‏اي که بعد از آن گمراه نشويد، عمر گفت: درد بر رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم غلبه کرده و نزد شما قرآن هست، پس کتاب خدا ما را کفايت مي‏کند، و کساني که در خانه بودند اختلاف کردند، با هم خصومت و دشمني کردند، پس برخي مي‏گفتند: بياوريد تا رسول اللَّه‏ صلي الله عليه وآله وسلم کتابي بنويسد، که بعد از آن گمراه نشويد، و برخي حرف عمر را مي‏زدند، پس وقتي همهمه و سر و صدا را زياد کردند ونزد آن‏حضرت‏اختلاف نمودند، رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: «از نزد من برخيزيد» عبيداللَّه [راوي حديث]گويد: پس ابن عباس مي‏گفت: بدرستي که مصيبت و همه مصيبتها آن است که حائل شد بين رسول‏اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و بين اينکه براي آنها آن نوشته را بنويسد از جهت اختلاف آنها و همهمه و سر و صداي آنها.
اين روايات در صحيح‏ترين کتابهاي اهل تسنن موجود است. [10] و به چند مطلب بسيار مهمّ و غير قابل انکار دلالت دارند:
اول اينکه: رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم کساني را که دور بسترش جمع بودند و همه مسلمانان را در معرض ضلالت و گمراهي مي‏ديد و به حاضرين خطاب کرد و فرمود: بنويسم تا شما هرگز گمراه نشويد. «لن تضلّوا ابداً».
دوم اينکه: وقتي نامه رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم نوشته نشد، قهراً حاضرين يعني کساني که گرد بسترش جمع بودند از ضلالت و گمراهي مصون نماندند، چون آنچه طبق فرموده آن حضرت آنها را از گمراهي نجات مي‏داد همان نامه بود که نوشته نشد.
سوم اينکه: اختلاف در همان جلسه و از همان زمان شروع شد. «فاختلفوا».
چهارم اينکه: نزاع و کشمکش و خصومت و دشمني از همان موقع و در همان جلسه شروع شد.
پنجم اينکه: حرف عمر و سر و صداها پس از آن، چنان رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم را با آن حال بيماري، ناراحت کرد که فرمود: از نزد من برويد و آنان را طرد کرد، «قُومُوا عنّي».
ششم اينکه: ابن عباس که خود حاضر و ناظر ماجرا بود و از سويي اهميّت آن نوشته را مي‏دانست و مي‏فهميد شديداً از وضع پيش آمده گريه مي‏کند و از حوادث تلخ و تأسف باري که بعدها دامن گير اسلام و مسلمانان مي‏شود ناراحت است و تصريح مي‏کند که همه گرفتاريها، همه مصيبتها از حائل شدن بين رسول اللَّه ‏صلي الله عليه وآله وسلم و نوشتن آن حضرت بوجود آمد.
بنابراين به نظر مي‏رسد، سرچشمه همه اختلافات و خصومتها، که بين مسلمانان رخ داد از همين‏جا سرچشمه گرفته است.

اعلام نفرت طایفه ریگی از عبدالمالک


امام جمعه اهل سنت شهرک کهک زابل، در حاشیه گردهمایی سران طوایف و معتمدین سیستان و بلوچستان، گفت: عبدالمالک کسی است که حتی نماز برجنازه او جایز نیست .

به گزارش رسا ، مولوی در واخ، امام جمعه و مدرس حوزه علمیه اهل سنت شهرک کهک شهرستان زابل، در حاشیه گردهمایی سران طوایف و معتمدین سیستان و بلوچستان که برای قدردانی از اقدام سربازان گمنام امام زمان (عج) در دستگیری عبدالمالک ریگی برگزار شد، در جمع خبرنگاران گفت: با دستگیری عبد المالک خداوند اعمال ننگین و اطرافیانش را رسوا کرد و انشاء الله اطرافیانش بزودی دستگیر خواهند شد .

وی تصریح کرد: عبدالمالک ریگی کسی است که حتی نماز بر جنازه او جایز نیست .

مولوی جان محمد نارویی، امام جمعه نصرت آباد زاهدان نیز اظهار داشت: از این اقدام نیروهای امنیتی همه خوشحال شدند و عبدالمالک ریگی یک لکه ننگ برای مردم استان سیستان و بلوچستان بود و ما قدردان این اقدام نیروهای امنیتی هستیم .

همچنین سردار بشیر احمد ریگی، رئیس طایفه ریگی گفت: عبدالمالک یک آدم کش بود که به هیچ کسی رحم نمی کرد و او مزدور و دروغگویی بود که هیچ جایگاهی بین مردم استان سیستان و بلوچستان نداشت .

مهدی گرگیچ، معتمد طایفه گرگیچ زاهدان نیز بیان کرد: دستگیری عبدالمالک ریگی خبر بسیار خوشحال کننده ای بود زیرا این فرد بنام اسلام و بلوچ و اهل سنت دست به شرارت و راهبندی می زد.

وی افزود: این فرد به کودک و بزرگسال رحم نمی کرد و مردم، ریش سفیدان و روحانیون اهل سنت راضی به ریختن خون هیچ کس نیستند و نخواهند بود

بگوييد امام زمان بيايد مرا دستگير كند!(عکس)


عبدالمالك ريگي:
بگوييد امام زمان بيايد مرا دستگير كند!



امام جمعه موقت مشهد گفت: ايران با دستگيري ريگي همه دنيا را مبهوت كرد.

به گزارش ايسنا حجت الاسلام فرزانه با اشاره به مصاحبه ريگي بعد از به شهادت رساندن سردار شوشتري و يارانش، گفت: اين خبيث شرور در آن مصاحبه گفته بود «مگر نمي‌گوييد امام زمان وجود دارد، پس بگوئيد بيايد مرا دستگير كند» و خوشبختانه با عنايت آن حضرت، اين تروريست دست پرورده استكبار در روز اول امامت امام زمان(عج) به دست سربازان گمنام امام زمان دستگير شد





و الان این شرور به دست اماممان در این دنیا اب داغ و در اخرت هم ذقوم نوش جان میکند. و تاوان انهمه کشتن مردم بیگناه
را خواهد داد

پیش‌بینی شهید شوشتری در خصوص عاقبت ریگی


تحقق پیش‌بینی شهید شوشتری در خصوص عاقبت ریگی

آخرین حادثه تروریستی ریگی منجر به شهادت شهید شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه و سردار محمد زاده فرمانده سپاه سلمان سیستان و بلوچستان و تعدادی دیگر ازفرماندهان سپاه به همران معتمدان و ریش سفیدان و مرم بلوچ و اهل سنت سیستان و بلوچستان شد.

زاهدان پرس نوشت: شهادت شوشتری و یارانش روحی تازه از مبارزه در مردم و مسئولان سیستان و بلوچستان با گروهک ریگی ایجاد کرد و همچنان که وی پیش بینی کرده بود جنایات این گروهک چندان دوام نخواهد آورد.

شهید شوشتری چند روز قبل از شهادتش توسط گروهک ریگی گفته بود امیدوارم با شهادت من مشکلات مردم سیستان و بلوچستان حل شود.

شهید شوشتری برای برقرای امنیت و وحدت در استان سیستان و بلوچستان معتقد بود که به جای رجوع به طبقه خواص آلوده به تفکرات افراطی سلفی ، قاچاق مواد مخدر و قدرت طلب که خطوط سیاسی خود را از تفکرات سلفی پاکستان و عربستان سعودی می گیرند به عامه مردم اهل سنت رجوع باید کرد.

شهید شوشتری امنیت مرزهای جنوب شرقی را به خود مردم واگذار میکرد و معتقد بود که همین عامه مردم اهل سنت تا آخر با انقلاب هستند و این را بارها ثابت کرده اند.

گفتنی است در دوران اصلاح طلبان مسئولان وقت به جای رجوع به عامه مردم اهل سنت به طبقه خواص آلوده به تفکرات افراطی سلفی مراجعه می کردند.

حمله وهابیون به اهل‏سنت در جشن میلاد پیامبر(ص)


برخی از فرقه های افراطی که با به کارگیری ابزار خشونت سعی در تحمیل برداشت خود از اسلام به سایر فرقه‏ها دارند این اجتماع را هم به خون کشیدند.

در حالی که برخی از فرقه های به ظاهر مسلمان همچون «وهابی» و «دیو بندی» مراسم میلاد پیامبر اکرم(ص) را شرک و بدعت می‏نامند در دوازدهم ربیع الاول امسال هم، مردم سنی پاکستان در یک گردهمایی بزرگ گرد آمدند اما متاسفانه برخی از فرقه های افراطی که با به کارگیری ابزار خشونت سعی در تحمیل برداشت خود از اسلام به سایر فرقه‏ها دارند این اجتماع را هم به خون کشیدند.

به گزارش رحماء این دقیقا همان چیزی است که در «دیر اسماعیل خان» و «فیصل آباد پاکستان» در روز میلاد حضرت رسول (ص) شاهد آن بودیم، وقتی که دیوبندی ها و وهابیون افراطی که متعلق به گروه تروریستی «طالبان» و «سپاه یزید» بودند، به اجتماع مسالمت‏آمیز مردم مسلمان حمله کردند و متاسفانه تعداد زیادی از مسلمانان و برادران اهل‏تسنن را به خاک و خون کشیدند.

سؤالی که اکنون مطرح می‏شود این است که چرا این اخبار در رسانه های پاکستان به صورتی نادرست نمایش داده شده و یا به طور کلی سانسور می شود؟

یک جواب ساده برای این سوال وجود دارد و آن این که: لابی گروه افراطی طالبان (شامل وهابی‏ها و دیوبندی‏های افراطی) با سرمایه های کلانی که عموما از سوی عربستان سعودی تغذیه می شود، دارای قدرت نفوذ زیادی در رسانه های پاکستانی است.

به همین دلیل آنها اجازه نمی دهند که واقعیت شرور ایدئولوژی آنها برای همگان و خصوصا طرفداران پاکستانی شان عیان شود؟

از این رو آنها حوادث مهیب در دیر اسماعیل خان و فیصل آباد را که نمونه بارزی از تروریسم محض بود، به صورتی نادرست نشان داده و از آن بعنوان درگیری های فرقه ای یاد می کنند.

این درحالی است که این قبیل حوادث، درگیری‏های قومی و قبیله‏ای نیستند، بلکه حملاتی تروریستی از ناحیه عده‏ای اقلیت افراطی بر علیه تمامی نژادها و اقوام منطقه محسوب می‏شوند.

این مبارزه ای بین طرفداران حقیقی اسلام و تروریست هایی همچون «ملا عمر»، «بن لادن» و «ریگی» است که تنها نامی از اسلام را به عنوان فریب اذهان عمومی یدک می کشند. و اکنون این وظیفه دولت پاکستان است که امنیت مردم خود را در برابر حملات تروریستی این گروهک‏ها تأمین کند.

مخالفت= اعدام(عکس)

مفتی وهابی عربستان در فتوایی تاکید کرد: در صورتی که مخالفان جدایی زن و مرد از افکار خویش توبه نکنند، اعدام شوند.

به گزارش رحماء، شيخ «عبدالرحمن البراك»، که در فتوایی هرگونه اختلاط و ارتباط زنان و مردان را در محل کار، آموزش و ... حرام اعلام کرده بود، گفت: ارتباط دو جنس مخالف باعث انجام گناه از طریق نگاه حرام، خلوت حرام و کلام حرام می‏شود.

وی با انتقاد از کسانی که فتوایش را رد کرده بودند، تاکید کرد: کسانی که این فتوا را قبول نکرده و آن را جایز و حلال برمی‏شمارند خود حرام خدا را حلال کرده پس کافر و در نتیجه مرتد هستند و باید اعدام شوند.

گفتنی است این عالم‏نمای وهابی که 77 سال سن دارد از مفتیان برجسته عربستان محسوب می‏شود و به مانند دیگر مفتیان وهابی در صدور فتواهای تکفیری بر ضد دیگران توانایی بالایی دارد.

جنایات ریگی برعلیه اهل سنت(فیلم)

کسیکه دستش به خون 497بیگناه الوده است نمیتواند دادشاه باشد و حیف نام دادشاه بلوچستان که بر روی این شرور گذاشته شود





video

تفاوت‌هاي وهابيت و اهل سنت


تفاوت‌هاي وهابيت و اهل سنت در گفتگوي مولوي عبدالرحيم رضوي با "تابناک":
وهابيت خون همه امت اسلامي را مباح مي‌دانند به جز پيروان خود
دشمنان دين و اسلام هميشه در تلاش بودند که اسلام را از داخل لطمه بزنند. انگليسي‌ها فردي را که محمد نام داشت و پسرعبدالوهاب بود، براي ايجاد فرقه وهابيت انتخاب نمودند و او را واداشتند تا که کتابي به نام «التوحيد» به چاپ برساند و گرايش وهابيت را رسماً در عربستان سعودي بنا نمودند. در اين ميان تنها اهل سنت نبود که آسيب مي‌ديد، بلکه تمام مسلمانان با فرقه و مذاهب اسلامي متفاوت از اين ناحيه آسيب ديدند.
«تابناک» ـ مولوي عبدالرحيم رضوي رئيسي از روحانيون اهل سنت سيستان و بلوچستان است. وي دانش‌آموخته حوزه‌هاي علميه اهل سنت پاکستان بوده و هم اکنون به امر تدريس و نظارت بر مدارس ديني اهل سنت در شهر زاهدان مي‌پردازد. مولوي رضوي در خصوص وهابيت مطالعه و تحقيق‌هايي زيادي داشته است.

تفاوت نظري، فکري و عملي فرقه وهابيت با اهل سنت چيست؟

تفاوت نظري و فکري اين فرقه با اهل سنت زياد است. وهابيون در همه عقايد اسلامي با اهل سنت و بالجمله با مسلمانان تفاوت و اختلاف زيادي دارند؛ براي مثال زماني که وهابيت را انگليس در بلاد حرمين شريفين راه‌ انداخت، آنها بيشتر علماي حرمين را که اهل سنت بودند، به شهادت رساندند و همه آثار ديني و فرهنگي مسلمانان را و از جمله بارگاه‌هاي ملکوتي جنت البقيع را که مقبره‌ها و عمارتهايي داشتند و حتي خود ضريح حضراي حضرت رسول (ص) را هم خواستند تخريب نمايند که موفق نشدند. تاريخ گواه است که آنها خون همه امت اسلامي را مباح مي‌دانستند به جز پيروان خود. آنها در راه کفر و عليه اسلام قيام کردند تا علماي اهل سنت واقعي، فرهنگ ديني و اعتقادي مسلمانان را از بين ببرند که امروز اعتقادات سوء آنها بر همگان شناخته شده است؛ بنابراين در طرحي جديد تصميم گرفتند اين فرقه را با نام‌هاي ديگري به ميدان بياورند که متاسفانه در کشور‌هاي اسلامي و در بين مسلمانان نفوذ کردند.

مساله‌اي که امروز جاي تاسف زيادي دارد، اين است که بعضي از مسلمانان گول اين راه کار جديد را خوردند که در برخي موارد موجب تخريب چهره واقعي اهل سنت شده است. توصيه بنده به مسلمانان اين است که اين گروه ضاله را که تفاوت فکري و نظري و مقادير زيادي با عقايد اسلامي قديمي دارد مي‌توان شناخت پس همواره تلاش کنند که در دام اين شياطين نيفتند؛ زيرا آنها در اقوام و قبيله‌ها و همه کشورهاي اسلامي نفوذ کرده‌اند.

وهابيت از چه زماني و توسط چه کساني تاسيس شده است؟

خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد:
بسم الله الرحمن الرحيم
لن ترضي عنک اليهود و ... حتي ان تتبع ملتهم

دشمنان دين و اسلام هميشه در تلاش بودند که اسلام را از داخل لطمه بزنند. انگليسي‌ها فردي را که محمد نام داشت و پسرعبدالوهاب بود، براي ايجاد فرقه وهابيت انتخاب نمودند و او را واداشتند تا که کتابي به نام «التوحيد» به چاپ برساند و گرايش وهابيت را رسماً در عربستان سعودي (که امروز مشاهده مي‌کنيم که کاملاً تحت نفوذ استکبار مي‌باشد) بنا نمودند. اين فرقه با حمايت دولت سعودي مراکز و دانشگاه‌هاي زيادي در عربستان و ساير کشورهاي منطقه و مسلمان تاسيس کردند و در کشورهاي اسلامي فعاليت‌هاي ديني، سياسي و... را آغاز نمودند.

اين فرقه در پيشبرد اهداف خود، طعمه‌هايي در ميادين ديني و اعتقادات مذهبي مسلمانان قرار مي‌دادند و عملاً راه را براي داشمنان اسلام هموار مي‌نمايند و به تخريب چهره اسلام مي‌پردازند؛ به گونه‌اي که هم‌اکنون نيز بعضي از کشورهاي اسلامي با پيامدهاي اين فرقه دست به گريبان هستند. اين فرقه توانست در ميان اهل سنت خود را جاي دهد که متاسفانه امروز شاهد پاره‌اي از دسيسه‌هاي آنها در ميان مردم مسلمان اهل سنت منطقه هستيم. عمده فعاليت اين فرقه ايجاد شکاف و تفرقه بين امت اسلامي است. با ايجاد اختلاف ميان مسلمانان منطقه و پاره‌اي از عمليات تروريستي که اين فرقه انجام دادند، زمينه را براي ايجاد پايگاه‌هاي نظامي توسط يهود و نصاري عليه مسلمانان مهيا نمودند.

توهين به مقدسات، اهل بيت و اهل سنت توسط چه کساني و با چه هدفي در کشورهاي اسلامي ترويج مي‌شود؟

اين مساله کاملاً روشن است. دشمن مقدسات اسلامي همين گروه وهابي هستند و شدت آسيب‌هايي که از ناحيه اين فرقه صورت گرفته، از ناحيه يهود و نصراني‌ها تاکنون صورت نگرفته است. در پشت همه فتنه‌جويي‌ها همين شياطين قرار دارند و عوامل اجرايي آنها امروز در مناطق مختلف در پي برآوردن اهداف آنها مي‌باشند که متاسفانه بنده از معرفي و نام بردن آنها معذورم.

توهين‌کنندگان و آسيب رسانان مقدسات مسلمين را از اعتقادات فکري و عملي‌شان بايد شناخت؛ آنها اهداف سياسي دارند و و دين را ابزار اين هدف قرار دادند و متاسفانه در اين زمينه در برخي کشور‌هاي اسلامي موفقيت‌هايي نيز داشتند و کشورها زماني به اين نيت شوم پي مي‌برند که آنها به خواسته‌شان که همان تضعيف و تفرقه بين مسلمانان و کشور‌هاي اسلامي و تسلط استکبار بر حکومت‌هاي اسلامي است، مي‌رسند. ملت‌ها هنگامي متوجه مي‌شوند که اين آسيب با نام دين و مذهب بر سرشان فرود آيد و آن زماني است که متجاوزان به اهداف خود رسيده باشند.

رابطه بين اهل سنت و وهابيت چگونه بوده است؟

پيش از نفوذ فرقه وهابيت در منطقه، مردم مسلمان منطقه مشکلي با خود نداشتند و در کنار يکديگر در صلح و امنيت زندگي مي‌کردند و هيچ يک از اين حرف‌ها و تعصبات پوچ و بي‌معني در ميانشان وجود نداشت. اما با آغاز به کار اين فرقه و نفوذ ميان مسلمانان منطقه، مردم مسلمان تشنه خون يکديگر شدند؛ بين مردم شکاف و اختلاف پديد آمد و هر روز شاهد اتفاق و مسأله سياسي جديدي در منطقه هستيم.

همان گونه که قبلاً هم عرض کردم، در اين ميان تنها اهل سنت نبود که آسيب مي‌ديد، بلکه تمام مسلمانان با فرقه و مذاهب اسلامي متفاوت از اين ناحيه آسيب ديدند. در عربستان و کشورهاي ديگر اسلامي علماي دين و مردم مسلمان هدف پيکان اين شياطين قرار گرفتند. در عراق، افغانستان، پاکستان، يمن، هندوستان و حتي کشور خودمان ايران در استانهاي سيستان و بلوچستان يا کردستان شاهد قضايا و عمليات تروريستي بوديم که همه اينها با اهداف سياسي صورت گرفته است. آنها (وهابيت) همواره تلاش نمودند با ايجاد ناامني و اختلاف ميان مسلمانان و با اجراي سلسله عمليات‌هاي تروريستي و با ازميان برداشتن علماي اهل سنت وشيعه به اهداف پليدشان دست يابند.

فرار عبدالمالک ریگی او نهم چه فراری



بی مزه ترین جک قرن خبری در مورد عبدالمالک ریگی بود که عین خبر را اورده ام


.............................................................


فاکس نیوز (۶): عبدالمالک ريگي موفق به فرار شد



سايت مجاهدين جندالله، مدعي شد گروهك تروريستي رهبر جندالله كه روز سه‌شنبه با همكاري سازمان‌هاي امنيتي خارجي و وزارت اطلاعات ايران در پرواز دبي به قرقيزستان دستگير شده بود، با كمك افراد ناشناس متواري شده است.

يك منبع آگاه در گفت‌وگو با اين سايت، با بيان اين كه ريگي و همچنين نفر دوم گروه جندالله با يك هواپيماي جت خصوصي از دبي به فرودگاه مهرآباد منتقل شده بودند، گفت: «پس از تهيه عكس و فيلم از متهمان، با توجه به ترافيك تهران در آن ساعت و ضرورت بكارگيري حفاظت امنيتي فوق‌العاده به هنگام انتقال اين تروريست به محل امن در نظر گرفته شده، قرار شد از هليكوپتر استفاده شود.»

اين منبع با تأكيد بر اين كه بلافاصله يك فروند هلي‌كوپتر دولتي جهت انتقال متهمان هماهنگ شد، ادامه داد: «چند دقيقه پس از آغاز پرواز، هلي‌كوپتر ناگهان از مسير پروازي ابلاغ شده خارج شد و ديگر به پيام‌هاي برج مراقبت پاسخي نداد. پس از اين رخداد به دنبال تحقيقات براي شناسايي پرسنل تيم پروازي هلي‌كوپتر ربوده شده آغاز و دقايقي بعد مشخص شد كه هنوز هليكوپتر درخواست شده براي انتقال متهمان آماده نشده است.»

گفته مي‌شود هنوز مشخص نيست هلي‌كوپتري كه كادر پروازي و تيم حفاظتي داخل آن خود را از وزرات اطلاعات معرفي كردند چه كساني بوده‌اند، اما اين احتمال وجود دارد كه آن‌ها از افراد گروه جندالله باشند كه رهبر خود را از چنگ مأموران امنيتي ايران ربوده‌اند. افراد گروه تروريستي جندالله چند سال قبل در يكي از شهرهاي مرزي ايران با جعل لباس و ايجاد پست ايست بازرسي نيروي‌انتظامي، اقدام به گروگان‌گيري كرده بودند.

...........................................................................................................................................................

یاد اور میشوم عبدالمالک بعد فرارش هم اعتراف به همکاری با امریکا و انگلیس کرد


خجالت هم خوب چیزیه برا بعضیا

اموزش بمب دستی




اطلاعیه های که در بعضی از خبرگزاریهایی که از عبدالمالک ریگی حمایت میکردند ببینید


قابل توجه ملت دلير و مبارز ايران و بلوچستان به زودي آموزش بمب دستي و ... براي مقابله با مزدوران سفاک و خونخوار ....؛ در خبرگزاري بلوچ نيوز نشر خواهيد گرديد....

..؛ لذا از برادران مبارز خواسته ميشود که با تهيه 2 يا 3 بمب دستي به طريق آسان و سهل ؛ دهها تن از مزدوران را به هلاکت برسانيد
منتظر باشيد

*اما مزدوران چه کسانی هستند؟؟؟؟

اطفال


نوجوانان
سربازان وظیفه
یا خادمان بلوچستان